پارت جدید

مافیایی مخفی)🌕🖤پارت 14

ا/ت:میشه بریم کنار دریا

جونگکوک:اهم

(رفتن و روی نیمکت نشستن)

جونگکوک:واقعا میپرسم خوبی

ا/ت(نفسی عمیقی کشید و لباشو جمع کرد):نیستم خوب نیستم (زد زیر گریه و سرشو گذاشت رو سینه کوک)

جونگکوک:گریه کن عزیزم سبک میشی

ا/ت:چقدر صبر کردم که بیبینمش چقدر تلاش کردیم ولی آخرش اون منو یادش نمیاد

هتل+

تهیونگ:برگشتید چه شد

جونگکوک:بعدا بهتون میگم

جیمین:آح باشه

ا/ت:من میرم اتاقم میخوام تنها باشم

نامجون:هی چه شده با ما هم بگید دیگه

جونگکوک:ا/ت میدونم لازم داری تنها باشی ولی لطفا خودتو نباز

ا/ت :اهم(رفت بالا)

جین:کوک اینم کلید

جونگکوک:ممنون بچه ها

شوگا:حالا میگی یا نه

جیهوپ:آره بگو دیگه از وضعیت ا‌ت معلومه چیزی شده

(کوک همه چیو براشون تعریف کرد)

جیمین:بی چاره ا‌ت

تهیونگ:چقدر سخته ولی اون دختری قوی هست

نامجون:تصمیم ا‌ت چیه

جونگکوک:نمیدونم ولی از حرفاش معلوم بود بیخیال شده چون به اون مرده گفت مواظب خواهرم باش

جیهوپ:فرشته کوچولوم......جونگکوک تو چه این کلید به کدوم در می رسه

کوک:تهیونگ اون در که توی عمارت قبلیمون همیشه قفل بود یادت هست

تهیونگ:آره تو عمارت یه اتاق همیشه بسته بود

جونگکوک:من فکر میکنم مال اونجاست

جیمین:کی برمیگردیم کره

جونگکوک:شاید هر وقت ا/ت آماده‌بود

جیمین:ا/ت خوشگلم الان خیلی ناراحته

جونگکوک:من برم پیشش

جین:یه دقیقه جونگ کوکی میدونی متوجه شدم خیلی نگرانش میشی همش دور برشی چیزی هست(نیشخند)

جونگکوک:(هول)چه چه منظورت چیه خب مگه شما نگرانش نیستید

تهیونگ:هستیم ولی نه جوری که تو نگرانشی

جونگکوک:برو بابا من رفتم

اتاق ا‌ت+

جونگکوک:میخوای اینجا بمونی بخاطر خواهرت

ا/ت:معلومه‌نه‌حالا که منو یادش نمیاد من دیگه با گفتن گذشته اذیتش نمیکنم بزار گذشته تلخ مون یادش نباشه و یه زندگی جدید رو شروع کنه هر وقت شما آماده بودید برمیگردیم کره

جونگکوک:واقعا مطمئنی بعضی وقتا منو می ترسونی

ا/ت:ای بابا آره تو نگران من نباش من کاملا خوبم

جونگکوک:باشه بیبی! پس فردا برمیگردیم

صبح+هواپیما +

(تو اون هواپیما های لوکس بودن همه شون دور هم نشسته بودن و حرف میزدن )

نامی:ا/ت تو واقعا خوبی اگه نمی خواستی میتونستی اونجا بمونی

جین:آره حق با نامجونه

ا/ت:بچه ها لازم نیست نگران من باشید من خوبم

جیهوپ:تو خوب باش فرشته من

ا/ت:ممنونم هوبیم

کره+

جونگکوک:بچه ها من خودم میرم عمارت قدیمی میبینم چیه و برمیگردم شما لازم نیست بیاین خودتون میدونی یه ماموریت دارید

نامجون:حق با توه پس موفق باشی بچه ها ما دیگه باید بریم

(جونگکوک رفت عمارت قدیمی تا اون در رو باز کنه اعضا هم ماموریت داشتن باید چیزی رو انتقال میدادن و ا/ت تو خونه تنها موند)

جونگکوک ویو:

رفتم عمارت یه راست به طرف همون در بسته نفسی عمیقی کشیدم و در رو باز کردم اتاق خالی بود فقط یه جعبه وسط اون اتاق بود رفتم بازش کردم یه نامه بود پاکت نامه رو با دل لرزون باز کردم که میدونیست چه توش بود که میدونیست قراره چیزی رو بدونم که سالها ازم مخفی بوده
دیدگاه ها (۱)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

مافیای من

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

تکپارتی جونگ کوک

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

شاگرد لوس من

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط