خیره مانده چشم من بر ساعت شماطه دار
خیره مانده چشم من بر ساعت شماطه دار
کاش برگردی سرآید شام تلخ انتظار
گفته بودی زود می آیی ولیکن سالهاست
در نبودت چون نهالی دور ماندم از بهار
عطر یادت در هوای صبح من هر دم رهاست
می دهد امید دیدار تو را بی اختیار
قاب خیس عینکم در آرزوی دیدنت
زل زده بر پنجره ، امیدوار ، امیدوار
می چکد باران دلتنگی ولی بر گونه ام ،
مانده رد بوسه های مهربانت یادگار
می زند زنگ صدایت دم به دم در گوش من
زخمه هایی عاشقانه مثل نجوای سه تار
رقص دستان قشنگت چون نوازش های باد
دور آغوش خیالم می وزد دیوانه وار
چند شاخه رازقی در دفتر تنهایی ام
زنده می سازد درونم خاطرات بی شمار
آه تصویر نگاه آخرت روز سفر
کرده عشقت را میان سینه ی من ماندگار
خیره مانده چشم من بر ساعت شماطه دار
کاش برگردی سرآید شام تلخ انتظار
کاش برگردی سرآید شام تلخ انتظار
گفته بودی زود می آیی ولیکن سالهاست
در نبودت چون نهالی دور ماندم از بهار
عطر یادت در هوای صبح من هر دم رهاست
می دهد امید دیدار تو را بی اختیار
قاب خیس عینکم در آرزوی دیدنت
زل زده بر پنجره ، امیدوار ، امیدوار
می چکد باران دلتنگی ولی بر گونه ام ،
مانده رد بوسه های مهربانت یادگار
می زند زنگ صدایت دم به دم در گوش من
زخمه هایی عاشقانه مثل نجوای سه تار
رقص دستان قشنگت چون نوازش های باد
دور آغوش خیالم می وزد دیوانه وار
چند شاخه رازقی در دفتر تنهایی ام
زنده می سازد درونم خاطرات بی شمار
آه تصویر نگاه آخرت روز سفر
کرده عشقت را میان سینه ی من ماندگار
خیره مانده چشم من بر ساعت شماطه دار
کاش برگردی سرآید شام تلخ انتظار
- ۳.۹k
- ۰۵ شهریور ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط