خب اینم از قسمت4ماه نو خدایی این قسمت اولاش ته خندس خوددا
خب اینم از قسمت4ماه نو خدایی این قسمت اولاش ته خندس خوددانی بفرمایین
گوشیمو دراوردم و با لرز زنگ زدم چانیول" سلام بر گشاد خاندان اوه چطوری؟؟ چه خبرا چوسان خوبه؟؟خودت خوبی؟؟ هوا خوبه ؟؟ همه خوبن ؟؟ همه زندن؟؟ خودت زنده ایی یا جنازت رسیده چوسان ؟؟ الو چرا جواب نمیدی ؟؟مردی ؟؟؟ نهههههه عرررر رفیقمممممم منم زود میام پیشت عشقم"
"یا یا پارک چانیول چقدر حرف میزنی یذره نفس بکش خفه نشی بچه ..اگه بزاری جوابتو میدم هوووففف .. اینجا همه چی خوبه تو کی میرسی؟؟ "
چانیول یه نفس عمیق کشید و گفت" خوب شد گفتیا وگرنه خفه میشدم خخخ من؟ من فردا میام سهونکم..حالا چرا صدات میلرزه چیزی شده؟؟کسی مرده .. تروخدا بگو من طاقتشو دارمااا"
اوه اوه این وضع مخش از من داغون تره خخخ" نه بابا صدام..صدام .. اهان صدام به خاطر اب و هواست..چانیول تروخدا الان پاشو بیا من تنها نمونم اینجا غریبی کنم"
چانیول" اخییی سهونکم غریبی کرده؟؟ عیب نداره عشقم یه شب که هزار شب نمیشه"
اخم کردم" یا پارک چانیول میزنم نصفت میکنما درست بحرف هوق چطوری به من میگی عشقم؟؟"
چانیول خندید" حرص نخور میگندی بعد میترشی میمونی رو دستمااا .. خوبه خودشم میدونه چندشه نمیشه بش گفت عشقما .. میخواستم بت از الطاف و رحمت های چانیولی برسونم بده؟؟ بشکنه این دست که نمک نداره"
هوق نخواستم بابا من امشب تو پمپ بنزین میخوابم تو اون جنگل نمیرم یوهاهاها افرین بر خودم به من میگن مخ .. اصن اگه این مملکت منو نداشت هیچی اتفاق خاصی نمیومد هههه ...
لبامو اویزون کردم و گفتم" خدافظ چانی
چانیول:(سهونا قطع نکن .. نههههههه سهون من بی تو میمیرم ترو خدا من نمیخوام باهات تموم کنم .. الوووو قطع کردی ؟ نامرد پس من با بچه ی تو شیکمم چی کار کنم ؟؟"
قبل از اینکه بقیه حرفاشو بشنوم قطع کردم وگر نه تا صبح چرت و پرت میگفت گوشیمو پرت کردم تو کوله پشتیمو رفتم تا یه جایی گم و گور شم ..
*************************
************لوهان
همچین شنگول برگشتم خونه نونا رو گذاشتم تو,اشپزخونه و خودمو پرت کردم رو مبل که صدای کریس بلند شد" مامان تیشرت مشکیه ی منو ندیدی؟؟"
مامانم از اتاقش داد زد" چرااا انداختم تو ماشین شسته شه اون تیشرت قرمزه رو بپوش واسه شب .. همون که تازه خریدم واست"
کریس با موهای ژولیده از تو اتاقش اومد بیرون" یاااه مامان این سبک لباسا استایل من نیست نمیتونم اونو بپوشم"
با دیدنش خنده ام گرفت عین این دختر ترشیده ها رفتار میکرد .. نچ نچ نچ خدایا داداش ما رو باش خخخ کریس یکی از ابروهاشو انداخت بالا" لوهان تو الان داری به من میخندی؟"
اوه اوه بدبخت شدم الان میپره پاچمو میگیره .. من که همه رو میشورم میذاشتم کنار از پس این نردبونه دراز برنمیام پس یه لبخند زدم" نه داداش واسه چی به تو بخندم .. داشتم به .. به خر همسایه فکر میکردم .. میدونی خیلی خر نازیه فقط خیلی حساس عین این دختر ترشیده ها میمونه"
کریس خندید" هار هار هار خندیدم خیلی با نمک بود .. لوهان میکشمت اگه بفهمم به من خندیدیا"
"نه بابا داشتم اصن به خودم میخندیدم خوب شد؟؟"
کریس سری از.روی تاسف واسم تکون داد و گفت" خدا شفا بده .. راستی دیشب خیلی زود برگشتی نمیدونستم شبا هم نون میپزن "
من؟؟ من که سه صبح برگشتم تازه نونم دستم نبود که .. وااای چه ترسناک ..با وحشت رو به کریس گفتم" هیونگ من دیشب ساعت چند برگشتم؟"
کریس با تعجب گفت" نه و پنج دیقه"
یا ابرفرض من وقتی برگشتم همه خواب بودن" مطمعنی که اون من بودم؟؟"
کریس" نه په من بودم .. تازه بعدش در کمال تعجب باهام بسکت بازی کردی"
نهههههه من از بسکتبال بدم میادددددد .. یعنی کی بوده؟؟من 9 رفتم 9 و 5 دیقه برگشتم ؟؟ جلل خالق
کی بوده که تا این حد شبیه من بوده؟؟ اوا خاک برسرم اوتوکهه
صدای داد مامانم بلند شد از طبقه ی پایین" لوهااااان این نونا چیه گرفتی؟؟ مگه دیشب نگرفته بودی؟؟"
همچین شکه شده بودم که نمیتونستم جواب بدم .. حتی هویت خودمو گم کرده بودم .. یعنی دیشب چی شده؟؟ من مطمعنم که
ساعت ۳ بود که برگشتم .. کریس متوجه زخم رو گردنم شد" لوهان این چیه؟؟ چرا گردنت زخمه دیشب که اینجوری نبود.."
دستام یخ کرده بود .. خدایا توبه اینجا چه خبره؟؟؟
گوشیمو دراوردم و با لرز زنگ زدم چانیول" سلام بر گشاد خاندان اوه چطوری؟؟ چه خبرا چوسان خوبه؟؟خودت خوبی؟؟ هوا خوبه ؟؟ همه خوبن ؟؟ همه زندن؟؟ خودت زنده ایی یا جنازت رسیده چوسان ؟؟ الو چرا جواب نمیدی ؟؟مردی ؟؟؟ نهههههه عرررر رفیقمممممم منم زود میام پیشت عشقم"
"یا یا پارک چانیول چقدر حرف میزنی یذره نفس بکش خفه نشی بچه ..اگه بزاری جوابتو میدم هوووففف .. اینجا همه چی خوبه تو کی میرسی؟؟ "
چانیول یه نفس عمیق کشید و گفت" خوب شد گفتیا وگرنه خفه میشدم خخخ من؟ من فردا میام سهونکم..حالا چرا صدات میلرزه چیزی شده؟؟کسی مرده .. تروخدا بگو من طاقتشو دارمااا"
اوه اوه این وضع مخش از من داغون تره خخخ" نه بابا صدام..صدام .. اهان صدام به خاطر اب و هواست..چانیول تروخدا الان پاشو بیا من تنها نمونم اینجا غریبی کنم"
چانیول" اخییی سهونکم غریبی کرده؟؟ عیب نداره عشقم یه شب که هزار شب نمیشه"
اخم کردم" یا پارک چانیول میزنم نصفت میکنما درست بحرف هوق چطوری به من میگی عشقم؟؟"
چانیول خندید" حرص نخور میگندی بعد میترشی میمونی رو دستمااا .. خوبه خودشم میدونه چندشه نمیشه بش گفت عشقما .. میخواستم بت از الطاف و رحمت های چانیولی برسونم بده؟؟ بشکنه این دست که نمک نداره"
هوق نخواستم بابا من امشب تو پمپ بنزین میخوابم تو اون جنگل نمیرم یوهاهاها افرین بر خودم به من میگن مخ .. اصن اگه این مملکت منو نداشت هیچی اتفاق خاصی نمیومد هههه ...
لبامو اویزون کردم و گفتم" خدافظ چانی
چانیول:(سهونا قطع نکن .. نههههههه سهون من بی تو میمیرم ترو خدا من نمیخوام باهات تموم کنم .. الوووو قطع کردی ؟ نامرد پس من با بچه ی تو شیکمم چی کار کنم ؟؟"
قبل از اینکه بقیه حرفاشو بشنوم قطع کردم وگر نه تا صبح چرت و پرت میگفت گوشیمو پرت کردم تو کوله پشتیمو رفتم تا یه جایی گم و گور شم ..
*************************
************لوهان
همچین شنگول برگشتم خونه نونا رو گذاشتم تو,اشپزخونه و خودمو پرت کردم رو مبل که صدای کریس بلند شد" مامان تیشرت مشکیه ی منو ندیدی؟؟"
مامانم از اتاقش داد زد" چرااا انداختم تو ماشین شسته شه اون تیشرت قرمزه رو بپوش واسه شب .. همون که تازه خریدم واست"
کریس با موهای ژولیده از تو اتاقش اومد بیرون" یاااه مامان این سبک لباسا استایل من نیست نمیتونم اونو بپوشم"
با دیدنش خنده ام گرفت عین این دختر ترشیده ها رفتار میکرد .. نچ نچ نچ خدایا داداش ما رو باش خخخ کریس یکی از ابروهاشو انداخت بالا" لوهان تو الان داری به من میخندی؟"
اوه اوه بدبخت شدم الان میپره پاچمو میگیره .. من که همه رو میشورم میذاشتم کنار از پس این نردبونه دراز برنمیام پس یه لبخند زدم" نه داداش واسه چی به تو بخندم .. داشتم به .. به خر همسایه فکر میکردم .. میدونی خیلی خر نازیه فقط خیلی حساس عین این دختر ترشیده ها میمونه"
کریس خندید" هار هار هار خندیدم خیلی با نمک بود .. لوهان میکشمت اگه بفهمم به من خندیدیا"
"نه بابا داشتم اصن به خودم میخندیدم خوب شد؟؟"
کریس سری از.روی تاسف واسم تکون داد و گفت" خدا شفا بده .. راستی دیشب خیلی زود برگشتی نمیدونستم شبا هم نون میپزن "
من؟؟ من که سه صبح برگشتم تازه نونم دستم نبود که .. وااای چه ترسناک ..با وحشت رو به کریس گفتم" هیونگ من دیشب ساعت چند برگشتم؟"
کریس با تعجب گفت" نه و پنج دیقه"
یا ابرفرض من وقتی برگشتم همه خواب بودن" مطمعنی که اون من بودم؟؟"
کریس" نه په من بودم .. تازه بعدش در کمال تعجب باهام بسکت بازی کردی"
نهههههه من از بسکتبال بدم میادددددد .. یعنی کی بوده؟؟من 9 رفتم 9 و 5 دیقه برگشتم ؟؟ جلل خالق
کی بوده که تا این حد شبیه من بوده؟؟ اوا خاک برسرم اوتوکهه
صدای داد مامانم بلند شد از طبقه ی پایین" لوهااااان این نونا چیه گرفتی؟؟ مگه دیشب نگرفته بودی؟؟"
همچین شکه شده بودم که نمیتونستم جواب بدم .. حتی هویت خودمو گم کرده بودم .. یعنی دیشب چی شده؟؟ من مطمعنم که
ساعت ۳ بود که برگشتم .. کریس متوجه زخم رو گردنم شد" لوهان این چیه؟؟ چرا گردنت زخمه دیشب که اینجوری نبود.."
دستام یخ کرده بود .. خدایا توبه اینجا چه خبره؟؟؟
- ۶.۲k
- ۰۷ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط