{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_81
سارا نیشخندی زد:
+ منظورتو واضح بگو عزیزم!
سکینه دیگه بهش اهمیت نداد مشغول کار کردن شد ..
اونم دید نمیتونه با سکینه بحث کنه و روزشو بگذرونه به من گیر داد ..
+ خونه رو همین الان تی کشیدم باز تو با این کفشای کثیفت اومدی داخل؟
ابرویی بالا انداختم..
نگاهی به سرتا پاش کردم ..
_عزیزم چرا غر غر میکنی؟مگه کارت همین نیست؟
انگار حرفم براش سنگین تموم شد خواست سمتم حمله کنه که سکینه جلوشو گرفت
+ دوست داری اخراج بشی اره؟
آقا اومد اینکار هارو کنی می‌دونی چیکارت می‌کنه دیگه ؟
سارا حرصی نگاهی بهمون کرد و از آشپزخانه خارج شد ..
سکینه مهربون لب زد:
+نهار نمیخوری پناه؟
سری به منفی تکون دادم
_تازه غذا خوردم مرسی سکینه جون!
سری به تایید تکون داد ..
از پشت میز بلند شدم سمت اتاقم رفتم ..
اتاقی که دیزاینشو با اهورا انتخاب کرده بودیم..
در اصل من انتخاب کردم و اون تایید کرد ..خیلی خوشگله ..
کاملا صورتیه و کلی عروسک فانتزی رو تختم دارم..
بی حال پریدم روی تختم..
تو این چند سال خیلی عوض شده بودم ..
دیگه با دیدن امیر قلبم نمیتپید..
وقتی ی بار فرار کردم از مدرسه رفتم دم خونشون دیدم با ی دختره دارن همو میبوسن..
همونجا حسم بهش مُرد..
من دلم نمی‌خواست اهورا رو ببینم..
اون خیلی خوبی ها در حقم کرده بود..
و من به بدترین شکل ممکن اذیتش کردم که باعث شد بره خارج!
عذاب وجدان دوباره داشت خفم میکرد..
دیدگاه ها (۲۳)

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part66سری تکون دادم و بیحال رفتم سمت یخچالدرش...

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_25🍷🎸پیتزای توی دهنمو...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

KIM V

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

پارت ۱۱ #پشت غرورت«فکر کردی من مُردم؟»اما خشکش زده بود.دختری...

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

🌹 My Dream 🎤Part ²¹همشون بلند شدن و شروع کردن به جمع کردن می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط