قراره غمگین بشه و اخرش هم سد اند هست(یعنی پایان بد)
دکتر:متاسفم ولی بچه رو از دست دادیم
-چی
دکتر:خانمتونم یکی از دستاش شکسته مثل اینکه می خواستن از بچه مراقبت کنن ولی اون کسی که ایشون رو زده به دستشونم پا زده
-لعنتی شیبال باشه برو
ویو کوک
-باورم نمیشه واقعا اون می خواست بکشه بچرو نه تنها ازش محافظت کرد بلکه دستشم شکست وای خدا می دونم کار اون چان هو لعنتیه براش دارم
-تهیونگ
(علامت ته@)
@بله
-چان هو رو برام پیدا کن و بکشش
@باشه
-شما هم برین من هستم
&ا..ارباب
-بله
&م..میشه لطفا..حواستون به ات باشه
-اره ولی مگه تو ...
&م..من د..دوستشم
-اوکی باشه برید
&رفت جلوی شیشه ی اتاق ات و گفت ات جونم زود خوب شو باشه نمونیا اونجا ولم میشکنه مثل همیشه با انرژی بلند شو و بگو گور بابای مدرسه و اون مدیر الدنگ باشه من میرم خداحافظ
ویو کوک
-اون دختر واقعا همچین چیزی میگفت واقعا خنده داره اونا رفتن و منم رفتم توی اتاق و نشستم هعی من به این بچه بار سنگینیو گذاشتم باید ازادش کنم عه چشماشو باز کرد
-ا..ات خوبی
+ک..کوک
-ات منو میشناسی این چندتاس
+خوبم نفس بگیر..کوک....بچه
-ات اون مرد
+چ..چی
-ات اون مرد خب اروم باش اشکالی نداره
+وای نه(قطره اشک)
-نه نه گریه نکن خب ...می خوام یه چیزی بگم بهت
+ب..بگو
-(حالش بد شو و همینطور که میدونید مال بیماری روانی هست که یکدفعه سراغ ادم میاد)گلوی ات رو گرفت
+کوک....چ..چیکار میکنی....(...یعنی سرفه) کوک....ول کن (دستشو زد به دکمه کمک)
؟اقا چیکار میکنید
-به خودش اومد
....ا..ات خوبی
+ا..اره
یک ماه بعد
+اخیشش بلاخره در اوردمش کوک هم نیست حالا اشکال نداره رفتم داخل خونه که ....
-چی
دکتر:خانمتونم یکی از دستاش شکسته مثل اینکه می خواستن از بچه مراقبت کنن ولی اون کسی که ایشون رو زده به دستشونم پا زده
-لعنتی شیبال باشه برو
ویو کوک
-باورم نمیشه واقعا اون می خواست بکشه بچرو نه تنها ازش محافظت کرد بلکه دستشم شکست وای خدا می دونم کار اون چان هو لعنتیه براش دارم
-تهیونگ
(علامت ته@)
@بله
-چان هو رو برام پیدا کن و بکشش
@باشه
-شما هم برین من هستم
&ا..ارباب
-بله
&م..میشه لطفا..حواستون به ات باشه
-اره ولی مگه تو ...
&م..من د..دوستشم
-اوکی باشه برید
&رفت جلوی شیشه ی اتاق ات و گفت ات جونم زود خوب شو باشه نمونیا اونجا ولم میشکنه مثل همیشه با انرژی بلند شو و بگو گور بابای مدرسه و اون مدیر الدنگ باشه من میرم خداحافظ
ویو کوک
-اون دختر واقعا همچین چیزی میگفت واقعا خنده داره اونا رفتن و منم رفتم توی اتاق و نشستم هعی من به این بچه بار سنگینیو گذاشتم باید ازادش کنم عه چشماشو باز کرد
-ا..ات خوبی
+ک..کوک
-ات منو میشناسی این چندتاس
+خوبم نفس بگیر..کوک....بچه
-ات اون مرد
+چ..چی
-ات اون مرد خب اروم باش اشکالی نداره
+وای نه(قطره اشک)
-نه نه گریه نکن خب ...می خوام یه چیزی بگم بهت
+ب..بگو
-(حالش بد شو و همینطور که میدونید مال بیماری روانی هست که یکدفعه سراغ ادم میاد)گلوی ات رو گرفت
+کوک....چ..چیکار میکنی....(...یعنی سرفه) کوک....ول کن (دستشو زد به دکمه کمک)
؟اقا چیکار میکنید
-به خودش اومد
....ا..ات خوبی
+ا..اره
یک ماه بعد
+اخیشش بلاخره در اوردمش کوک هم نیست حالا اشکال نداره رفتم داخل خونه که ....
- ۱۶.۹k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط