سناریو سانزو پارت اخر
ویو ا/ت: خیلی خوشحال شده بودم بلاخره دارم با سانزو میرم فستیوال
نویسنده: ا/ت: شروع به اماده شدن کرد یه ارایش خیلی نچرال کرد
و یه کیمونو(درست نوشتم؟)
پوشید
دل تو دلش نبود
صدای زنگ در خونش اومد سانزو بود
ا/ت اروم رفت و درو براش باز کرد
سانزو: آمادهای ؟ بیا بریم
ا/ت: اره
داخل مسیر فستیوال »
سانزو: چیزه ا/ت دوست پسر داری؟
ا/ت: من؟ نه بابا
سانزو: اها خوبه
ا/ت:؟
نویسنده: بلاخره رسدن به فستیوال نزدیکای ۶غروب بود
این دوتا مرغ عاشق حسابی باهم خوشگذرونده بودن
اتیش بازی داشت شروع میشد ا/ت سانزو رفتن جایی که فقط خودشون دوتا بودن
جایی که بشه راحت اتیش بازی رو تماشا کرد
ا/ت محو تماشای اتیش بازی شد
ا/ت: سانزو میبینی چقدر قشنگه
ا/ت: سانزو؟ کجا رفتی
نویسنده: سانزو یهو ا/ت از پشت بغل کرد و اروم در گوشش گفت«نظرت چیه تا ابد مال من باشی»(اخخخ قلبم)
نظرتون چیه اره ✔️ یا نه❌
تصمیم با خودتونه
پایان
بچها ببخشید امروز صبح امتحان داشتم وگر نه زودتر میزاشتمش
نویسنده: ا/ت: شروع به اماده شدن کرد یه ارایش خیلی نچرال کرد
و یه کیمونو(درست نوشتم؟)
پوشید
دل تو دلش نبود
صدای زنگ در خونش اومد سانزو بود
ا/ت اروم رفت و درو براش باز کرد
سانزو: آمادهای ؟ بیا بریم
ا/ت: اره
داخل مسیر فستیوال »
سانزو: چیزه ا/ت دوست پسر داری؟
ا/ت: من؟ نه بابا
سانزو: اها خوبه
ا/ت:؟
نویسنده: بلاخره رسدن به فستیوال نزدیکای ۶غروب بود
این دوتا مرغ عاشق حسابی باهم خوشگذرونده بودن
اتیش بازی داشت شروع میشد ا/ت سانزو رفتن جایی که فقط خودشون دوتا بودن
جایی که بشه راحت اتیش بازی رو تماشا کرد
ا/ت محو تماشای اتیش بازی شد
ا/ت: سانزو میبینی چقدر قشنگه
ا/ت: سانزو؟ کجا رفتی
نویسنده: سانزو یهو ا/ت از پشت بغل کرد و اروم در گوشش گفت«نظرت چیه تا ابد مال من باشی»(اخخخ قلبم)
نظرتون چیه اره ✔️ یا نه❌
تصمیم با خودتونه
پایان
بچها ببخشید امروز صبح امتحان داشتم وگر نه زودتر میزاشتمش
- ۳۰.۱k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط