همیشه باهاتم

Last part
پارت آخر

فلیکس :
رفتیم خونه خوابیدیم صبح که بیدار شدم دیدم ا/ت هنوز خوابه پتو رو کامل انداختم روش و رفتم پایین توی آشپزخونه و داشتم تدارکات و آماده میکردم

تا کارم تمام شد رفتم پیش ا/ت تازه بیدار شده بود


ا/ت ویو:
رفتم پایین دیدم فلیکس نیست یکم توجه کردم صداش از توی آشپز خونه میومد فالگوش وایسادم هی میگفت نه صورتی سفید آبی توی سئول نمیفهمیدم چی میگفت دیدم داشت میومد سمت در سریع از پله ها رفتم بالا تا رسیدم توی اتاق و جوری نشستم انگار تازه بیدار شدم


فلیکس آروم صبح بخیر ا/ت گفت و گفت
فلیکس:
ا/ت یک سوالی داشتم

ا/ت:
چه سوال فلی؟

فلیکس:
چطوره زندگیمون رو مشترک کنیم؟
ا/ت:
منظورت از......

فلیکس:
آره

5 مین گذشت سکوت کل عمارت و بلعیده بود فلیکس فکر کرده ا/ت ردش کرده خواست بره که ا/ت دستشو گرفت اومد نزدیکش شد و بغلش کرد با صدایی که به زور شنیده می‌شد گفت:
آره.... تا همیشه باهاتام

حالا کی هست؟
ساعت 9 شب شروع میشه دقیقا زمانی که بدنیا اومدی

ساعت 4 عصر
فلیکس :
ا/ت بدو بیا درمون میشه ها

ا/ت:
اومدم

میکاپ و لباش پوشیدن ا/ت تمام شد فلیکس هم کارش تمام شد اومد گفت تادا موهامو سفید کردم

ا/ت :
قشنگه بدو بدو دیرمون میشه
فلیکس:
باشه

فلیکس کنار یک پلی که پایینش یک دریایی بود که الان با چراغ های زیرش روشن بود وایساد پیاده شد دست های ا/ت و گرفت گفت بیا برای سالگردمون بیام اینجا

قبل از اینکه ا/ت چیزی بگه یک گلوله به میلی پل خورد ا/ت هول داد عقب خودش رفت اسلحشو در آورد و با 4 تیر کارشون و تمام کرد برگشت خشکش زد ا/ت افتاده بود زمین خون همه جا ریخته بود سریع رفت سمتش دید قلبش تیر خورده بدن بی‌ جون ا/ت رو گرفت توی دستش
هی میگفت
فلیکس :
ا/ت نرو نرو منو تنها نزار ا/ت لطفا

ولی ا/ت چیزی نگفت 3 مین فلیکس فقط گریه میکرد چشمام هاشو بست به لحظه به لحظه رابطه شون فکر کرد از اولین بوسه تا آخرین بغل توی گوش ا/ت زمزمه کرد
فلیکس:
ا/ت:
چرا تنهام گذاشتی خودت قول دادی تا همیشه باهام هستی من هیچکی رو برای ساکت کردن نمی بوسیدم چون که عاشقت بودم اینکار و کردم


سرشو بالا گرفت به قطره های بارون که تازه داشتن میومدن پایین نگاه کرد به اسلحه ای که کنارش بود نگاه کرد کنار سرش گرفت و هردوشون اونروز رفتن


پایان فیک همیشه باهاتم💔
دیدگاه ها (۰)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

همسر غیره منتظره

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

پارت ۴ (سرنوشت)

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

تکپارتی جونگ کوک

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

روانی من پارت 5ویو کوک صبح بانوی که از پنجره کوچیک داخل سلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط