{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بہ عِــــشـــْــق

بہ عِــــشـــْــق
شَـــــڪ ڪردم...
اَز زَمانے ڪِہ..

عاشِـقانہ عِشق وَرزیدم وظالمانہ ظٌلم دیدم ...
بہ عِــــشـــْــق
شَـــــڪ ڪردم...
وقتے ڪہ ...
بہ وٌسعَـت صِداقَـتم دٌروغ شِنیدَم...

بہ عِــــشـــْــق
شَـــــڪ ڪردم...
وقتے ڪہ ...
خاڪے شُدم امّا آنـــها ڪہ خـاڪِ پایم بودند برایـــــَم مَــغرور شُـــــدند...
دیدگاه ها (۰)

چند پارتیپارت ۲ از حرف تهیونگ نمی‌تونستم بگذرم.تمام شب فقط ی...

گاهی بی‌هوامی‌روم سراغ پست‌هاو عڪس‌های قدیمینه برای مرور گذش...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

part;8🐣موقع رفتن به مدرسه ها نامجون دست سونا را میگرفت قصدش ...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

عشق در قلبی سنگی))part:5ویو تهیونگوقتی که جونگکوک گفت:(جونگک...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۱۳

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:11*...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط