عشق بی پایان قسمت بیست و ششم
قسمت بیست و ششم:
گفتم:شما تمام حرفامونو شنیدید؟
هیون:من که خواب بودم این خانم خوشگله با پسرا بیدارم کردن
آسلی:بله برای اینکه خیلی سخت بود دنیا رو آب میبره عشقمو خواب میبره
هممون خندیدیم
کیوجونگ:بله تمامشو یونگ سنگ هم تایید کرد
یونگ سنگ رفت شماره تلفن یارو روی که روی کاغذ بود آورد و دوباره موضوع اون شخص رو برامون تعریف کرد جونگمین دم گوش آسلی چیزی گفت آسلی اومد منو برد توی حیاط
گفتم:چیزی شده
آسلی:ام راستش
آسلی زبونش بند اومد جونگمین زنگ زد به اون شماره و با اون شماره کمی حرف زد و با پسرا برنامه چیدن
گفتم:اه آسلی بیا بریم چی میگی یه چیزی میخوای بگی اما نمیدونی چیه بیا بریم بعدا یادت اومد بگو
آسلی خیالش راحت شد که مچشو نگرفتم و رفتیم پیش پسرا هیون آسلی رو رسوند بیمارستان و رفت پسرا بجز جونگمین رفتن آدرس یارو رو پیدا کردن و رفتن سراغش و با پلیس ازش حرف کشیدن تا گیوری رو لو داد یونگ سنگ هم صداشو ظبط کرده بود و برای جونگمین فرستاد و اون لباسو پس گرفتن و اومدن خونه جونگمین هم منو رسوند آموزشگاه و رفت منم رفتم آموزشگاه آسلی توی اتاق کارش بود که دوتا از دکترا اومدن
هوانگبو:میگم دختر این درسته کیم هیون جونگ میرسونت اینجا
آسلی:چی؟
یهجین:نونا ما تورو دیدیم فکر نکنم بتونی خودتو قایم کنی
آسلی:خب
یهو هیون به آسلی زنگ زد حواسش نبود موبایلش رو حالت آیفون بود
آسلی:الو
هیون:الو سلام عشقم باید بگم شاید دیر تر اومدم دنبالت
یهجین و هوانگبو تا شنیدن ذوق کردن و پریدن بغل هم
جفتشون:واییی واقعیته اخ جون
هیون:انگار سرت شلوغه
آسلی:چی نه اتفاقا الان دیگه تعطیل میشم
یهجین:هیون جونگ شی نونا آسلی عاشقته
هیون به شوخی گفت:چی واقعا چون منم عاشقشم
همگی خندیدن آسلی خجالت کشید
آسلی:خب باشه الان این دوتا خودشونو میکشن
هیون:باشه
آسلی تلفن رو قطع کرد
یهجین:میگم این ته ری شی چند وقته یه خبرایی ازش سر میزنه
آسلی تا اسم ته ری رو شنید ساکت شد
هوانگبو:آره امکان داره برای چیزی اومده باشه؟ راستی شنیدم دنبال یه نفر میگرده اون یه نفر هم جزو یکی از دکتراست
آسلی:چی واقعا ؟مگه اون دوباره اومده اینجا
یهجین:آره نونا تو احتمالا نمیدونی دنبال کی میگرده
آسلی با حرف یهجین توفکر رفت جونگمین کنار آب ایستاده بود و هوا میخورد و زنگ زد به گیوری
گیوری:سلام چی شده
جونگمین:امشب خونه ما میبینمت
جونگمین تلفن رو قطع کرد و مدیر برنامه بهش زنگ زد جونگمین هم سریع رفت بولوت داشت قهوه میخورد جونگمین هم سریع میدوید که خورد به بولوت و قهوه ی بولوت روی لباسش ریخته شد
بولوت:هی حواست کجاست
جونگمین:خیلی ببخشید متاسفم
جونگمین سریع رفت بولوت رفتن جونگمین رو تماشا کرد
بولوت:این پسره چقدر آشنا بود
گفتم:شما تمام حرفامونو شنیدید؟
هیون:من که خواب بودم این خانم خوشگله با پسرا بیدارم کردن
آسلی:بله برای اینکه خیلی سخت بود دنیا رو آب میبره عشقمو خواب میبره
هممون خندیدیم
کیوجونگ:بله تمامشو یونگ سنگ هم تایید کرد
یونگ سنگ رفت شماره تلفن یارو روی که روی کاغذ بود آورد و دوباره موضوع اون شخص رو برامون تعریف کرد جونگمین دم گوش آسلی چیزی گفت آسلی اومد منو برد توی حیاط
گفتم:چیزی شده
آسلی:ام راستش
آسلی زبونش بند اومد جونگمین زنگ زد به اون شماره و با اون شماره کمی حرف زد و با پسرا برنامه چیدن
گفتم:اه آسلی بیا بریم چی میگی یه چیزی میخوای بگی اما نمیدونی چیه بیا بریم بعدا یادت اومد بگو
آسلی خیالش راحت شد که مچشو نگرفتم و رفتیم پیش پسرا هیون آسلی رو رسوند بیمارستان و رفت پسرا بجز جونگمین رفتن آدرس یارو رو پیدا کردن و رفتن سراغش و با پلیس ازش حرف کشیدن تا گیوری رو لو داد یونگ سنگ هم صداشو ظبط کرده بود و برای جونگمین فرستاد و اون لباسو پس گرفتن و اومدن خونه جونگمین هم منو رسوند آموزشگاه و رفت منم رفتم آموزشگاه آسلی توی اتاق کارش بود که دوتا از دکترا اومدن
هوانگبو:میگم دختر این درسته کیم هیون جونگ میرسونت اینجا
آسلی:چی؟
یهجین:نونا ما تورو دیدیم فکر نکنم بتونی خودتو قایم کنی
آسلی:خب
یهو هیون به آسلی زنگ زد حواسش نبود موبایلش رو حالت آیفون بود
آسلی:الو
هیون:الو سلام عشقم باید بگم شاید دیر تر اومدم دنبالت
یهجین و هوانگبو تا شنیدن ذوق کردن و پریدن بغل هم
جفتشون:واییی واقعیته اخ جون
هیون:انگار سرت شلوغه
آسلی:چی نه اتفاقا الان دیگه تعطیل میشم
یهجین:هیون جونگ شی نونا آسلی عاشقته
هیون به شوخی گفت:چی واقعا چون منم عاشقشم
همگی خندیدن آسلی خجالت کشید
آسلی:خب باشه الان این دوتا خودشونو میکشن
هیون:باشه
آسلی تلفن رو قطع کرد
یهجین:میگم این ته ری شی چند وقته یه خبرایی ازش سر میزنه
آسلی تا اسم ته ری رو شنید ساکت شد
هوانگبو:آره امکان داره برای چیزی اومده باشه؟ راستی شنیدم دنبال یه نفر میگرده اون یه نفر هم جزو یکی از دکتراست
آسلی:چی واقعا ؟مگه اون دوباره اومده اینجا
یهجین:آره نونا تو احتمالا نمیدونی دنبال کی میگرده
آسلی با حرف یهجین توفکر رفت جونگمین کنار آب ایستاده بود و هوا میخورد و زنگ زد به گیوری
گیوری:سلام چی شده
جونگمین:امشب خونه ما میبینمت
جونگمین تلفن رو قطع کرد و مدیر برنامه بهش زنگ زد جونگمین هم سریع رفت بولوت داشت قهوه میخورد جونگمین هم سریع میدوید که خورد به بولوت و قهوه ی بولوت روی لباسش ریخته شد
بولوت:هی حواست کجاست
جونگمین:خیلی ببخشید متاسفم
جونگمین سریع رفت بولوت رفتن جونگمین رو تماشا کرد
بولوت:این پسره چقدر آشنا بود
- ۴.۳k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط