سناریو کوکونوی پارت ۱
نویسنده: پسری که احساساتش نابود شده
و دیگه عاشق کسی نشده بود
تصمیم گرفت تا اخر عمرش تنها بمونه دوست نداشت دوباره حس عاشق بشه
تا اینکه امروز از جلوی یه گل فروشی رد شد
تصمیم گرفت برای خونش یه گیاه بگیره
رفت داخل
نویسنده: نور افتاب به گل های رز و افتاب گردون
کوکو: ببخشید گیاها کدوم طرفن
ا/ت: خیلی خوش اومدید اون طرف اگه گیاه خاصتی مدل نظرتونه بهم بگین تا راهنماییتون کنم
نکته: ا/ت داخل گل فروشی کار میکنه
کوکو: ممنون
نویسنده: بعد از مدتی کوکو گیاه مد نظرشو پیدا کرد
رفت دم صندوق تا حصابش کنه
که ا/ت کنارش یه دوتا گل رز گذاشت
کوکو: اینا برای چیه؟
ا/ت: وقتی مشتری جدید از این محله میاد من همیشه بهش دوتا گل رز میدم
یه رسم قدیمیه
نویسنده: لبخندی که ا/ت زده بود درست مثل خورشید میدرخشید
ادامه دارد
و دیگه عاشق کسی نشده بود
تصمیم گرفت تا اخر عمرش تنها بمونه دوست نداشت دوباره حس عاشق بشه
تا اینکه امروز از جلوی یه گل فروشی رد شد
تصمیم گرفت برای خونش یه گیاه بگیره
رفت داخل
نویسنده: نور افتاب به گل های رز و افتاب گردون
کوکو: ببخشید گیاها کدوم طرفن
ا/ت: خیلی خوش اومدید اون طرف اگه گیاه خاصتی مدل نظرتونه بهم بگین تا راهنماییتون کنم
نکته: ا/ت داخل گل فروشی کار میکنه
کوکو: ممنون
نویسنده: بعد از مدتی کوکو گیاه مد نظرشو پیدا کرد
رفت دم صندوق تا حصابش کنه
که ا/ت کنارش یه دوتا گل رز گذاشت
کوکو: اینا برای چیه؟
ا/ت: وقتی مشتری جدید از این محله میاد من همیشه بهش دوتا گل رز میدم
یه رسم قدیمیه
نویسنده: لبخندی که ا/ت زده بود درست مثل خورشید میدرخشید
ادامه دارد
- ۹.۶k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط