عشق و نفرت_قسمت دهم
+راستی امشب از طرف جیمین به یه عمارت دعوتیم بیشتر مافیا ها میان
_اهوم باشه
+لباس داری
_آره
+باشه پس من میرم
*شب*
شب شد و من داشتم آماده میشدم
که جونگکوک در زد
+آماده ای
_نه هنوز وایسا لباس بپوشم
+لباس تنت نیست
_نه چطور
+آها هیچی(پوزخند)
_چرا میخندی
+میگم هیچی
_میشه بیای تو زیپ پشتش رو ببندی
+باشه
+کی میشه خودم زیپ لباست رو باز کنم
_عه اینطوری صحبت نکن
+آماده ای
_آره بریم
رفتیم تو ماشین
+رفتیم اونجا با کسی حرف نمیزنی بازوم رو میگیری هرجا رفتم میای
_رفتیم اونجا با زنی صحبت نمیکنی
+از کی تو شرط میزاری
_از همین الان
+باشه
رسیدیم اونجا رفتیم بالا و کلی مرد اونجا بودن و چند تا زن که فکر کنم زیرخواب هر کدوم از مافیا ها بوده لباس های باز پوشیده بودن من بازو جونگکوک رو گرفته بودم رفتیم روی یه مبل نشستیم کنار جونگکوک نشستم جونگکوک دستش رو روی گردنم انداخته بود که جیمین اومد و گرم صحبت با جونگکوک شده بود
÷سلام خوبی
+آره خوبم چی شده چرا جشن گرفتی
÷ام راستش با یکی معامله کردم الانم جشن گرفتم
+مبارک باشه
÷خوب هستی ا.ت
_ب...بله
جیمین رفت و من با جونگکوک خیلی اروم صحبت میکردم
_جونگکوک
+جانم
_میگم که این زنا همشون مافیا هستن
+ام نه
_پس کین
+لازم نیست بدونی
_نه بگو
+بابا چیزن ام...زیرخواب های مافیا ها
_آها هی تو هم قبل از من کلی زیرخواب داشتی واقعا که
+اگه زودتر از اینا باهام آشنا میشدی شاید زیر خواب نداشته بودم
_آها
همینجوری نشسته بودیم که یهو یکی رو دیدم
_جونگکوک پاشو باید بریم
+چرا چیشده
_تابلو نکن بلند شو بریم
+خب بگو چی شده
_تهیونگ اصلا فکر تهیونگ رو نکرده بودم که بیاد چون اونم یه مافیا هست
+ولش کن بشین
_الان دعوا میشه میاد منو میبره
+تو الان زن من هستی و کسی نمیتونه تورو ببره پیش خودش
_نمیدونم
توی جشن همش سعی داشتم صورتم معلوم نباشه که منو پیدا نکنه.میگم که الان توروخدا نگن رقص دو نفره من نمیتونم برقصم خجالت میکشم
÷(با میکروفون)خب حالا میرسیم به آخرای جشن اول یه رقص دو نفره باهم داشته باشیم بعد بریم سر کیک و تنقلات
+پاشو
_کجا
+بریم رقص دو نفره
_نه نه من نمیتونم
+چرا
_خجالت میکشم
+چرا پاشو
_نه بخدا نمیتونم
یه اخمی بالا انداخت میدونم منظورش چیه پس پاشدم رفتیم وسط بقیه هم داشتن میرقصیدن وای فقط تهیونگ منو نبینه خوبه رقص تموم شد رفتیم نشستیم
+اینو میدونی که امشب یکاری میکنم صبح نتونی پاشی
_چرا
+چون تحریک شدم
_نه توروخدا ول کن
+اوم میبینیم
داشتم با جونگکوک صحبت میکردم که حواسم رفت به تهیونگ داشت سمتمون میومد
_وای جونگکوک تهیونگ داره میاد
+ول کن عادی بشین
عادی نشستم
×هی تو جونگکوک کنار ا.ت چیکار میکنی
+مگه من باید از تو اجازه بگیرم
×هی میدونی هیچ نسبتی باهاش نداری
تا جونگکوک خواست حرفی بزنه تهیونگ دستم رو گرفت و کشید تا منو خواست ببره جونگکوک هم دستم رو گرفته بود و میکشیدن
_اَههههه ولم کنین(جیغ)هی من بازیچه دست شما شدم مثل بچه های ۵ ساله شدین که سر یه عروسک دعوا میکنن اون عروسک هم بخاطر شما نمیتونه صحبت کنه چون شما همیشه حق رو به خودتون میدید هربار شما دوتا باهام بودین مثل یه عروسک بازیچه دست شما بودم چرا یه بار ازم نپرسیدین به کدوممون عشق و به کدوممون نفرت داری ها چرا(داد)
×خب بگو از کی بدت میاد از کی خوشت میاد بگو با کی میخوای زندگی کنی
_هی آمار تورو دارما امروز با لونا رفتی کافی شاپ باهاش قهوه خوردی بهش درخواست ازدواج دادی فکر نکن هیچی نمیدونم
×خب اگه منو انتخاب کنی اونو ول میکنم
_اِه اینجوری قلب هزارتا دختر رو شکوندین انتخاب دست خودمه خودم میگم کیو میخوام انتخاب کنم
×خب بگو
+...
رو به همه کردم و رفتم روی سکو وایسادم و شروع کردم به صحبت کردن
_اونجور که بیشتر شما تو اینترنت عکس من و جونگکوک رو دیدن
یکی داد زد و گفت:تو کدوم پیج هست
_تو پیج(هرچی دوست دارین تصور کنین)
همه رفتن تو پیج ها و عکس منو جونگکوک رو دیدن
_داشتم میگفتم،همینجور که عکس من و جونگکوک بزرگترین مافیای کره توی اینترنت پخش شده و بیشتری ها دیدن و من امروز پایین سند ازدواج خودم و جونگکوک رو امضا کردم پس میخوام با جونگکوک باشم
برای دیدن قسمت بعد بیا تو پیجم🎀💗🌸
_اهوم باشه
+لباس داری
_آره
+باشه پس من میرم
*شب*
شب شد و من داشتم آماده میشدم
که جونگکوک در زد
+آماده ای
_نه هنوز وایسا لباس بپوشم
+لباس تنت نیست
_نه چطور
+آها هیچی(پوزخند)
_چرا میخندی
+میگم هیچی
_میشه بیای تو زیپ پشتش رو ببندی
+باشه
+کی میشه خودم زیپ لباست رو باز کنم
_عه اینطوری صحبت نکن
+آماده ای
_آره بریم
رفتیم تو ماشین
+رفتیم اونجا با کسی حرف نمیزنی بازوم رو میگیری هرجا رفتم میای
_رفتیم اونجا با زنی صحبت نمیکنی
+از کی تو شرط میزاری
_از همین الان
+باشه
رسیدیم اونجا رفتیم بالا و کلی مرد اونجا بودن و چند تا زن که فکر کنم زیرخواب هر کدوم از مافیا ها بوده لباس های باز پوشیده بودن من بازو جونگکوک رو گرفته بودم رفتیم روی یه مبل نشستیم کنار جونگکوک نشستم جونگکوک دستش رو روی گردنم انداخته بود که جیمین اومد و گرم صحبت با جونگکوک شده بود
÷سلام خوبی
+آره خوبم چی شده چرا جشن گرفتی
÷ام راستش با یکی معامله کردم الانم جشن گرفتم
+مبارک باشه
÷خوب هستی ا.ت
_ب...بله
جیمین رفت و من با جونگکوک خیلی اروم صحبت میکردم
_جونگکوک
+جانم
_میگم که این زنا همشون مافیا هستن
+ام نه
_پس کین
+لازم نیست بدونی
_نه بگو
+بابا چیزن ام...زیرخواب های مافیا ها
_آها هی تو هم قبل از من کلی زیرخواب داشتی واقعا که
+اگه زودتر از اینا باهام آشنا میشدی شاید زیر خواب نداشته بودم
_آها
همینجوری نشسته بودیم که یهو یکی رو دیدم
_جونگکوک پاشو باید بریم
+چرا چیشده
_تابلو نکن بلند شو بریم
+خب بگو چی شده
_تهیونگ اصلا فکر تهیونگ رو نکرده بودم که بیاد چون اونم یه مافیا هست
+ولش کن بشین
_الان دعوا میشه میاد منو میبره
+تو الان زن من هستی و کسی نمیتونه تورو ببره پیش خودش
_نمیدونم
توی جشن همش سعی داشتم صورتم معلوم نباشه که منو پیدا نکنه.میگم که الان توروخدا نگن رقص دو نفره من نمیتونم برقصم خجالت میکشم
÷(با میکروفون)خب حالا میرسیم به آخرای جشن اول یه رقص دو نفره باهم داشته باشیم بعد بریم سر کیک و تنقلات
+پاشو
_کجا
+بریم رقص دو نفره
_نه نه من نمیتونم
+چرا
_خجالت میکشم
+چرا پاشو
_نه بخدا نمیتونم
یه اخمی بالا انداخت میدونم منظورش چیه پس پاشدم رفتیم وسط بقیه هم داشتن میرقصیدن وای فقط تهیونگ منو نبینه خوبه رقص تموم شد رفتیم نشستیم
+اینو میدونی که امشب یکاری میکنم صبح نتونی پاشی
_چرا
+چون تحریک شدم
_نه توروخدا ول کن
+اوم میبینیم
داشتم با جونگکوک صحبت میکردم که حواسم رفت به تهیونگ داشت سمتمون میومد
_وای جونگکوک تهیونگ داره میاد
+ول کن عادی بشین
عادی نشستم
×هی تو جونگکوک کنار ا.ت چیکار میکنی
+مگه من باید از تو اجازه بگیرم
×هی میدونی هیچ نسبتی باهاش نداری
تا جونگکوک خواست حرفی بزنه تهیونگ دستم رو گرفت و کشید تا منو خواست ببره جونگکوک هم دستم رو گرفته بود و میکشیدن
_اَههههه ولم کنین(جیغ)هی من بازیچه دست شما شدم مثل بچه های ۵ ساله شدین که سر یه عروسک دعوا میکنن اون عروسک هم بخاطر شما نمیتونه صحبت کنه چون شما همیشه حق رو به خودتون میدید هربار شما دوتا باهام بودین مثل یه عروسک بازیچه دست شما بودم چرا یه بار ازم نپرسیدین به کدوممون عشق و به کدوممون نفرت داری ها چرا(داد)
×خب بگو از کی بدت میاد از کی خوشت میاد بگو با کی میخوای زندگی کنی
_هی آمار تورو دارما امروز با لونا رفتی کافی شاپ باهاش قهوه خوردی بهش درخواست ازدواج دادی فکر نکن هیچی نمیدونم
×خب اگه منو انتخاب کنی اونو ول میکنم
_اِه اینجوری قلب هزارتا دختر رو شکوندین انتخاب دست خودمه خودم میگم کیو میخوام انتخاب کنم
×خب بگو
+...
رو به همه کردم و رفتم روی سکو وایسادم و شروع کردم به صحبت کردن
_اونجور که بیشتر شما تو اینترنت عکس من و جونگکوک رو دیدن
یکی داد زد و گفت:تو کدوم پیج هست
_تو پیج(هرچی دوست دارین تصور کنین)
همه رفتن تو پیج ها و عکس منو جونگکوک رو دیدن
_داشتم میگفتم،همینجور که عکس من و جونگکوک بزرگترین مافیای کره توی اینترنت پخش شده و بیشتری ها دیدن و من امروز پایین سند ازدواج خودم و جونگکوک رو امضا کردم پس میخوام با جونگکوک باشم
برای دیدن قسمت بعد بیا تو پیجم🎀💗🌸
- ۴۹.۴k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط