لینو
#لینو
از این به بعد من کنارت هستم دخترم
لینو/ا.ت
P:8
لینو: ا.ت من باید یچیزی رو بهت بگم
ا.ت: چیشده بابا؟
اتفاقی افتاده؟
لینو: ا.ت من..من یه دروغی بهت گفتم
ا.ت: چی؟؟
لینو: درمورد خانوادت
ا.ت: خانوادم؟بابا! داری باهام شوخی میکنی؟خانواده من توعی
لینو: نه ا.ت، نه این درست نیست
-من بابای تو نیستم
-پدر مادر تو ۱۵ سال پیش تو آتیش سوزی مردن
-پدرت از من خواست ازت مثل دختر خودم مراقبت کنم برای همین من مجبور شدم حافظت رو پاک کنم و خودمو پدرت جا بزنم تا بتونم ازت مرا-
ا.ت: ازم مراقبت کنی میدونم
-من همچی رو میدونم لینو
-همچی رو میدونم
-از خیلی وقت پیش میدونستم
لینو: چی؟؟ ا.ت تو-
ا.ت: من همچی رو وقتی ۱۸ سالم بود فهمیدم
-اون سال تو روز تولدم یکی بهم پیام داد و گفت لینو پدر واقعیت نیست اول باور نکردم اما بعد کلی برام عکس و چیزای دیگه فرستاد که همشون خیلی واقعی بنظر میرسیدن اما بازم گفتم نه در اخر برام یه فیلم فرستاده از ۱۵ سال پیش دقیقا یکساعت قبل از آتیش سوزی خونمون اون موقع همچی رو فهمیدم
لینو: پس چرا بهم نگفتی؟
ا.ت: میخاستم بدونم تا کی قراره ازم مخفیش کنی
لینو: ببین ا.ت درسته که من حافظت رو پاک کردم و بهت دروغ گفتم که پدرت منم اما این خواسته بابات بود
-درسته اون نگفت که حافظه دخترم رو پاک کن اما بدون من مجبور بودم اگه اونکارو نمیکردم تو آسیب میدیدی
-اگه اون موقع میفهمیدی که پدر مادرت رو از دست دادی نابود میشدی
-دیگه هیچ وقت نمیخندیدی و خودت رو مقصر مرگ اونا میدونستی
ا.ت: چرا تا الان صبر کردی؟
-چرا تا الان هیچی نگفتیی؟؟
لینو: چون داشتم دنبال قاتل خانوادت میکشتم
-میخاستم نابودش کنم تا حداقل میتونه به تو آسیب بزنه
ا.ت: خب؟؟
-حالا چی؟
-پیداش کردی؟
لینو: آره پیداش کردم
ا.ت: خب اون کیه؟
-اون کیه که پدر مادر منو کشت
لینو: ا.ت میدونم ممکنه حرف منو باور نکنی اما اون آتیش سوزی..
ا.ت: اون آتیش سوزی چیی؟؟؟
لینو: اون آتیش سوزی کار مادرت بود
ا.ت: چی داری میگی واسه خودت
-تو بهم دروغ گفتی
-تو دروغ گفتی بابامی بعد حتی الان هم بازم داری دروغ میگی؟؟؟؟(کمی داد)
لینو: ا.ت لطفا به حرفام گوش بده
-ما تو این مدت درمورد خانوادت و کسایی که خانوادت رو کشتن تحقیق کردیم و همه رو بررسی کردیم
-مادرت از خانواده شین بود که این خانواده از زمان های خیلی قدیم با خانواده پدرت یعنی خانواده چوی مشکلات و دشمنی زیادی داشتن
-یه مدت بعد این دوتا خانواده با هم صلح کردن و همچی بظاهر تموم شد اما این واقعیت قضیه نبود
-خانواده شین مادرت، سوجین رو مجبور به ازدواج با سوهو، پدرت کردن
-تا اون زمان مادرت هیچ علاقهای به پدرت نداشت و فقط نقش بازی میکرد تا زمانی که تو بدنیا اومدی
-از اون موقع به بعد مادرت کم کم عاشق بابات شد
-و دقیقا زمانی که مادرت تمام قلبش رو به بابات داد پدربزرگت مادرت رو مجبور کرد تا تو اون روز سوهو رو بکشه مادرت خیلی مقاومت کرد اما پدربزرگت تهدیدش کرد که اگه اینکارو نکنه هم سوهو رو میکشه هم تورو
-مادرت مجبور شد تا قبول کنه اون نمیتونست تحمل کنه تا هم همسرش رو از دست هم دخترش رو برای همین تصمیم گرفت اونکارو بکنه
-تورو برد تو یه اتاق ضد گلوله و خودش برگشت پایین و شیر گاز رو باز کرد
-اینجوری اول خونه آتیش گرفت بعدشم منفجر شد
ا.ت: نهع نععع تو داری دروغ میگی
-این واقعیت ندارعع
-تو هیچ مدرکی برای این موضوع نداری«اول با داد میگفت اما بعدش گریش گرفت»
(دوستان این همه پست گذاشتم کلی زحمت میکشم تازه بدون شرایط براتون دارم فعالیت میکنم واقعا دلتون میاد؟!
پستام فقط باید همینقدر لایک بخوره؟🥺
اگه نوشته هامو دوست ندارید یا از نظرتون مشکل داره بهم بگید..)
از این به بعد من کنارت هستم دخترم
لینو/ا.ت
P:8
لینو: ا.ت من باید یچیزی رو بهت بگم
ا.ت: چیشده بابا؟
اتفاقی افتاده؟
لینو: ا.ت من..من یه دروغی بهت گفتم
ا.ت: چی؟؟
لینو: درمورد خانوادت
ا.ت: خانوادم؟بابا! داری باهام شوخی میکنی؟خانواده من توعی
لینو: نه ا.ت، نه این درست نیست
-من بابای تو نیستم
-پدر مادر تو ۱۵ سال پیش تو آتیش سوزی مردن
-پدرت از من خواست ازت مثل دختر خودم مراقبت کنم برای همین من مجبور شدم حافظت رو پاک کنم و خودمو پدرت جا بزنم تا بتونم ازت مرا-
ا.ت: ازم مراقبت کنی میدونم
-من همچی رو میدونم لینو
-همچی رو میدونم
-از خیلی وقت پیش میدونستم
لینو: چی؟؟ ا.ت تو-
ا.ت: من همچی رو وقتی ۱۸ سالم بود فهمیدم
-اون سال تو روز تولدم یکی بهم پیام داد و گفت لینو پدر واقعیت نیست اول باور نکردم اما بعد کلی برام عکس و چیزای دیگه فرستاد که همشون خیلی واقعی بنظر میرسیدن اما بازم گفتم نه در اخر برام یه فیلم فرستاده از ۱۵ سال پیش دقیقا یکساعت قبل از آتیش سوزی خونمون اون موقع همچی رو فهمیدم
لینو: پس چرا بهم نگفتی؟
ا.ت: میخاستم بدونم تا کی قراره ازم مخفیش کنی
لینو: ببین ا.ت درسته که من حافظت رو پاک کردم و بهت دروغ گفتم که پدرت منم اما این خواسته بابات بود
-درسته اون نگفت که حافظه دخترم رو پاک کن اما بدون من مجبور بودم اگه اونکارو نمیکردم تو آسیب میدیدی
-اگه اون موقع میفهمیدی که پدر مادرت رو از دست دادی نابود میشدی
-دیگه هیچ وقت نمیخندیدی و خودت رو مقصر مرگ اونا میدونستی
ا.ت: چرا تا الان صبر کردی؟
-چرا تا الان هیچی نگفتیی؟؟
لینو: چون داشتم دنبال قاتل خانوادت میکشتم
-میخاستم نابودش کنم تا حداقل میتونه به تو آسیب بزنه
ا.ت: خب؟؟
-حالا چی؟
-پیداش کردی؟
لینو: آره پیداش کردم
ا.ت: خب اون کیه؟
-اون کیه که پدر مادر منو کشت
لینو: ا.ت میدونم ممکنه حرف منو باور نکنی اما اون آتیش سوزی..
ا.ت: اون آتیش سوزی چیی؟؟؟
لینو: اون آتیش سوزی کار مادرت بود
ا.ت: چی داری میگی واسه خودت
-تو بهم دروغ گفتی
-تو دروغ گفتی بابامی بعد حتی الان هم بازم داری دروغ میگی؟؟؟؟(کمی داد)
لینو: ا.ت لطفا به حرفام گوش بده
-ما تو این مدت درمورد خانوادت و کسایی که خانوادت رو کشتن تحقیق کردیم و همه رو بررسی کردیم
-مادرت از خانواده شین بود که این خانواده از زمان های خیلی قدیم با خانواده پدرت یعنی خانواده چوی مشکلات و دشمنی زیادی داشتن
-یه مدت بعد این دوتا خانواده با هم صلح کردن و همچی بظاهر تموم شد اما این واقعیت قضیه نبود
-خانواده شین مادرت، سوجین رو مجبور به ازدواج با سوهو، پدرت کردن
-تا اون زمان مادرت هیچ علاقهای به پدرت نداشت و فقط نقش بازی میکرد تا زمانی که تو بدنیا اومدی
-از اون موقع به بعد مادرت کم کم عاشق بابات شد
-و دقیقا زمانی که مادرت تمام قلبش رو به بابات داد پدربزرگت مادرت رو مجبور کرد تا تو اون روز سوهو رو بکشه مادرت خیلی مقاومت کرد اما پدربزرگت تهدیدش کرد که اگه اینکارو نکنه هم سوهو رو میکشه هم تورو
-مادرت مجبور شد تا قبول کنه اون نمیتونست تحمل کنه تا هم همسرش رو از دست هم دخترش رو برای همین تصمیم گرفت اونکارو بکنه
-تورو برد تو یه اتاق ضد گلوله و خودش برگشت پایین و شیر گاز رو باز کرد
-اینجوری اول خونه آتیش گرفت بعدشم منفجر شد
ا.ت: نهع نععع تو داری دروغ میگی
-این واقعیت ندارعع
-تو هیچ مدرکی برای این موضوع نداری«اول با داد میگفت اما بعدش گریش گرفت»
(دوستان این همه پست گذاشتم کلی زحمت میکشم تازه بدون شرایط براتون دارم فعالیت میکنم واقعا دلتون میاد؟!
پستام فقط باید همینقدر لایک بخوره؟🥺
اگه نوشته هامو دوست ندارید یا از نظرتون مشکل داره بهم بگید..)
- ۱۳.۸k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط