پارت اول ریس مافیا
***
### سایههای شهر هوسو: سندیکای کلاس A
باران با شدت روی شیشههای پنتهاوس برج بلندی در مرکز شهر هوسو میکوبید. اینجا مقر اصلی سندیکای U.A بود؛ جایی که خطرناکترین نوجوانان ژاپن دور یک میز از چوب ماهون جمع شده بودند.
در رأس میز، **ایزوکو میدوریا** نشسته بود. او دیگر آن پسر بیدستوپای گذشته نبود. ایزوکو حالا با کت و شلوار مشکی خوشدوخت، دستکشهای چرمی و نگاهی سرد و بیروح، به عنوان جانشین امپراتوری جنایتکارانه «همه برای یکی» (All For One) شناخته میشد. او باهوشترین استراتژیست دنیای زیرزمینی بود و همه او را با لقب "دکو" (Deku) میشناختند؛ نامی که دیگر معنی بیعرضگی نمیداد، بلکه به معنای «مرگ قطعی» برای دشمنان بود.
سمت راست او، **کاتسوکی باکوگو** (لقب: Ground Zero) ایستاده بود. باکوگو کاپیتان تیم تهاجمی سازمان بود. او در حالی که با یک فندک طلایی بازی میکرد، با بیحوصلگی غرید:
«چرا اینقدر لفتش میدیم دکو؟ اون عوضیهای گروه "هوسای کای" دارن تو منطقه ما جنس جابجا میکنن. فقط بهم بگو کِی برم پایگاهشون رو بفرستم رو هوا!»
در سمت چپ میدوریا، **شوتو تودوروکی** با آرامشی یخی روی صندلیاش لم داده بود. او به عنوان قاتل خاموش و مدیر مالی سازمان عمل میکرد:
«انفجار فقط توجه پلیس رو جلب میکنه، باکوگو. اگر من و تیمم بریم، میتونیم رئیسشون رو بدون اینکه کسی بفهمه، توی خواب منجمد کنیم. اینطوری محمولهشون هم سالم به دست خودمون میرسه.»
ایزوکو دستش را بالا آورد و بلافاصله سکوت مطلق در اتاق حاکم شد. او با لبخندی که مو بر تن آدم سیخ میکرد گفت:
«هر دو راه خوبن، اما ما اینجا نیومدیم که فقط بکشیم. ما میخوایم یه پیام بفرستیم.»
ایزوکو نگاهی به انتهای میز انداخت. **مومو یائویوروزو**، مسئول تامین سلاح و لجستیک مافیا، چند تبلت را روی میز سُر داد. روی تبلتها، نقشههای امنیتی پایگاه دشمن نمایش داده شده بود.
مومو گفت: «رئیس، طبق اطلاعاتی که اوچاکو و کیوکا جمعآوری کردن، اونها امشب یه جلسه بزرگ دارن. تمامی اعضای ارشدشون اونجا هستن.»
**اوچاکو اوراراکا**، که به عنوان بهترین جاسوس و نفوذی سازمان (با توانایی تغییر جاذبه برای ورود از غیرممکنترین مسیرها) شناخته میشد، در تاریکی گوشه اتاق لبخندی زد: «سیستمهای امنیتیشون برای من مثل یه شوخی بود. دیشب روی تمام محمولههاشون ردیاب گذاشتم.»
ایزوکو از روی صندلی بلند شد و نقشه نهایی را اعلام کرد:
«خیلی خب. برنامه اینه: **دنکی کامیناری**، تو سیستم برق کل اون محله رو هک و قطع میکنی. تاریکی که مطلق شد، **ایدا** (مسئول پاکسازی و حملونقل سریع) مسیرهای فرار رو میبنده. **کیریشیما** و **باکوگو** از در اصلی وارد میشن و توجه همه رو جلب میکنن تا فکر کنن این یه حمله رو در روئه.»
ایزوکو کت بلندش را روی دوشش انداخت و در حالی که چشمان سبزش در تاریکی میدرخشید، ادامه داد:
«در همون حین، من و شوتو از سقف وارد میشیم. رئیسشون رو زنده میخوام. باید بفهمه که وقتی پا توی قلمروی "کلاس A" میذاره، مرگ بهترین آرزوییه که میتونه داشته باشه.»
باکوگو نیشخند وحشتناکی زد: «بالاخره یه کم اکشن!»
کیریشیما مشتهای سنگیش را به هم کوبید: «خیالت راحت باشه رئیس!»
ایزوکو به سمت پنجره قدی رفت و به چراغهای شهر نگاه کرد. این شهر متعلق به او بود و امشب، خیابانهای هوسو قرار بود یک بار دیگر قدرت مافیای کلاس A را با گوشت و خونشان حس کنند.
***
### سایههای شهر هوسو: سندیکای کلاس A
باران با شدت روی شیشههای پنتهاوس برج بلندی در مرکز شهر هوسو میکوبید. اینجا مقر اصلی سندیکای U.A بود؛ جایی که خطرناکترین نوجوانان ژاپن دور یک میز از چوب ماهون جمع شده بودند.
در رأس میز، **ایزوکو میدوریا** نشسته بود. او دیگر آن پسر بیدستوپای گذشته نبود. ایزوکو حالا با کت و شلوار مشکی خوشدوخت، دستکشهای چرمی و نگاهی سرد و بیروح، به عنوان جانشین امپراتوری جنایتکارانه «همه برای یکی» (All For One) شناخته میشد. او باهوشترین استراتژیست دنیای زیرزمینی بود و همه او را با لقب "دکو" (Deku) میشناختند؛ نامی که دیگر معنی بیعرضگی نمیداد، بلکه به معنای «مرگ قطعی» برای دشمنان بود.
سمت راست او، **کاتسوکی باکوگو** (لقب: Ground Zero) ایستاده بود. باکوگو کاپیتان تیم تهاجمی سازمان بود. او در حالی که با یک فندک طلایی بازی میکرد، با بیحوصلگی غرید:
«چرا اینقدر لفتش میدیم دکو؟ اون عوضیهای گروه "هوسای کای" دارن تو منطقه ما جنس جابجا میکنن. فقط بهم بگو کِی برم پایگاهشون رو بفرستم رو هوا!»
در سمت چپ میدوریا، **شوتو تودوروکی** با آرامشی یخی روی صندلیاش لم داده بود. او به عنوان قاتل خاموش و مدیر مالی سازمان عمل میکرد:
«انفجار فقط توجه پلیس رو جلب میکنه، باکوگو. اگر من و تیمم بریم، میتونیم رئیسشون رو بدون اینکه کسی بفهمه، توی خواب منجمد کنیم. اینطوری محمولهشون هم سالم به دست خودمون میرسه.»
ایزوکو دستش را بالا آورد و بلافاصله سکوت مطلق در اتاق حاکم شد. او با لبخندی که مو بر تن آدم سیخ میکرد گفت:
«هر دو راه خوبن، اما ما اینجا نیومدیم که فقط بکشیم. ما میخوایم یه پیام بفرستیم.»
ایزوکو نگاهی به انتهای میز انداخت. **مومو یائویوروزو**، مسئول تامین سلاح و لجستیک مافیا، چند تبلت را روی میز سُر داد. روی تبلتها، نقشههای امنیتی پایگاه دشمن نمایش داده شده بود.
مومو گفت: «رئیس، طبق اطلاعاتی که اوچاکو و کیوکا جمعآوری کردن، اونها امشب یه جلسه بزرگ دارن. تمامی اعضای ارشدشون اونجا هستن.»
**اوچاکو اوراراکا**، که به عنوان بهترین جاسوس و نفوذی سازمان (با توانایی تغییر جاذبه برای ورود از غیرممکنترین مسیرها) شناخته میشد، در تاریکی گوشه اتاق لبخندی زد: «سیستمهای امنیتیشون برای من مثل یه شوخی بود. دیشب روی تمام محمولههاشون ردیاب گذاشتم.»
ایزوکو از روی صندلی بلند شد و نقشه نهایی را اعلام کرد:
«خیلی خب. برنامه اینه: **دنکی کامیناری**، تو سیستم برق کل اون محله رو هک و قطع میکنی. تاریکی که مطلق شد، **ایدا** (مسئول پاکسازی و حملونقل سریع) مسیرهای فرار رو میبنده. **کیریشیما** و **باکوگو** از در اصلی وارد میشن و توجه همه رو جلب میکنن تا فکر کنن این یه حمله رو در روئه.»
ایزوکو کت بلندش را روی دوشش انداخت و در حالی که چشمان سبزش در تاریکی میدرخشید، ادامه داد:
«در همون حین، من و شوتو از سقف وارد میشیم. رئیسشون رو زنده میخوام. باید بفهمه که وقتی پا توی قلمروی "کلاس A" میذاره، مرگ بهترین آرزوییه که میتونه داشته باشه.»
باکوگو نیشخند وحشتناکی زد: «بالاخره یه کم اکشن!»
کیریشیما مشتهای سنگیش را به هم کوبید: «خیالت راحت باشه رئیس!»
ایزوکو به سمت پنجره قدی رفت و به چراغهای شهر نگاه کرد. این شهر متعلق به او بود و امشب، خیابانهای هوسو قرار بود یک بار دیگر قدرت مافیای کلاس A را با گوشت و خونشان حس کنند.
***
- ۶.۰k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط