{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" آکرازیا "

" آکرازیا "
" پارت 21"


نفس عمیقی کشید و سعی کرد نگاهش رو بدزده ولی نمیتونست.
جونگکوک به خوبی روی هر گرگینه ای تاثیر میذاشت و تهیونگ
نمیدونست که چطور داره این اتفاق میافته.
میدونست که الان جونگکوک خودش نیست و هیچ کنترلی نداره.
گرگش بالاخره آزاد شده بود و این اتفاق خیلی سریع رخ داده
بود. شاید دلیلش این بود که بیش از اندازه سرکوب شده بود و
الان میخواست نشون بده که کی رئیسه!
- در رو ببند و بیا اینجا!
با شنیدن صدای جونگکوک حس کرد نمیتونه بایسته.
کوک داشت از تُن صدای آلفاییش استفاده میکرد و به خاطر برتر
بودنش به راحتی میتونست تهیونگ رو مطیع خودش کنه.
دلش نمیخواست در رو ببنده و به جونگکوک فضایی که میخواد
رو بده ولی گرگ درونش احمقانه در رو بست و به جلوی تخت
جونگکوک قدم برداشت.
آلفا به تاج تخت تکیه داده بود و جز باکسر هیچ پوششی نداشت.
از پایین به تهیونگ که ایستاده بود زل میزد و تنها چیزی که
ذهن بتا رو مشغول کرده بود این واقعیت بود که چقدر چشم
های اون میتونه کشنده و در عین حال جذاب باشه.
میدونست که اگه دست جونگکوک بهش بخوره دیگه امکان نداره
بتونه از دستش خلاص بشه و به خودش لعنت فرستاد که حتی
نمیدونه چطور باید یک آلفا رو توی دوره ی rاتش کنترل کنه.
جونگکوک کاملا ناگهانی به جلو خم شد و دست تهیونگ رو
گرفت و اون رو به سمت خودش کشید. روی بدن لرزون بتا قرار
گرفت و با نفس های عمیقش انگار دنبال چیزی میگشت.
- چی رو داری پنهون میکنی تهیونگ؟
صدای آلفایی جونگکوک باعث شد بلرزه و دستش رو روی
سینه ی loختش قرار بده. نمیتونست مقاومت کنه ولی میدونست
که نباید هیچ کلمه ای به زبون بیاره.
لب هاش رو به هم فشار داد و چشم هاش رو بست. قلبش خیلی
سریع میزد و خیلی طول نکشید که اتفاقی که از اون میترسید
بالاخره سرش اومد.
جونگکوک سرش رو به سمت گردنش برده بود و بی توجه با
مقاومت تهیونگ مشغول بوسیدنش بود و همزمان با انگشت هاش
دکمه های پیراهن مردونه ی تهیونگ رو یک به یک از جا میکند.
- جونگکوک خواهش میکنم!
تهیونگ فریاد کشید و چنگی به گردن جونگکوک زد که چشم
های سرخ آلفا روش قرار گرفتن.
نگاهشون به هم گره خورده بود و قلب تهیونگ ممکن بود همون
لحظه منفجر بشه. نمیدونست از ترس بود یا چه چیز دیگه،
نمیدونست از جونگکوک متنفر بود یا نه، تنها چیزی که
میدونست این بود که دلش نمیخواست وقتی جونگکوک هیچ
کنترلی روی خودش نداره صرفا برای اینکه بتونه حرص و
خشمش رو روش خالی کنه بدنش رو تصرف کنه.
- منم! تهیونگ! به خودت بیا!
گریه ش نگرفته بود فقط میترسید که نتونه جلوی جونگکوک رو
بگیره. آلفا بی هیچ حرکتی محو نگاه تهیونگ بود. طوری به نظر
میرسید که انگار گرگش محو گرگ تهیونگ شده و داره به جفت
زیباش نگاه میکنه.
طی یک حرکت ناگهانی سرخی چشم های آلفا از بین رفتن و
جونگکوک بی جون روی بدن تهیونگ افتاد. سنگین بود و باعث
شد برای ثانیه ای نفس تهیونگ بره ولی میخواست از موقعیت
استفاده کنه و خودش رو خلاص کنه.
جونگکوک بی جون رو به کنارش پرت کرد و به خاطر صدای
بلندی که به وجود اومد به خودش لعنتی فرستاد و خم شد تا
ببینه حالش چطوره.
چشم های اون بسته بود و سخت نفس میکشید. میتونست ببینه
که داره چه اتفاقی میافته و اون داره از درد به خودش میپیچه
ولی کاری از دستش برنمیومد.
جونگکوک باید خودش به تنهایی مثل قبلا این دوره رو هم به
پایان میرسوند و تهیونگ نمیتونست خودش رو قاطی این قضایا
کنه.

لطفا حمایتم کنین:)
دیدگاه ها (۴)

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

قسمت سوم: رقصِ آتش و لب‌هامکان: تالارِ بزرگِ هتل، زیر نورِ ل...

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

کارمند هایب به اسم جینا این ولاگ‌های کوتاه رو از لحظاتی که ر...

چندپارتی تهیونگ

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط