اعتماد پارت|۱۶۲|

۱۶۲

جونگ کوک
–من که کاری نکردم..
کلاهمو کشیدم،با دیدن قیافم مات موند
–جئون..جئون جونگ کوک!
پوزخندی زدم و جلوی پاش زانو زدم
–من..من نمیدونستم همس..
دستشو گرفتمو پیچوندم
–بیشترین لطفی که میتونم بهت کنم اینه که دستی که باهاش لمسش کردی رو بشکنم
–اشتباه کردم،ولم کن
بیشتر چرخوندم..صدای ترک استخونش به گوشم خورد و بعدش فریادش
نیشخندی زدمو همونجا ولش کردم.
کلاهمو دوباره کشیدم رو سرم
–دفعه بعدی که خواستی همچین کاری با کسی کنی یاده امروز بیوفت
–نرو..کمکم کن
–بمون،شاید حیوونا به دادت رسیدن

ا/ت

صدای فریادی تو جنگل پیچید
با ترس وایستادمو به اطرافم نگاه کردم
صدای چی بود؟
زیره لب غرغر کنان گوشیمو درآوردم
حتی آنتن هم نبود
–هم اعصبی شدم،هم گم شدم،عالیه
دستم رو روی بازوی خراشیده شدم کشیدم
–آخ..
کمی میسوخت،ولی مهم نبود..
سردرد و سرگیجم شدید شده بود
کناره تخته سنگی نشستمو سرمو بهش تکیه دادم
–فقط چند دقیقه
چشمامو بستم
صدای خش‌خش برگ ها باعث شد چشم باز کنم..
یکی داشت راه میرفت اطرافم،بی حوصله‌تر از این بودم که نگران باشم یا بترسم
با لحنی کلافه گفتم:کی اونجاست؟
جوابی نیومد
چشمامو تو حدقه چرخوندم
–ببین من نه پولی همراهمه،نه به درده خورده شدن میخورم پس بزار استراحت کنم و مزاحمم نشو
از پشت درخت همون فرده سیاه پوش چند دقیقه پیش در اومد!
سرمو خم کردم تا شاید قیافشو ببینم،دستکشای مشکی،رو بنده مشکی و لباسای مشکی
هیچی ازش مشخص نبود
با خیال راحت نفسی کشیدم
–تویی؟
حس بدی نمیگرفتم ازش،شاید چون چشماشو نمیدیدم.
سرمو خم تر کردمو گفتم:چرا چهرت رو پوشوندی؟ کی هستی؟
جواب نداد
–زبون نداری؟
بازم چیزی نگفت
اعصبیو کلافه از جام بلند شدمو گفتم:یا قیافت خیلی زشته،یا..
مکث کردم
با تعجب و ابرو های بالا رفته برگشتم سمتش
–نکنه اون دیوه بداخلاق تو رو گذاشته منو بپایی؟ ها؟
دستمو تو هوا تکون دادم
–برو بابا،حوصلتو ندارم

جونگ کوک

دیوه بداخلاق؟!
این لقبی بود که به من داده بود..!
رنگ صورتش پریده بود،مشخص بود حالش خوب نیست
حرکت کرد،صبر کردم فاصله‌ی مناسبی بگیره.
کم‌کم صداهای بقیه میشنیدم که صداش میزنن
خیالم داشت راحت میشد.
نه تا وقتی که کانگ مین رو دیدم!
از بین درختا با عجله خودش رو میرسوند و هر چند ثانیه یه بار اسم ا/ت رو صدا میزد
فکم از شدت عصبانیت منقبض شد.
چرا اون؟
از بین این همه آدم چرا باید اولین نفری که پیداش میکنه کانگ‌ مین باشه؟
نگاهم از روی ا/ت برداشته نمیشد
چند ثانیه بعد ا/ت هم صداشو شنید
با خوشحالی دستشو تکون داد و بلند گفت:کانگ مین
چند قدم برداشت و یهو تعادلش به هم خورد بی اختیار رفتم جلو اما کانگ مین خودشو رسوند بهش و کمرش رو گرفت
–یواشتر
دستام مشت شدن..
دیدگاه ها (۴۹)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

تکپارتی جونگ کوک

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط