عشق انتخابی من

۴۴




کوک .. آره



هایری.. ببن خوب من تاکی باید نصف شب که میای خونه رو تحمل کنم خون روی دستت رو کوک خواهش میکنم این کار مافیایی رو کنار بزار


کوک .. دلیلی ندارد در زمان تو میتونی از ساعت ۲ به بعد بخوابی تا نبینی خون رو


هایری.. کوک میفهمی داری چی میگی من حاملم درست خوب من دلم نمیخواهد بچم توی خون خون ریزی باشه درضمن ممکنه بچموم ببینه روی دستت خونه


کوک .. من یک کاریش میکنم حالا


هایری.. نمیتونی کاریش کنی مگر اینکه کار رو ول کنی تنها راهش


کوک .. هایری یکم بهم وقت بده


هایری.. کوک یک چیز دیگه کسایی که میکشی ممکنه ازت کینه بگیرن و شایدم بدونن که من حاملم بخوان بلایی سرمون بیارن یا منتظر هستن به دنیا بیاد بلایی سرمون بیارن کوک


کوک .. هیچی نمیشه جونم دورت بگردم من بهت قول میدم گریه نکن دیگه


هایری.. تو که هق نمی‌دانی هق بلایی هق سر ما میاد هق یا نه هق ممکنه هر کاری هق بکنن از تو کینه گرفتن هق خوب ببین کوک من بدون بچم هق نمیتونم ترو خدا کاری کن واسش هق اتفاقی نیفته هق


کوک .. باشه گلم باشه خودم مواظبتون هستم . هیچ کس جرعت نداره به شما صدمه برسونه


هایری.. همین طور که تو جرعت کردی عزیز اون رو کشتی هق اون هم جرعت می‌کنه بلایی سر ما بیاره هق


کوک .. هیچی نمیشه


هایری.. تو که نمیدونی


کوک .. تظمین میکنم .. درضمن من الکی که کسی رو نمی کشم دلیل داره .‌ پارو دمم گذاشته .. تو کارام دخالت می کنند .. کارم رو خراب میکنن .. و خیلی چیز های دیگه


هایری.. دلیل هات واسم مهم نیست یا بخاطر چی میکشیشون رو مهم اینه میمیرن


کوک .. خوب چی میخوری واست بیارم


هایری.. چیزی نمی‌خورم


کوک .. آب میوه واست میارم جونم


هایری.. باش



بحث رو عوض کرد خوب شد خودم هم حوصله نداشتم و خودش هم میخواست راضیم کنه نشد معلوم بود کاش کار مافیایی رو ول میکرد


کوک .. بفرمایید


هایری.. ممنون


کوک .. خواهش جونم .. بیا ناهار بخوریم


هایری .. میل ندارم میرم بخوابم


کوک .. یکم میخوردی حالا


هایری.. نه میل ندارم


و با آب میوه ای که کوک بهم داده بود از پله ها رفتم بالا که یونا ک.... رو دیدم حالا می‌ره میچسپه به کوک آه رفتم توی اتاقم و در رو بستم آب میوه رو سر کشیدم و خوابیدم روی تخت به سه نرسیده خوابم برد ......از خواب بیدار شدم بیرون رو نگاه کردم یکم روشن شده بود هوا خواستم بلند شم که دست کوک دور شکمم بود یکم تکون خوردم که صداش در اومد


کوک .. بخواب هایری این وقت صبح چرا بیدار شدی بخواب خیلی زوده


هایری.. ساعت چنده


کوک .. ۵ نیم


باز دوباره سرم رو گذاشتم روی بالشت و خوابم برد . که با صدای کوک از خواب بیدار شدم


کوک ..هایری بلند شو دیگه . بلند شو


هایری.. کوک ولم کن خوابم میاد


کوک .. مگه قرار نبود با لوسی بری خرید دیرتر شد


انگار برق بهم وصل کردن سریع بلند شدم رفتم سمت دست شویی دست و صورتم و بعد کار های لازم رو انجام دادم و اومدم بیرون کوک رو ندیدم حتما رفته پایین رفتم لباسم رو عوض کردم تاپ بنفش شلوار سیاه پو شنیدم و رفتم پایین که کوک رو دیدم روی کاناپه نشسته بود

هایری.. صبحانه نمیخوری


کوک .. هایری الان بعد از ظهر هست


هایری.. جدا چقدر دیر بیدار شدم


کوک .. آره برو ناهار رو بخور که بچه م داره دنبال غذا میگرده بدو برو غذا بخور


رفتم سمت میز ناهار رو آورد و من خوردم بعد از چند مین بلد شدم که برم آماده شم که یه دفعه دلم یک چیز ترش خواست اگر نخورم بچم میمیره وای


هایری.. کوک


کوک .. جونم


هایری.. کوک


کوک .. جونم دلم


هایری.. من یک چیزی میخواهم میری واسم یک چیز ترش دلم میخواد


کوک .. الان برم بگیرم


هایری.. آره دیگه الان میخواهم


کوک .... باشه حالا چی بگیرم


هایری.. ترشی دانموچی خوبه


اومد سمتم دستش رو گذاشت روی شکمم و شکمم رو بوسید و گفت

کوک .. باشه واسم فسقلی بابا میگیرم


و بعد رفت سمت در بازش کرد و رفت بیرون من هم رفتم اتاقم تا آماده شم رفتم اتاقم اول رفتم حموم بعد از چند مین اومدم بیرون موهام رو سشوار کشیدم شونه کردم بالا بستم و رفتم لباسم رو پوشیدم ( عکسش رو گذاشتم ) و...



حمایت عشق ها
دیدگاه ها (۱۹)

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

چند پارتی Pat : 2اسم : وقتی بهت سیلی میزنهنشانه ا.ت : (*)نشا...

خاطرات _عشق _ما ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت15درد داشت و...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

فیک کوک فصل ²پارت ⁶ویو لناقرار بود امشب من کوک رو بعد از مدت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط