SHATTERED GUARD

چشمان شارلوت از شدت خشم و ناباوری می‌سوخت. برگه‌اش، حاصلِ ساعت‌ها تلاش و استرس، حالا مچاله شده و روی زمینِ آلوده به کفش‌های نظامیِ جونگ‌کوک افتاده بود. سکوتِ سالن، به اندازه‌ی خشمِ درونیِ شارلوت، سنگین و خفقان‌آور بود. تمام نگاه‌ها روی او و مردِ وحشی‌ای که زندگی‌اش را در چند ثانیه به هم ریخته بود، قفل شده بود.

شارلوت با صدایی که از شدت خشم می‌لرزید اما به اندازه‌ی کافی بلند بود تا در سکوتِ سالن طنین‌انداز شود، گفت:

«برو بیرون! برو بیرون از اینجا! تو نمی‌فهمی من چند ساعت برای این امتحان درس خوندم! من نمی‌خوام دوباره با تو سروکله بزنم! من پولم رو ازت پس می‌گیرم! دیگه نمی‌ام باشگاه! فهمیدی؟»

جونگ‌کوک که انتظار این حجم از خشم را نداشت، لحظه‌ای جا خورد. اما غرورش اجازه نمی‌داد عقب بکشد. سرش را کج کرد و با لحنی که سعی می‌کرد تحقیرآمیز باشد، گفت:

«پولتو پس می‌گیری؟ فکر کردی اینجا مغازه‌ی بقالیه که هر وقت دلت خواست جنس رو برمی‌گردونی؟ تو هنوز اولِ راهی عروسک. تازه اولِ شکنجه‌ته!»

اما شارلوت دیگر “عروسک” نبود. او همان دخترِ لج‌بازی بود که جونگ‌کوک در او دیده بود، اما حالا آن لجبازی با خشمِ فوران‌کرده از توهین و تحقیر آمیخته شده بود.

او با قاطعیت رو به مراقبِ پیرِ سالن کرد. صدایش حالا دیگر نمی‌لرزید، بلکه مانند تیغه‌ای سرد و برنده بود:

«آقا، لطفاً… لطفاً یه برگه امتحانِ دیگه به من بدید. من می‌خوام این امتحان رو بدم. این مرد… این مرد هیچ حقی نداره جلوی درس خوندنِ من رو بگیره.»

مراقبِ سالن، که از ترسِ جونگ‌کوک و از دیدنِ این صحنه شوکه شده بود، با تردید به برگه‌ی مچاله شده روی زمین نگاه کرد. سپس به چهره‌ی مصممِ شارلوت و قیافه‌ی خشمگینِ جونگ‌کوک.

جونگ‌کوک با عصبانیت گفت: «تو دیگه امتحان نمی‌دی! همین الان از اینجا می‌برمت!»

اما شارلوت تسلیم نشد. او به سمت مراقب رفت و در حالی که نگاهش را از جونگ‌کوک برنمی‌داشت، گفت:

«اگه حقِ دانشجو رو رعایت نکنید، من ازتون شکایت می‌کنم. این مرد داره جلوی برگزاریِ یه امتحانِ رسمی رو می‌گیره!»

مراقب، که انگار به خود آمده بود، با صدایی که کمی می‌لرزید، رو به جونگ‌کوک گفت: «آقا، لطفاً از سالن خارج بشید. اینجا جای شما نیست.»
دیدگاه ها (۰)

**پارت چهارم: سرعت و جنون**جونگ‌کوک با خشونتی سرد و بی‌رحمان...

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت بیستم: خیانت از نزدیک‌ترین فاصلهصدای...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۳ | چهره‌ی آشنامرد آرام وارد خانه شد.ج...

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

### پارت ۹: شکارِ سایه در شبِ بی‌پایانبعد از اون اتفاق، عمار...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط