به ۳۰تا برسونید تا امشب۶تا پارت بزارم
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part53
اومد و کنارم نشست همینکه خواست حرف بزنه گوشیم زنگ خورد
مامانم بود
من:سلام
مامان:سلام نفس کجایی زود پاشو بیا خونه مبخوایم ناهار بریم بیرون
من:اخخخ جونممم باشه الان میام
سعید:کیه؟ چی میگه؟
من:مامانم بود گفت بیا خونه میخوایم ناهار بریم بیرون
سعید:خوب میگفتی نمیتونم بیام
من:اخه نمیشه که رو حرف مامانم حرف بزنم رو بیرون اومدنم حساسه اگع نرم دیگه نمیزاره برم بیرون
سعید:اوکی بزا خودم میرسونمت
سعید تا جلوی در خونه رسوند منو همینکه خواستم پیاده شم مچ دستمو گرفت
سعید:کجا
شیطون نگام میکرد که با تعجب خیره شدم بهش
سعید:بوسس
لپشو اورد جلو
نفس عمیقی کشیدمو
محکم لپشو بوسیدم و پیاده شدم
گازشو گرفتو و رفت ولی من سرجام خشکم زد... ..
#part53
اومد و کنارم نشست همینکه خواست حرف بزنه گوشیم زنگ خورد
مامانم بود
من:سلام
مامان:سلام نفس کجایی زود پاشو بیا خونه مبخوایم ناهار بریم بیرون
من:اخخخ جونممم باشه الان میام
سعید:کیه؟ چی میگه؟
من:مامانم بود گفت بیا خونه میخوایم ناهار بریم بیرون
سعید:خوب میگفتی نمیتونم بیام
من:اخه نمیشه که رو حرف مامانم حرف بزنم رو بیرون اومدنم حساسه اگع نرم دیگه نمیزاره برم بیرون
سعید:اوکی بزا خودم میرسونمت
سعید تا جلوی در خونه رسوند منو همینکه خواستم پیاده شم مچ دستمو گرفت
سعید:کجا
شیطون نگام میکرد که با تعجب خیره شدم بهش
سعید:بوسس
لپشو اورد جلو
نفس عمیقی کشیدمو
محکم لپشو بوسیدم و پیاده شدم
گازشو گرفتو و رفت ولی من سرجام خشکم زد... ..
- ۶.۶k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط