آقای عشق دوریاکی
از زبان ا.ت
صبح ساعت ۶ مثل همیشه بیدار شدم قرار بود امروز با مایکی برم مدرسه که خودش گفته بود چون قرار بود با هم درس کار کنیم و منم بدم نمیاد نیم نمره ی ارتباطات عمومی رو هم میگیرم
رفتم جلو در خونشون در زدم اول یه دختر امد جلو در (اما )
اما . من شما رو میشناسم ؟
ا.ت . من دوست مایکی ام قرار بود امروز با هم بریم مدرسه
اما . الان صداش میزنم
اما . نی سان دوستت جلو در منتظره
مایکی . دارم میرم
اما با خودش عجیبه که صبح به این زودی آماده شده
مایکی . سلام ا.ت چان صبحت بخیر
ا.ت . سلام مایکی صبحت بخیر (ا.ت اینجا رسمی حرف نمیزنه )
تو راه هیچ حرفی نزدن تو مدرسه
ا.ت . مایکی نظرته امروز فیزیک بخونیم یا تاریخ
مایکی . هر کدوم تو بگی
ا.ت .نظر من با فیزیکه اگه وقت شد تاریخ هم میخونیم
تو کل درس دادن های ا.ت مایکی فقط صورتشو نگاه میکرد و ا.ت اصلا نفهمیده بود
ا.ت . مایکی تا الان فهمیدی ؟
مایکی . آ ... آره
ا.ت . ولی من حس میکنم حواست به دفتر و کتابا نبود ؟
مایکی . ن ... نه
ا.ت . اگه الان نمیتونی تمرکز کنی با نیاز به کمک داری بهم بگو
مایکی . نه همه چی خوبه
بعد از تموم شدت تدریس های ا.ت
ا.ت . فردا ازت همه ی این هارو امتحان میگیرم بهتره آماده باشی و چون کلاسشون جدا است همدیگر را نمی بینند
مایکی اصلا حواسش حتی یک کلمه هم به درسا نبود محو زیبایی ا.ت شده بود گفت باشه تو راه برگشت داشت فکر می کرد فردا میخواد چکار کنه
رفت خونه بهو یه ایده رسید به ذهنش که از دوست همیشه همراهش کمک بخواد از کن چین
دراکن . الان فردا میخوای چی کار کنی ؟
مایکی . ازت کمک میخوام
دراکن . حواست کجا بود که گوش نکردی ؟
مایکی . خوابم میومد (دروغ )
دراکن . من که میدونم داری الکی میگی نکنه ...
مایکی . نه خیر حواسم اصلا هک به کس خاصی نبوده (گونه هاش سرخ شده خجالت کشیده )
دراکن . خندیدن بعد گفت باشه فهمیدم
مایکی . کجای حرفم خنده داره ؟
دراکن . بزار از ... باجی کمک بگیریم
باجی ایده اش این بود که از چیفویو کمک بخوان
و در نهایت مایکی که از درس متنفره نشست به حرفای چیفویو گوش داد
فردا
موقع پرسش ا.ت
ا.ت . من اصلا این روش هایی که تو داری میگی رو دیروز نگفتم ولی آفرین عالیه 😁
مایکی . یه سوال جدا از درس دارم بپرسم ؟
ا.ت . حتما
مایکی . تو کس خاصی رو دوست داری
ات . نه چطور ؟
مایکی . اگه کسی باشه که عاشقش باشی چطوری بهش میگی ؟
ا.ت . شاید رودر رو بهش بگم یا به یکی از دوستام بگم تا بهش بگه یا به یه قرار دعوتش کنم همین البته من عاشق کس خاصی نیستم و این ها رو امتحان نکردم
مایکی . آهان ممنونم
بعد از مدتی دخترک داستان کا به خودش امد دید نشسته پیش آقای عشق دوریاکی و هر دو خیره شدند به دریاچه خودش نفهمیده بود ولی اون شخص تبدیل شده بود به بهترین دوستش ولی .. آخه اون پسر بود ا.ت اهمیت نمی داد ولی خیلی از داشتن مایکی خوشحال بود تا الان مایکی چند بار غیر مستقیم اعتراف کرده ولی جواب نداده
الان ا.ت با اما هم دوسته
مایکی یه شب یه تصمیم خاص گرفت
که بره رو در رو بهش بگه
ا.ت مثل همیشه منتظر مایکی بود
تا مایکی امد یه رز بنفش دستش بود
ا.ت یکم تعجب کرد چون اون یک بار از علاقش به مایکی گفته بود که رز بنفش اونو یاد زندگی میندازه یاد عشق
مایکی . یووو ا.ت
ا.ت . سلام
مایکی گل رو گرفت جلو ا.ت
ا.ت . برای منه ؟
مایکی سرشو گرفته پایین سرخی لپش معلوم نشه گفت بله
ا.ت . خندید مایکی سرشو گرفت بالا ا.ت گفت . نمیدونستم آقای عشق دوریاکی خجالت هم میکشه گل رو گرفت گفت
ممنونم
مایکی . ا.ت میشه یه چیزی بگم ؟
ا.ت . بله
مایکی . من عاشق تو ام ا.ت
ا.ت . یکم تعجب بعد خندید گفت منم عاشقتم ولی بهت نگفته بودم
بعد ا.ت محکم مایکی رو بغل کرد گفت تو علاوه بر بهترین دوستم مرد زندگیمی
مایکی . گونه هاش سرخ شده با تته پته گفت . میشه تا ابد مال من باشی دستشو قاب کرده رو صورت ا.ت
ا.ت . معلومه که میشه
بعد مایکی ا.ت رو مهمون یه بوسه کرد که اولین بوسه هر دو بود و دخترک قصه ما الان مرد زندگیش رو پیدا کرده و میتونه بهش تکیه کنه
(منتظر لایک و کامنت هاتون هستم <3 )
صبح ساعت ۶ مثل همیشه بیدار شدم قرار بود امروز با مایکی برم مدرسه که خودش گفته بود چون قرار بود با هم درس کار کنیم و منم بدم نمیاد نیم نمره ی ارتباطات عمومی رو هم میگیرم
رفتم جلو در خونشون در زدم اول یه دختر امد جلو در (اما )
اما . من شما رو میشناسم ؟
ا.ت . من دوست مایکی ام قرار بود امروز با هم بریم مدرسه
اما . الان صداش میزنم
اما . نی سان دوستت جلو در منتظره
مایکی . دارم میرم
اما با خودش عجیبه که صبح به این زودی آماده شده
مایکی . سلام ا.ت چان صبحت بخیر
ا.ت . سلام مایکی صبحت بخیر (ا.ت اینجا رسمی حرف نمیزنه )
تو راه هیچ حرفی نزدن تو مدرسه
ا.ت . مایکی نظرته امروز فیزیک بخونیم یا تاریخ
مایکی . هر کدوم تو بگی
ا.ت .نظر من با فیزیکه اگه وقت شد تاریخ هم میخونیم
تو کل درس دادن های ا.ت مایکی فقط صورتشو نگاه میکرد و ا.ت اصلا نفهمیده بود
ا.ت . مایکی تا الان فهمیدی ؟
مایکی . آ ... آره
ا.ت . ولی من حس میکنم حواست به دفتر و کتابا نبود ؟
مایکی . ن ... نه
ا.ت . اگه الان نمیتونی تمرکز کنی با نیاز به کمک داری بهم بگو
مایکی . نه همه چی خوبه
بعد از تموم شدت تدریس های ا.ت
ا.ت . فردا ازت همه ی این هارو امتحان میگیرم بهتره آماده باشی و چون کلاسشون جدا است همدیگر را نمی بینند
مایکی اصلا حواسش حتی یک کلمه هم به درسا نبود محو زیبایی ا.ت شده بود گفت باشه تو راه برگشت داشت فکر می کرد فردا میخواد چکار کنه
رفت خونه بهو یه ایده رسید به ذهنش که از دوست همیشه همراهش کمک بخواد از کن چین
دراکن . الان فردا میخوای چی کار کنی ؟
مایکی . ازت کمک میخوام
دراکن . حواست کجا بود که گوش نکردی ؟
مایکی . خوابم میومد (دروغ )
دراکن . من که میدونم داری الکی میگی نکنه ...
مایکی . نه خیر حواسم اصلا هک به کس خاصی نبوده (گونه هاش سرخ شده خجالت کشیده )
دراکن . خندیدن بعد گفت باشه فهمیدم
مایکی . کجای حرفم خنده داره ؟
دراکن . بزار از ... باجی کمک بگیریم
باجی ایده اش این بود که از چیفویو کمک بخوان
و در نهایت مایکی که از درس متنفره نشست به حرفای چیفویو گوش داد
فردا
موقع پرسش ا.ت
ا.ت . من اصلا این روش هایی که تو داری میگی رو دیروز نگفتم ولی آفرین عالیه 😁
مایکی . یه سوال جدا از درس دارم بپرسم ؟
ا.ت . حتما
مایکی . تو کس خاصی رو دوست داری
ات . نه چطور ؟
مایکی . اگه کسی باشه که عاشقش باشی چطوری بهش میگی ؟
ا.ت . شاید رودر رو بهش بگم یا به یکی از دوستام بگم تا بهش بگه یا به یه قرار دعوتش کنم همین البته من عاشق کس خاصی نیستم و این ها رو امتحان نکردم
مایکی . آهان ممنونم
بعد از مدتی دخترک داستان کا به خودش امد دید نشسته پیش آقای عشق دوریاکی و هر دو خیره شدند به دریاچه خودش نفهمیده بود ولی اون شخص تبدیل شده بود به بهترین دوستش ولی .. آخه اون پسر بود ا.ت اهمیت نمی داد ولی خیلی از داشتن مایکی خوشحال بود تا الان مایکی چند بار غیر مستقیم اعتراف کرده ولی جواب نداده
الان ا.ت با اما هم دوسته
مایکی یه شب یه تصمیم خاص گرفت
که بره رو در رو بهش بگه
ا.ت مثل همیشه منتظر مایکی بود
تا مایکی امد یه رز بنفش دستش بود
ا.ت یکم تعجب کرد چون اون یک بار از علاقش به مایکی گفته بود که رز بنفش اونو یاد زندگی میندازه یاد عشق
مایکی . یووو ا.ت
ا.ت . سلام
مایکی گل رو گرفت جلو ا.ت
ا.ت . برای منه ؟
مایکی سرشو گرفته پایین سرخی لپش معلوم نشه گفت بله
ا.ت . خندید مایکی سرشو گرفت بالا ا.ت گفت . نمیدونستم آقای عشق دوریاکی خجالت هم میکشه گل رو گرفت گفت
ممنونم
مایکی . ا.ت میشه یه چیزی بگم ؟
ا.ت . بله
مایکی . من عاشق تو ام ا.ت
ا.ت . یکم تعجب بعد خندید گفت منم عاشقتم ولی بهت نگفته بودم
بعد ا.ت محکم مایکی رو بغل کرد گفت تو علاوه بر بهترین دوستم مرد زندگیمی
مایکی . گونه هاش سرخ شده با تته پته گفت . میشه تا ابد مال من باشی دستشو قاب کرده رو صورت ا.ت
ا.ت . معلومه که میشه
بعد مایکی ا.ت رو مهمون یه بوسه کرد که اولین بوسه هر دو بود و دخترک قصه ما الان مرد زندگیش رو پیدا کرده و میتونه بهش تکیه کنه
(منتظر لایک و کامنت هاتون هستم <3 )
- ۵۵.۶k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط