سناریو (بی نظمی زیبا)
پارت ۷
نویسنده: بارون داشت شدت میگرفت که بلاخره اون دوتا یه رامن فروشی پیدا کردن
و رفتن اونجا
بوی رامن و اون گرمای لذت بخش تمام سردی تن ا/ت رو از بین برد و باعث شد احساس ارامش کنه
ا/ت رامن مورد علاقشو سفارش داد
سکوت عجیبی بین اون دوتا فرا گرفته
که ا/ت این سکوت رو شکوند
ا/ت: شینچیرو(اقا من اخر نفهمیدم شینجیرو هستش یا شینچیرو )
میگم که تو که خودت مغازه داری پس چرا اومدی تو شرکت
شین: خوب میدونی حوصلم سر رفته بود میخواستم یه کار جدید رو امتحان کنم
ا/ت: میگم که مغازه چی داری؟
شین: متور(ایشااله که درست گفتم🥲)
ا/ت: واقعا
شین: اره دوست داری ببرمت اونجا
ا/ت: اره من عاشق متورم
حتما میام
نویسنده: اون لحظه ا/ت احساس کرد که شین ادم مهربون و قابل اعتمادی هستش و دیگه فکر نمیکرد که رومخ و مزاحمه
نویسنده: شین از داخل جیبش یه گل سر در اوردم و اروم نزدیک ا/ت شد و گل سر رو چسبوند روی موهاش
خیلی بهم نزدیک بودن یهو چشم تو چشم شدن
و هر دوتاشون از شدت خجالت سرشون رو اونطرف کردن
ا/ت: ام ...چیزه....این برای منه؟
شین: اره
ا/ت: خیلی خوشگله ممنون ولی کی گرفتیش
شین: موقعی که تو هواست نبود گرفتمش
نویسنده: بارون قطع شد و شین و ا/ت رامنشون رو خوردن
شین داشت پول رامن هارو حساب میکرد
که ا/ت رفت سمت یه مغازه کیک فروشی
ولی......
ادامه دارد
نویسنده: بارون داشت شدت میگرفت که بلاخره اون دوتا یه رامن فروشی پیدا کردن
و رفتن اونجا
بوی رامن و اون گرمای لذت بخش تمام سردی تن ا/ت رو از بین برد و باعث شد احساس ارامش کنه
ا/ت رامن مورد علاقشو سفارش داد
سکوت عجیبی بین اون دوتا فرا گرفته
که ا/ت این سکوت رو شکوند
ا/ت: شینچیرو(اقا من اخر نفهمیدم شینجیرو هستش یا شینچیرو )
میگم که تو که خودت مغازه داری پس چرا اومدی تو شرکت
شین: خوب میدونی حوصلم سر رفته بود میخواستم یه کار جدید رو امتحان کنم
ا/ت: میگم که مغازه چی داری؟
شین: متور(ایشااله که درست گفتم🥲)
ا/ت: واقعا
شین: اره دوست داری ببرمت اونجا
ا/ت: اره من عاشق متورم
حتما میام
نویسنده: اون لحظه ا/ت احساس کرد که شین ادم مهربون و قابل اعتمادی هستش و دیگه فکر نمیکرد که رومخ و مزاحمه
نویسنده: شین از داخل جیبش یه گل سر در اوردم و اروم نزدیک ا/ت شد و گل سر رو چسبوند روی موهاش
خیلی بهم نزدیک بودن یهو چشم تو چشم شدن
و هر دوتاشون از شدت خجالت سرشون رو اونطرف کردن
ا/ت: ام ...چیزه....این برای منه؟
شین: اره
ا/ت: خیلی خوشگله ممنون ولی کی گرفتیش
شین: موقعی که تو هواست نبود گرفتمش
نویسنده: بارون قطع شد و شین و ا/ت رامنشون رو خوردن
شین داشت پول رامن هارو حساب میکرد
که ا/ت رفت سمت یه مغازه کیک فروشی
ولی......
ادامه دارد
- ۲۶.۱k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط