ارباب مرگبار من پارت ۱۳
از زبان ات
سوهو بیهوش شد و سریع رفتم از یه قسمت اتاق که وسایل های شکنجه بودن یه تبر برداشتم(😐)و رفتم سراغ کوک
+بیب میخوای منو بکشی
_یکی زدم پس کلش و گفتم
_نه روانی نگران نباش نشونه گیریم خوبه میخوام دست و پات و باز کنم
+چطور جرئت میکنی ددیتو بزنی
_حالا بماند(نیشخند)
_نشونه گیریم واقعا هم خوب بود با دو حرکت هم دستا و هم پاهاش رو باز کردم
_ کوک زود باش باید بریم
از زبان جونگکوک
یکم درد داشتم و با زدنی که ات کرد دردم بیشتر شد ولی خوب انقد درد برای من ناچیزه دست ات رو محکم گرفتم و سریع دویدیم به سمت در وقتی در رو باز کردم یهو تهیونگ و یونا جلومون سبز شدن
+شما اینجا چیکار میکنین..نکنه همدست بودین
×داداش چقد الاغی دیدم خبری ازت نیست مث چی نگرانت شدم اومدم نجاتت بدم
÷وای ات تو خوبی آجی
_آره عشقم
+به اون میگی عشقم به من نمیگی؟؟
_کوک الان وقت حسودی کردن نیست
+همون لحظه تهیونگ دستمو کشید و گفت
×خیلی خب زود باشید باید بریم
از زبان ات
_به سمت ماشین دویدیم و سریع میخواستیم سوار شیم که یهو سوهو از پشت سرمون داد زد
~کجااااا
_برگشتم و گفتم
_تو مگه نمردی پِدَ سگ
~بی ادب
_میدونم امر دیگه ای نبوددددد
_دیدم اسلحشو سمت من گرفت و گفت میخوام جلوی کوک بکشمت
_همون لحظه ته هم اسلحه گرفت سمتش و گف
×اگه بکشیش خودتم میمیری(شلیک)
~من چیزی برای از دست دادن ندارم(شلیک)
_به سمتم شلیک کرد یه لحظه خودم رو مُرده حساب کردم که دیدم جونگکوک اومد جلوم و تیر صاف خورد به اون و جلو چشمام افتاد پایین
_دستام میلرزید و سریع رو زمین نشستم و سر جونگکوکو گذاشتم رو دستم کوک با دستاش اشکام و پاک کرد و با صدای گرفته
+بی..بیب..گریه..نکن(با صدای گرفته و درد)
_نه کوک لطفا نمیخوام ازم دستت بدم(گریه بسیار شدیدددددد)
×الان زنگ میزنم آمبولانس
+دوس..تت دا..رم..کوچولو..ی..من
_منم دوستت دارم قول بده نمیری
+قو..ل میدم...همیشه پی..پیشت باشم
_وای نه کوک تورو خدا چشماتو باز کن لطفا التماست میکنم چشماتو باز کن کوکککککککککککککککککککککک خواهش میکنم لطفااااااااااااااااااااااااااا(با گریه و بغض و گریه و داد و نمیدونم چی چی)
_خواهش میکنم کوک تورو خدا
_لطفااااااااااااااااااااااااااا ددیییییییییی
_دیگه نتونستم تحمل کنم خیلی خیلی حالم بد بود نفسم بند اومد و منم بیهوش شدم
آخرین چیزی که تو گوشم بود صدای کوک و آژیر آمبولانس
سیاهیی...
÷وای نه ات بیدار شو
....ادامه دارد....
(گرل ها فک نکنید تموم شده تازه داره هیجان انگیز میشه😈)
شرایط: ۲۰ لایک و ۵ بازنشر و ۱۰ کامنت
گرل ها نظرتونننن رو درمورد این قسمت و اینکه چجوری ادامه پیدا کنه جان من بگید میخوام ایده بگیرم ازتون
سوهو بیهوش شد و سریع رفتم از یه قسمت اتاق که وسایل های شکنجه بودن یه تبر برداشتم(😐)و رفتم سراغ کوک
+بیب میخوای منو بکشی
_یکی زدم پس کلش و گفتم
_نه روانی نگران نباش نشونه گیریم خوبه میخوام دست و پات و باز کنم
+چطور جرئت میکنی ددیتو بزنی
_حالا بماند(نیشخند)
_نشونه گیریم واقعا هم خوب بود با دو حرکت هم دستا و هم پاهاش رو باز کردم
_ کوک زود باش باید بریم
از زبان جونگکوک
یکم درد داشتم و با زدنی که ات کرد دردم بیشتر شد ولی خوب انقد درد برای من ناچیزه دست ات رو محکم گرفتم و سریع دویدیم به سمت در وقتی در رو باز کردم یهو تهیونگ و یونا جلومون سبز شدن
+شما اینجا چیکار میکنین..نکنه همدست بودین
×داداش چقد الاغی دیدم خبری ازت نیست مث چی نگرانت شدم اومدم نجاتت بدم
÷وای ات تو خوبی آجی
_آره عشقم
+به اون میگی عشقم به من نمیگی؟؟
_کوک الان وقت حسودی کردن نیست
+همون لحظه تهیونگ دستمو کشید و گفت
×خیلی خب زود باشید باید بریم
از زبان ات
_به سمت ماشین دویدیم و سریع میخواستیم سوار شیم که یهو سوهو از پشت سرمون داد زد
~کجااااا
_برگشتم و گفتم
_تو مگه نمردی پِدَ سگ
~بی ادب
_میدونم امر دیگه ای نبوددددد
_دیدم اسلحشو سمت من گرفت و گفت میخوام جلوی کوک بکشمت
_همون لحظه ته هم اسلحه گرفت سمتش و گف
×اگه بکشیش خودتم میمیری(شلیک)
~من چیزی برای از دست دادن ندارم(شلیک)
_به سمتم شلیک کرد یه لحظه خودم رو مُرده حساب کردم که دیدم جونگکوک اومد جلوم و تیر صاف خورد به اون و جلو چشمام افتاد پایین
_دستام میلرزید و سریع رو زمین نشستم و سر جونگکوکو گذاشتم رو دستم کوک با دستاش اشکام و پاک کرد و با صدای گرفته
+بی..بیب..گریه..نکن(با صدای گرفته و درد)
_نه کوک لطفا نمیخوام ازم دستت بدم(گریه بسیار شدیدددددد)
×الان زنگ میزنم آمبولانس
+دوس..تت دا..رم..کوچولو..ی..من
_منم دوستت دارم قول بده نمیری
+قو..ل میدم...همیشه پی..پیشت باشم
_وای نه کوک تورو خدا چشماتو باز کن لطفا التماست میکنم چشماتو باز کن کوکککککککککککککککککککککک خواهش میکنم لطفااااااااااااااااااااااااااا(با گریه و بغض و گریه و داد و نمیدونم چی چی)
_خواهش میکنم کوک تورو خدا
_لطفااااااااااااااااااااااااااا ددیییییییییی
_دیگه نتونستم تحمل کنم خیلی خیلی حالم بد بود نفسم بند اومد و منم بیهوش شدم
آخرین چیزی که تو گوشم بود صدای کوک و آژیر آمبولانس
سیاهیی...
÷وای نه ات بیدار شو
....ادامه دارد....
(گرل ها فک نکنید تموم شده تازه داره هیجان انگیز میشه😈)
شرایط: ۲۰ لایک و ۵ بازنشر و ۱۰ کامنت
گرل ها نظرتونننن رو درمورد این قسمت و اینکه چجوری ادامه پیدا کنه جان من بگید میخوام ایده بگیرم ازتون
- ۶۷.۷k
- ۰۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط