تصادف:پارت ۱

تصادف:پارت ۱
لایکو کامنت یادتون نره😢💕


کاترین:بگم خدا چیکارت نکنه نگا لباسمو چیکار کرد!
آملیا:اون پایین یک روستا هست؛روستا که چه عرض کنم یک سری ویلا هست که مردم از جاهای مختلف برای خوش گذرونی میان توش
_خب؟
آملیا:خب به جمالت میریم ازشون یع ابی چیزی میگیریم این گلارو پاک میکنیم دیگه!
از خواب پریدم؛نشستمو سرمو گرفتم لای دستام
سرمو بالا اوردم که چشمم خورد به اینه
این واقعا قیافه‌ی من بود!؟
من دیونم!؟
واقعا توهمه!؟
اون قرصا حالمو خوب میکنن!؟
اصن چیشد من به این حالو روز افتادم!؟
اصن اگه اینایی که من میگم همون اتفاقات نباشن پس چه اتفاقی افتاده که باعث شده من دیونه بشم!؟
سرمو تکون دادم و رفتم طرفه قرصامو بدونه اب خوردموشون حتی حوصلم نمیشد لیوانه ابمو بردارم!
دوباره دراز کشیدم و سعی کردم بخوابم
در اتاق باز شد
مامان:عه؛کارلا مامان از خواب بلند شدی!؟
مگه نمیدید چشمای بازمو!؟
جوابی ندادم
مامان:پاشو عزیزم پاشو بریم صبحانه بخوریم
_میلش نیست
مامان:پاشو دیگه جونه مامان پاشو اذیت نکن!
حوصله بحث نداشتم
_باشه برو منم میام
مامان:افرین خوشگلم
صدای جیغ جیغوی مایا اتاقو پر کرد
چقد این دختر رو مخ بود
مایا:عه کارلا مگه توام بلدی صبحه زود از خواب بلند بشی؟
جوابی نشنید؛کاش میرفت
مامان:مایا جان کاری داشتی؟
مایا:میخواستم بیام کارلارو بیدارم کنم
مامان:چرا؟
مایا:چرا داره عمه جون!؟میشه بگید چرا ماباید هر روز اوله صبح بلند بشیم ولی کارلا تا لنگه ظهر بخوابه هیچکسم چیزی بش نگه!
درسته حوصله بحث کردن نداشم ولی نمیتونستم بزارم یع نمیچه بچه اینشکلی باهام حرف بزنه برای همین همونجور دراز کشیده؛بدونه اینکه چشممو باز کنم گفتم:
_شاید به خاطره اینه که تاحالا شبمو خونه دوست پسرم صب نکردم!
مایا:اولا این به خودم مربوطه بعـ
نذاشتم حرفشو تموم کنه و همونجور دراز کشیده ولی اینابار با چشمایی باز گفتم:
_اهادقیقا؛به خودم مربوطه!الانم لطف کن برو بیرون میخوام لباس عوض کنم!
دیدگاه ها (۱)

جهانی میان بیداری و خوابPart 1آملیا داشت می‌دوید.نمی‌دونست ک...

part 7بابای ات:خاب شرکت بهم یه پست خیلی بالا دادهات:اووو مبا...

رمان : یک قدم تا توپارت ۳:تایم شام تموم شد. همه اسلترینی ها ...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.5ا.ت:اگه دل میکندم الان اینهمه نار...

رمان جونگکوک

Part ²⁰ویو لیلیخوابوندمش رو تخت و پتو رو کشیدم روش چند روز ب...

part 2

#عشق_ممنوعه‌_شبپارت هفتم | صدایی از گذشتهبرای چند ثانیه نتون...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

رمان جیهوپ قسمت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط