....پنج پارتی از جیمین....

پارت :۳

نام: اکس اعصاب خرد کن

چند روز بعد، یک مهمانی بزرگ برگزار شد.

نیلا با چند دوستش وارد سالن شد.

فضا شلوغ بود و موسیقی پخش می‌شد.

جیمین هم آنجا بود.

وقتی نیلا را دید، ناخودآگاه لبخند زد.

اما وقتی متوجه شد چند پسر غریبه مدام دور نیلا می‌چرخند و باعث ناراحتی‌اش می‌شوند، لبخندش از بین رفت.

یکی از آن‌ها جلوی راه نیلا را گرفت.

نیلا سعی کرد از کنارش رد شود.

«ببخشید، می‌خوام برم.»

اما آن پسر دوباره جلویش ایستاد.

جیمین از آن طرف سالن متوجه ماجرا شد.

چند قدم جلو رفت.

«گفت نمی‌خواد صحبت کنه.»

پسر برگشت.

«به تو چه؟»

جیمین با خونسردی گفت:

«وقتی کسی می‌گه نه، یعنی نه.»

بعد کنار نیلا ایستاد.

«بیا.»

نیلا ابتدا مقاومت کرد.

«خودم می‌تونم—»

«می‌دونم.»

لحن جیمین آرام‌تر شد.

«فقط بیا.»

آن دو از جمعیت فاصله گرفتند و به قسمت خلوت‌تری از سالن رفتند.

نیلا عصبی بود.

«لازم نبود دخالت کنی.»

جیمین گفت:

«می‌دونم.»

«پس چرا دخالت کردی؟»

جیمین جواب نداد.

نیلا دوباره پرسید:

«جیمین؟»

او بالاخره نگاهش کرد.

«چون نمی‌تونم ببینم کسی ناراحتت می‌کنه.»

نیلا ساکت شد.

جیمین نفس عمیقی کشید.

تمام آن حرف‌هایی که ماه‌ها قایم کرده بود، بالاخره داشت راه خودش را پیدا می‌کرد.

«من ازت متنفر نیستم.»

نیلا آرام گفت:

«چی؟»

«هیچ‌وقت نبودم.»

جیمین مکث کرد.

«تمام این مدت هر بار باهات دعوا کردم، فقط چون نمی‌دونستم چطور با چیزی که هنوز نسبت بهت احساس می‌کنم کنار بیام.»

نیلا مات مانده بود.

جیمین ادامه داد:

«من هنوز دوستت دارم.»

سکوت.

برای اولین بار، غرور جیمین شکست.

«و از اینکه سه ماهه دارم وانمود می‌کنم برام مهم نیستی، خسته شدم.»

نیلا چیزی نگفت.

فقط نگاهش کرد.

جیمین لبخند خیلی کوچکی زد.

«حالا می‌تونی عصبانی بشی.»

نیلا با صدای آرام گفت:

«من ازت عصبانی نیستم.»

ادامه دارد:🍂

#رمان#فیک
دیدگاه ها (۱)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۴ | «یک کلمه‌ی کو...

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

سناریو

قسمت بیست و پنج

فیلیکس و می سان 💋

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط