{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و تو ،

من و تو ،
نم نم باران و نگو ! وای خدا
چاییِ داغ دو فنجان و ...
نگو ! وای خدا

پشت یک پنجره و ...
شُرشُر باران و کمی ،
عطر شب بوی پریشان و ...
نگو ! وای خدا

جای دست تو ...
که از شیشه زدوده ست بخار
و تماشای درختان و ...
نگو ! وای خدا

قطره ها بر سر شیشه ،
همگی رقص کنان ...
نرم و آهسته و غلتان و ...
نگو ! وای خدا

لحظه ای خیس شدن ،
خاطره انگیز شدن ،
پا به پای تو و باران و ...
نگو ! وای خدا

هُرم آغوش تو و سردی باران ،
چه شود !
لبِ چون غنچه ی خندان و ...
نگو ! وای خدا

هوس ...
بوسه ای از کنج لب یخ زده ات
آتش حیله ی شیطان و ...
نگو ! وای خدا

بوسه ای داغ ،
به سنگینی احساس گناه ...
لحظه ای بعد پشیمان و ...
نگو ! وای خدا

بغض سنگین من و ...
گریه ی پنهانی تو ،
خیسیِ سطح خیابان و ...
نگو ! وای خدا ....................
دیدگاه ها (۱)

بـه حَـدی دوسـتَت دارَم کـه میـدانَم خُـدا روزی سوالَـش از...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_68گوشیشو به سمتم گرفت آروم ل...

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

ماه من غصه چرا ؟!آسمان را بنگرکه هنوزبعدِ صدها شب و روزمثل آ...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

تکپارتی | جونگکوک

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۳: جلسه‌ی بازجویی ساحلیهمه هنوز روی ایوان...

وای ملکه من! نفسِ راحتی کشیدم! داشتم از دستِ این تهیونگ سکته...

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط