For the last time –p3
For the last time –p3
برای اخرین بار
(بچه ها هنوز توی فلش بکه هروقت تموم شد میگم)
ا.ت ویو
بعد قرار داد منیجرمون گفت که هفته ی اینده عکس برداری سلین و باید بریم فرانسه چون بعدشم فشن شوعه
…
[یک ویو دیگر از فلش بک ۶ ماه بعد قراردادشون]
تهیونگ ویو
تو این ۶ ماه فهمیدم که ا.ت رو دوست دارم
ولی مثل نویسنده ها نمیدونم چجوری بهش اعتراف کنم
.
.
.
اها فهمیدم(ولی ما هنوز نفهمیدیم😐🤝🏻😂) دو هفته دیگه یه فشن شوعه دیگه از سلین میریم فرانسه میتونم زیر برج ایفل بهش بگم
اره عالیه پسر
[دو هفته ی بعد]
تهیونگ ویو
امشب میخوام حرف دلمو بهش بزنم همچیو برنامه ریزی کردم
[شب]
ا.ت به بهانه ای بردم برج ایفل
تهیونگ : عام ا.ت میخواستم بچیزی رو بهت بگم
ا.ت : حتما میشنوم
تهیونگ : ببین ا.ت نمیدونم چطوری و از کی فقط اینو میدونم که ....
ا.ت : چیرو میدونی
تهیونگ : اینو میدونم که من عاشقت شدم خیلی عاشقت شدم
ا.ت شوک شده (بچه از دست رفت)
تهیونگ : حالا ا.ت شی ایا عشق منو قبول میکنی ؟
ا.ت : تهیونگ .... اره قبول میکنم چون منم عاشقتم کیم تهیونگ
.
.
.
یه فلش بک دیگه:
ا.ت بعد از اعتراف تهیونگ رفت خونه تا این خبرو به پدر و مادرش بده...
ا.ت:مامانن..بابااا...
ب.ا:(دیگه همون بابای ا.ت دیگه)چیشده دخترم؟
ا.ت:سلاااممم...بزارین مامانم بیاد بهتون میگم..
م.ا:سلام دختر قشنگم چی شده؟
ا.ت:خوببب راستش... امروز کسی که خیلی دوصش داشتم بهم اعتراف کرد...
ب.ا(با لحن جدی):و تو؟حتما بهش گفتی که قراره با پسر عموت ازدواج کنی دیگه؟
ا.ت:چی؟با کوکی؟اون که رل داره...
م.ا:وای نگو زن عموت دیوونه میشه...از اون دختره جنا خیلی بدش میاد...میخواد حتما تو عروسش بشی...منم همینو میخوام...
ا.ت:ولی من نمیخوام...من هیچ حسی نسبت به اون ندارم...
ب.ا:متاسفم دخترم...ولی چاره ای نداری...
.
.
.
یه فلش بک دیگه:
(چقدر فلش بک داره)(خاهران برادران جاسمین بودم و هستم)
ا.ت:ته ته؟
تهیونگ:بله؟
ا.ت:میخوام یه چیزی بهت بگم ناراحت نشیا..
تهیونگ:چیشده؟
ا.ت:عاممم نمیدونم چجوری بگم....
تهیونگ:وایسا..منم باید یه چیزی بهت بگم...میخوای اول من بگم؟
ا.ت:اره...
تهیونگ:خببب من..من..باید...باید یکی دیگه ازدواج کنم....
ا.ت:عه؟چه تفاهمی منم میخواستم همینو بگم...
ته:وات؟با کیییی؟؟؟
ا.ت:با پسر عموم جئون جونگکوک...
تهیونگ:منم با دختر عموم کیم جنا...
ا.ت:کیم جناااا؟؟؟اون که با جونگکوک رلههه...
تهیونگ:جونگکوک شما با یکی رله بعد میخواد با تو ازدواج کنههه؟؟
ا.ت:خوب دقیقا مثل مااا...
تهیونگ:وایسا من گیج شدم...
ا.ت:منم...
.
.
.
یه فلش بک دیگر:
بعد عروسی جونگکوک و ا.ت:
زن عمو:به به عروس گلم..چطوره؟
ا.ت با یه لبخند زورکی:خوبم ممنونم...
جونگکوک:ما دیگه بریم خونه نه؟رو به ا.ت...
ا.ت هم از خداشه...
ا.ت:اره بریم من خستمه...
تو راه:
...
برای اخرین بار
(بچه ها هنوز توی فلش بکه هروقت تموم شد میگم)
ا.ت ویو
بعد قرار داد منیجرمون گفت که هفته ی اینده عکس برداری سلین و باید بریم فرانسه چون بعدشم فشن شوعه
…
[یک ویو دیگر از فلش بک ۶ ماه بعد قراردادشون]
تهیونگ ویو
تو این ۶ ماه فهمیدم که ا.ت رو دوست دارم
ولی مثل نویسنده ها نمیدونم چجوری بهش اعتراف کنم
.
.
.
اها فهمیدم(ولی ما هنوز نفهمیدیم😐🤝🏻😂) دو هفته دیگه یه فشن شوعه دیگه از سلین میریم فرانسه میتونم زیر برج ایفل بهش بگم
اره عالیه پسر
[دو هفته ی بعد]
تهیونگ ویو
امشب میخوام حرف دلمو بهش بزنم همچیو برنامه ریزی کردم
[شب]
ا.ت به بهانه ای بردم برج ایفل
تهیونگ : عام ا.ت میخواستم بچیزی رو بهت بگم
ا.ت : حتما میشنوم
تهیونگ : ببین ا.ت نمیدونم چطوری و از کی فقط اینو میدونم که ....
ا.ت : چیرو میدونی
تهیونگ : اینو میدونم که من عاشقت شدم خیلی عاشقت شدم
ا.ت شوک شده (بچه از دست رفت)
تهیونگ : حالا ا.ت شی ایا عشق منو قبول میکنی ؟
ا.ت : تهیونگ .... اره قبول میکنم چون منم عاشقتم کیم تهیونگ
.
.
.
یه فلش بک دیگه:
ا.ت بعد از اعتراف تهیونگ رفت خونه تا این خبرو به پدر و مادرش بده...
ا.ت:مامانن..بابااا...
ب.ا:(دیگه همون بابای ا.ت دیگه)چیشده دخترم؟
ا.ت:سلاااممم...بزارین مامانم بیاد بهتون میگم..
م.ا:سلام دختر قشنگم چی شده؟
ا.ت:خوببب راستش... امروز کسی که خیلی دوصش داشتم بهم اعتراف کرد...
ب.ا(با لحن جدی):و تو؟حتما بهش گفتی که قراره با پسر عموت ازدواج کنی دیگه؟
ا.ت:چی؟با کوکی؟اون که رل داره...
م.ا:وای نگو زن عموت دیوونه میشه...از اون دختره جنا خیلی بدش میاد...میخواد حتما تو عروسش بشی...منم همینو میخوام...
ا.ت:ولی من نمیخوام...من هیچ حسی نسبت به اون ندارم...
ب.ا:متاسفم دخترم...ولی چاره ای نداری...
.
.
.
یه فلش بک دیگه:
(چقدر فلش بک داره)(خاهران برادران جاسمین بودم و هستم)
ا.ت:ته ته؟
تهیونگ:بله؟
ا.ت:میخوام یه چیزی بهت بگم ناراحت نشیا..
تهیونگ:چیشده؟
ا.ت:عاممم نمیدونم چجوری بگم....
تهیونگ:وایسا..منم باید یه چیزی بهت بگم...میخوای اول من بگم؟
ا.ت:اره...
تهیونگ:خببب من..من..باید...باید یکی دیگه ازدواج کنم....
ا.ت:عه؟چه تفاهمی منم میخواستم همینو بگم...
ته:وات؟با کیییی؟؟؟
ا.ت:با پسر عموم جئون جونگکوک...
تهیونگ:منم با دختر عموم کیم جنا...
ا.ت:کیم جناااا؟؟؟اون که با جونگکوک رلههه...
تهیونگ:جونگکوک شما با یکی رله بعد میخواد با تو ازدواج کنههه؟؟
ا.ت:خوب دقیقا مثل مااا...
تهیونگ:وایسا من گیج شدم...
ا.ت:منم...
.
.
.
یه فلش بک دیگر:
بعد عروسی جونگکوک و ا.ت:
زن عمو:به به عروس گلم..چطوره؟
ا.ت با یه لبخند زورکی:خوبم ممنونم...
جونگکوک:ما دیگه بریم خونه نه؟رو به ا.ت...
ا.ت هم از خداشه...
ا.ت:اره بریم من خستمه...
تو راه:
...
- ۷.۴k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط