سناریو کازتورا پارت۱
بفرمایید اینم کازتورا
نویسنده: صبح برفی بود برف سفید تمام زمین رو پوشیده بود انگار که زمین پارچه سفیدی روی خودش پوشونده بود
ا/ت از یک ساعت قبل داشت خودشو برای قرار امروزش با کازتورا اماده میکرد
لباس هاشو رو پوشید شال زرد رنگی که مثل خورشید میدرخشید و از همه مهمتر اون شال رو کازتورا براش گرفته بود
ا/ت دستاش داخل جیب کتش بود و بینیش از سرما سرخ شده بود رفت به محل قرار نه یه کافه یا یه جای گرم نبود میتونم بگم کمی شبیه پارک بود منتظر کازتورا وایساده بود
ا/ت: اخه اینجا رو چرا انتخاب کرده وای خدا دارم از سرما میمیرم چرا نمیاد
یک روز قبل
از دید کازتورا: تصمیم گرفتم فردا ا/ت رو دعوت کنم و به شوخی بهش بگم میخوام ازت جدا شم فکر نکنم زیاد براش مهم باشه ولی خوب چه عیبی داره امتحان میکنیم
زمان حال
نویسنده: کازتورا اومد سمت ا/ت با نگاهی سرد و ا/ت شروع کرد به غر غر کردن که چرا دیر اومده همین که میخواست دست کازتورا رو بگیره باهم برن یه جای بهتر کازتورا دستشو پس زد
کازتورا: ا/ت باید یه چیزی بهت بگم
ا/ت: هوم چی شده حالت خوبه
کازتورا : ازت خسته شدم.....
ادامه دارد
بچها چون که درخواستی هنتای بسیار زیاد بود باید یه چیزو بگم
ببخشید ولی من بلند نیستم که چطور هنتای بنویسم زیاد خوشم نمیاد ولی چون درخواستش زیاد بود سعمیمو میکنم یه خورده هنتای بیارم تو کار یه خورده
ممنون که درک میکنید خوشگلای عمه🙂↕️😊🩷
نویسنده: صبح برفی بود برف سفید تمام زمین رو پوشیده بود انگار که زمین پارچه سفیدی روی خودش پوشونده بود
ا/ت از یک ساعت قبل داشت خودشو برای قرار امروزش با کازتورا اماده میکرد
لباس هاشو رو پوشید شال زرد رنگی که مثل خورشید میدرخشید و از همه مهمتر اون شال رو کازتورا براش گرفته بود
ا/ت دستاش داخل جیب کتش بود و بینیش از سرما سرخ شده بود رفت به محل قرار نه یه کافه یا یه جای گرم نبود میتونم بگم کمی شبیه پارک بود منتظر کازتورا وایساده بود
ا/ت: اخه اینجا رو چرا انتخاب کرده وای خدا دارم از سرما میمیرم چرا نمیاد
یک روز قبل
از دید کازتورا: تصمیم گرفتم فردا ا/ت رو دعوت کنم و به شوخی بهش بگم میخوام ازت جدا شم فکر نکنم زیاد براش مهم باشه ولی خوب چه عیبی داره امتحان میکنیم
زمان حال
نویسنده: کازتورا اومد سمت ا/ت با نگاهی سرد و ا/ت شروع کرد به غر غر کردن که چرا دیر اومده همین که میخواست دست کازتورا رو بگیره باهم برن یه جای بهتر کازتورا دستشو پس زد
کازتورا: ا/ت باید یه چیزی بهت بگم
ا/ت: هوم چی شده حالت خوبه
کازتورا : ازت خسته شدم.....
ادامه دارد
بچها چون که درخواستی هنتای بسیار زیاد بود باید یه چیزو بگم
ببخشید ولی من بلند نیستم که چطور هنتای بنویسم زیاد خوشم نمیاد ولی چون درخواستش زیاد بود سعمیمو میکنم یه خورده هنتای بیارم تو کار یه خورده
ممنون که درک میکنید خوشگلای عمه🙂↕️😊🩷
- ۱۶.۴k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط