مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم ... با دلهای تنها بیشتر

بر بخار پنجره یک شب نوشتی:"عاشقم"
خون شد انگشتم بر آجر حک کنم:"مابیشتر"

#حامد_عسکری

http://telegram.me/BoghzeGhazal
دیدگاه ها (۳)

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت پنجم | بوی آشنا صبح، عمارت بیش از همیشه...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_39/5فصل هفدهم |...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 9 | چیزی که اسم نداشتروزها یکی پس از دیگری می‌...

راز خون پارت یازدهم

رمان هفتمین سایه

contact 🍷#contract 𝑃𝑇6ویو هویج:چند روز بود جیمین با ات حرف ن...

هم‌سلولی خطرناک (part8)ـ باید بریم.ـ قبل از اینکه پلیس رد او...

بر بخار پنجره یک شب نوشتی عاشقمخون شد انگشتم به آجر حک کنم.....

بر بخار پنجره یک شب نوشتی عاشقم خون شد انگشتم بر آجر حک کنم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط