خوشبختی ای که دیر بهش رسیدم
پارت ۱۹
ویو جین
پایین منتظر ا/ت بودم که صدا شو شنیدم وقتی برگشتم از شدت زیباییش خشکم زد
= چه چه خوشگل شدی
+ ممنون
ویو ا/ت
رفتیم پایین وای چقدر خوشتیپ شده بود البته خوشتیپ بود خوشتیپ تر هم شد
# بسه دیگه بیاید بریم
× آره بیاید بریم
با خوشحالی وارد سالن شدیم همه دست میزدن همه چیز خوب بود تا پدرمو و جیمین رو دیدم یاد حرف جیمین افتادم که میگفت میخواد از پدر انتقام بگیره ترس عجیبی به دلم افتاد
+ جین
= به عشقم
+ جین من میترسم
= چی چرا
+ به خاطر ازدواج نه
= پس برای چی میترسی
+ یادته جیمین گفت میخواد از پدرمون انتقام بگیره
= خوب
+ از این میترسم ببین الان هر دو تاشون اینجان پدرم هنوز نمیدونه که جیمین برگشته
= نگران نباش فکر نکن جیمین تو روز عروسی خواهرش این کارو کنه
+ نه میکنه از اون هر کاری بر میاد
= نترس الان به یونگی میگم
+ باشه آ بهش بگو مراقب باشه
* سلام خواهر بزرگه
+ تو اینجا چی کار میکنی
* اا یعنی چی من خواهرتم
+ مادرت بهت گفته از یه مرد دیگه ای و اصلا با خوانواده ی ما نسبتی نداری تو فقط فامیلیه ی ما رو داری تازه اش هم فامیلی برای خودت چون من دیگه اون فامیلی رو ندارم
* زیاد مطمئن نباش ( اعصبانی)
+ کاملا مطمئنم
* خودت خواستی
و بعدم رفت همش دلشوره داشتم تا بلخره موقع احترام بود منو جین برگشتیم سمت هم و بهم احترام گذاشتیم و مراسم تموم شد بلخره یه نفس راحت کشیدم و رفتم سمت جیمین
+ اوپا یعنی جیمین
' چی شده عزیزم
+ تو گفتی میخوای از پدر انتقام بگیری
' آره ولی الان دیگه پدرو بخشیدم اون بهم گفت چرا اون کارو کرده
+ چی چرا منم میخوام بدونم
( علامت پدر ا/ت ")
" بهت میگم دخترم
+ من دختر شما نیستم
ویو پدر ا/ت
" تو همیشه فکر میکردی که من تورو نمیخواستم یا ازت بدم میومده ولی اینطور نیست اتفاقا من تو خیلی بیشتر دوست داشتم ولی از من همین کار بر میاد تا آدما رو از خودم زده کنم اون روز اگه من مادرتو نمیکشتم اون تورو میکشت من بهش گفتم یکم پول درآوردن سخته مادرت هم گفت اگر یکی از اعضای خانواده کم بشه همه چیز بهتر میشه من اول فکر کردم میخواد خود کشی کنه واسه همین بهش گفتم فکر احمقانه ای به سرش نزنه بعد من رفتم تا برم سر شیفت ولی یکی دیگه جای منو گرفته بود و منم اعصبانی بودم برای همین سریع برگشتم خونه دیدم مادرت تو رو داخل وان گذاشته و سرت رو هم با داستان زیر آب نگه داشته و تو هم داشتی دست و پا میزدی من هر کاری میکردم مادرت دست بردار نبود منم با یه چیز محکم زدم تو سرش تا دست برداشت وقتی تو رو از آب آوردم بیرون نمیتونستی خوب نفس بکشی ولی وقتی مادرت مرد و جیمین هم رفت من تو رو فراموش کردم فراموش کردم که یه دختر دارم واقعا منو ببخش دخترم
ویو ا/ت
وقتی پدرم همه چیز رو برام تعریف کرد احساس کردم سبک شدم حتی دیگه گریه هم نکردم
+ منو ببخش بابا من نباید اونطوری باهاتون صحبت میکردم واقعا متاسفم
' اشکال نداره دخترم حالا یه جا توی اون قلب قشنگت هست که به من بدی
+ آره هست همیشه بوده ولی من شما رو لایقش نمیدونستم واقعا معذرت میخوام
و بعد هم دیگه رو بغل کردیم
' الان من بخشیده شدم نونا
+ آره
و بعد سه نفری هم دیگه رو بغل کردیم
= میبینم که آشتی کردین
+ آره
" دخترم اگه بخوای میتونم طلاقت رو بگیرم
+ نه پدر من جین رو دوست دارم و میخوام کنار هم زندگی کنیم
" هر طور خودت میدونی دخترم
' هی نونا ی منو اذیت نکنی ها
= چشم هر چی شما بگی هیونگ
' آفرین راستی جین تو چند سالته
= ۲۵
ویو جین
پایین منتظر ا/ت بودم که صدا شو شنیدم وقتی برگشتم از شدت زیباییش خشکم زد
= چه چه خوشگل شدی
+ ممنون
ویو ا/ت
رفتیم پایین وای چقدر خوشتیپ شده بود البته خوشتیپ بود خوشتیپ تر هم شد
# بسه دیگه بیاید بریم
× آره بیاید بریم
با خوشحالی وارد سالن شدیم همه دست میزدن همه چیز خوب بود تا پدرمو و جیمین رو دیدم یاد حرف جیمین افتادم که میگفت میخواد از پدر انتقام بگیره ترس عجیبی به دلم افتاد
+ جین
= به عشقم
+ جین من میترسم
= چی چرا
+ به خاطر ازدواج نه
= پس برای چی میترسی
+ یادته جیمین گفت میخواد از پدرمون انتقام بگیره
= خوب
+ از این میترسم ببین الان هر دو تاشون اینجان پدرم هنوز نمیدونه که جیمین برگشته
= نگران نباش فکر نکن جیمین تو روز عروسی خواهرش این کارو کنه
+ نه میکنه از اون هر کاری بر میاد
= نترس الان به یونگی میگم
+ باشه آ بهش بگو مراقب باشه
* سلام خواهر بزرگه
+ تو اینجا چی کار میکنی
* اا یعنی چی من خواهرتم
+ مادرت بهت گفته از یه مرد دیگه ای و اصلا با خوانواده ی ما نسبتی نداری تو فقط فامیلیه ی ما رو داری تازه اش هم فامیلی برای خودت چون من دیگه اون فامیلی رو ندارم
* زیاد مطمئن نباش ( اعصبانی)
+ کاملا مطمئنم
* خودت خواستی
و بعدم رفت همش دلشوره داشتم تا بلخره موقع احترام بود منو جین برگشتیم سمت هم و بهم احترام گذاشتیم و مراسم تموم شد بلخره یه نفس راحت کشیدم و رفتم سمت جیمین
+ اوپا یعنی جیمین
' چی شده عزیزم
+ تو گفتی میخوای از پدر انتقام بگیری
' آره ولی الان دیگه پدرو بخشیدم اون بهم گفت چرا اون کارو کرده
+ چی چرا منم میخوام بدونم
( علامت پدر ا/ت ")
" بهت میگم دخترم
+ من دختر شما نیستم
ویو پدر ا/ت
" تو همیشه فکر میکردی که من تورو نمیخواستم یا ازت بدم میومده ولی اینطور نیست اتفاقا من تو خیلی بیشتر دوست داشتم ولی از من همین کار بر میاد تا آدما رو از خودم زده کنم اون روز اگه من مادرتو نمیکشتم اون تورو میکشت من بهش گفتم یکم پول درآوردن سخته مادرت هم گفت اگر یکی از اعضای خانواده کم بشه همه چیز بهتر میشه من اول فکر کردم میخواد خود کشی کنه واسه همین بهش گفتم فکر احمقانه ای به سرش نزنه بعد من رفتم تا برم سر شیفت ولی یکی دیگه جای منو گرفته بود و منم اعصبانی بودم برای همین سریع برگشتم خونه دیدم مادرت تو رو داخل وان گذاشته و سرت رو هم با داستان زیر آب نگه داشته و تو هم داشتی دست و پا میزدی من هر کاری میکردم مادرت دست بردار نبود منم با یه چیز محکم زدم تو سرش تا دست برداشت وقتی تو رو از آب آوردم بیرون نمیتونستی خوب نفس بکشی ولی وقتی مادرت مرد و جیمین هم رفت من تو رو فراموش کردم فراموش کردم که یه دختر دارم واقعا منو ببخش دخترم
ویو ا/ت
وقتی پدرم همه چیز رو برام تعریف کرد احساس کردم سبک شدم حتی دیگه گریه هم نکردم
+ منو ببخش بابا من نباید اونطوری باهاتون صحبت میکردم واقعا متاسفم
' اشکال نداره دخترم حالا یه جا توی اون قلب قشنگت هست که به من بدی
+ آره هست همیشه بوده ولی من شما رو لایقش نمیدونستم واقعا معذرت میخوام
و بعد هم دیگه رو بغل کردیم
' الان من بخشیده شدم نونا
+ آره
و بعد سه نفری هم دیگه رو بغل کردیم
= میبینم که آشتی کردین
+ آره
" دخترم اگه بخوای میتونم طلاقت رو بگیرم
+ نه پدر من جین رو دوست دارم و میخوام کنار هم زندگی کنیم
" هر طور خودت میدونی دخترم
' هی نونا ی منو اذیت نکنی ها
= چشم هر چی شما بگی هیونگ
' آفرین راستی جین تو چند سالته
= ۲۵
- ۳.۶k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط