his favorite strawberry

part 62
®خب حالا تو هم فاز رعیسی برداشتی

مثل خودش پشت چشمی نازک کردم و گفتم
+ایش

ظرفا بالای دویست تا بودن
و همه شون کثیف بودن
®یعنی ما باید اینا رو بشوریم؟

لبخند خبیثی زدم و گفتم
+ما نه تو
®صبر کن ببینم..تو که همچین آدمی نیستی که همشو برای من بزاری؟

شونه ای بالا انداختم و گفتم
+کی میدونه؟

با دیدن هاریم رسما لال شدم
اون اینجا چکار میکرد؟

هاریم٪
٪سلام من هاریم هستم..من سرپرست خدمتکارانم
وجی:یاد یانگوم افتادم
+همچنین
٪جانم؟
+چیزه میگم خوشبختم
٪اجوما من رو برای نظارت فرستادن..فکر کنین من اینجا نیستم و شروع کنید
+و®اوکی
٪اوکی چیه ؟باید‌ بگید چشم ..این رو به حساب تازه کار بودنتون میزارم

با حالت مسخره ای گفتم
+چشم قربان امر دیگه ای ندارید؟
٪بگو خانم پارک

یهو گارام از پشت ایر پاد گفت
¢واااا اینم فاز برش داشته داشته

چشمامو توی حدقه چرخوندم و گفتم
+چشم خانم پارک دیگه میتونیم شروع کنیم؟
٪خوبه شروع کنید


اینو گفت و نشست روی صندلی و مثل الاغ (دور از جون الاغ )نگام کرد
خب برادر یک راست بگو اومدی فوضولی
رزی تمام مدت مات این صحنه‌ بود و دهنش از چسی بازی های داریم باز مونده بود
با برخورد دستم به شونه اش به خودش اومد و رفتیم سراغ ظرفا
من توی طول زندگی ای ۲۰ و چند ساله ام هرگز سراغ شستن ظرفها نرفته بودم
تا وقتی تکنولوژی هست چه نیاز به سختی؟
ولی الان حتی نمی‌دونم چطوری یک ظرفو بشورم
خب این درست نیست که وارث بعدی باند متحد جعون و من ظرف بشوره
نگاهی به رزی انداختم
با سیس کار بلدا ابو باز کرد ظرفا رو زیرش برد
بعد خیلی شیک و مجلسی همونجور که آب باز بود مایع ظرفشویی رو ریخت کف سینک
من به این سوسولیم هم ماتش شده بودم

یهو خانم چسی به سمتمون اومد و عصبانی گفت
٪نگید حتی ظرف شستن هم بلد نیستید؟..شما دیگه چطور خدمه ای هستید ؟

رزی آب دهنشو صدا دار غورت داد
بعد هم خانم چسی خیلی شیک و نا‌ مجلسی اسکاجو داد دست رزی و آموزش ظرف شستن رو بهش داد
درسته تو‌ عمرم ظرف‌ نشسته بودم ولی اینقدر اسکول نبودم که نتونم بشورم
یهو با سرعت شروع به شستن ظرفا کردم
در همین حین برام سوالی پیش اومد
اینا تو این عمارت مثلا قصرشون ظرف شویی ندارن؟
٪تازع واردا چند روز اینجا کار میکنن بعد میرن قسمت آشپز خونه اگه خیلی کارشون خوب باشه میتونن عمارتو تمیز کنن حالا اگه خیلییییی رتبه ی شخصی بالا بره می‌تونه خدمتکار شخصی بشه

مثل اینکه دوباره باند فکر کردم
خلاصه هر جوری بود تا عصر تمومشون رو شستیم
بعد از اتمام ساعت ۳ هاریم طبق روتینشون ما رو به سالن غذا خوری خدمه برد
بهش میخورد حدود ۱۰۰ متری مساحت داشته باشه
یک میز بلند وسطش گذاشته بود که با دیدنش یاد مدرسه مون افتادم
®تروخدا نرو تو فاز کوک
+اوکی اوکی

بعد دستمو کشید و به سمت سلف رفت
سلف نه ها سلففف ماشاالله اینقدر امکانات داشت آدم میموند چی بخوره
اصلا من منوش رو برم
فقط سوپ داشت اونم سوپ چی؟
سوپ جو
سوپی که حاضرم بمیرم و نخورمش
بیخیال شدم و ترجیح دادم امروز رژیم باشم
+من رژیمم
®میدونم تو رژیم سوپ گرفتی بیخیال برای من بگیر

از سر ناچاری همین کارو کردم ولی نمی‌دونم چرا بچه ها با تعجب نگاهم میکردن
انگار تو عمرشون آدم ندیدن
وجی:اصلاح میکنم گوریل ندیدن
یاااااااا
وجی:ایش اصلا من میرم پیش وجی رزی
چشم قره ای به وجدان نداشته ام رفتم
و روی یکی از میزا نشستم
رزی هم کنارم نشست و شروع به خوردن کرد م
یهو یه دختر اومد پیش ما نشست
وجی:جیگرررر از اینا جیگرا که دلت میخواد گرایشتو عوض کنی
از اونجایی که میدونستم بحث با وجی فایده نداره بیخیال شدم
اون دختر کیوت که موهاش کوتاه و چتری و منو یاد جیمین مینداخت یهو با رزی شروع به صحبت کردن کرد
₹سلام من سولی هستم تو باید رز باشی درسته؟
رزی با خوشرویی گفت
®از دیدنت خوشحالیم



یه پارت طولانی تقدیم به شما خوشگلا
اگه شد شب هم میزارم🫂💖
دیدگاه ها (۱۹)

عشق یهویی p5

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:7ویو «سلین»که رفتیم به بوفه هر دو...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣37🦋)✥(ویو ۷ دقیقه ی بعد)ظرف هارو شستم و دستام ...

مافیای من

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۸ سانیار . چند دقیقه پیش .وقتی م...

پارت ۴

با رفتن تهیونگ و سورا به اتاق، محیط آشپزخونه یکم خلوت‌تر شد....

رمان اسیر خان پارت دهم 1۰

part five ::🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐که یهو مایکی از پشت ا.ت رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط