عشقی حقیقی

پارت ۵
انیا رفت آب سرد و یک دستمال تمیز آورد و دستمال رو خیس کرد و گذاشت رو پیشونی شکم و دست و پاهاش(تروخدا منحرف نشید خواهش میکنم)
کا دامیان یهویی گفت
دامیان:خوشحالم که تو از من مراقبت میکنی(بچه الان تو فاز خواب و بیداری هست داره همینجوری میگه)
که انیا سرخ شد و به کارش ادامه داد رفت و آب رو عوض کرد و یه آب سرد تر آورد (انیا جان قصد کشتنشو داره من یکم آبه یخ باشه تا سه ساعت میلرزم🤣)
با اون اب دست و پای دامیان رو شست و خداروشکر تب دامیان افتاد و انیا گفت
انیا:وایی دامیان خداروشکر تب ت افتاد
دامیان :ممنونم انیا و خوابید
انیا اندر ذهن خود:خوابید؟......اره خوابه وایی خدا چه ناز خوابیده کاواییییییی






چند ساعت بعد
دامیان ار خواب بیدار شد و دید که انیا پیشش آروم خوابیده (دیدید میشینن رو صندلی و سرشون رو میزارن رو تخت اونجوری خوابیده بود امیدوارم فهمیده باشه)
دامیان کل زورش رو جمع کرد و انیا رو گذاشت رو تخت و خودش کنارش خوابید ولی زیاد بهش نزدیک نشد که سرما بخوره بعد چند ساعت دامیان احساس تشنگی کرد و از خواب بیدار شد و دید که پتو روش نیست و دامیان رو بغل کرده و خوابیده دامیان نه🍅🍅با خودش گفت اینجوری که سرما میخوری پتو رو کشید روشو آروم بلند شد و ماریا رو صدا زدم و ماریا اومد و گفت
ماریا :ارباب منو صدا زدید کارم دارید
دامیان:یکم برام اب میارید
ماریا :چی ولی انیا خانم گفتن من کاری انجام ندم
دامیان یه داد ریزی زد که انیا بیدر نشه:چی چطور جرعت این حرف و داری هان
ماریا با ترس :ببخشید ارباب ا...الان ...میارم
دامیان :سریع
دامیان رفت و کنار انیا خوابید و بغلش کرد و گفت :حتی مواظب خدمتکارا هم هست اون عالیه


بفرمایید اینم از این پارت ت عسلیا🩷🩷💜💜❤️❤️
دیدگاه ها (۶)

آوای شب پارت ۳۱ویو نویسنده (انیا روش پشت دامیان بود)انیا تا ...

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

P18انیا:نه بابا هوا گرمه فقط🍅دامیان:خوب ما الان نامزدیم دیگه...

ادامه دامیان:بیا بریم خونه من باشه انیا:باشه اونا رفتن خونه ...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔ویو آنیا بیدار شدم ساعت 1 ظهر بودددداین...

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

سناریو جدید

Anya x Damian پارت۶۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط