{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Pt35

ا/ت: سلامممم(با انرژی تمام) یونگی....... عباس اقا :برو ببین اعظی جان چیکارت دارع ا/ت: من؟ عباس اقا: مگه ب غیر از سیرابی عین تو کس دیگ عم هس ا/ت:😑 یونگی:😐 ا/ت به سمت اشپز خانه راهی میشود یونگی: میشه من برم بخوابم؟ عباس اقا: چرا که ن صوبونه برات نگه میدارم یونگی: ممنون با اجازه وارد اتاق شدم بوی گند بخاطر حمل نقل لباسای عباس اقا کل اتاقو پر کرده بود ولی این چیزا مهم نبود الان ب حدی خوابش میومد ک هر احظه منکن بود بخوره ب در دیوار گچای خونه ترک وردارع سریع ی پتو انداخت زیرش افتاد روش ب خوابی همیییییق فرو رف {از زبان ا/ت} وارد اشپز خونه شدم ا/ن: مامان با من کار داری اعظم خانم: پبر برو از لونه مرغا تو زیر زمین دو تا تخم مرغ وردار بیار برا دامادم پدرت ا/ت: این پسره کو اعظم خانم: فرستادمش خونه اشرف خانم خیاطی یاد بگیرع عه برو تخم مرغ بیار ا/ت به سوی زیر زمین اهسته اهسته پله های زیر زمین پایین رف چراغ روشن کرد ا/ت:حنایی صدای غود غودا ا/ت: اونجایی؟( ن سر کوچس) جلو رفتم ا/ت: عه اقا خروسه &غوغور غوووووووووور ا/ت: منو نمیشناسی؟ بابا منم ا/ت یادته بچه بودم شبا موقع خواب برام غورغور غور میکردی میخوابیدم میزاری دو تا از تخم مرغای حنایب وردارم (ایییش چقد لوس عوق) این طرز حرف زدن فایده ندارع و اقا خروسه غیرتی میشه به سمت موهای ا/ت حمله میکنه ا/ت: جیغغغغغغغغ ولم کننننن نههههه { از زبان یونگی} تازه چشم گرم شده بود ک صدای جیغ از کف زمین اومد گیج از خواب پریدم ها چیشده گوشم چسبودم ب کف زمین بیهیال باو اینم یکی از جاذبه های خونه عباس اقاس بیخیال خوابیدم {از ببان ا/ت} رفتم تو اشپز خونه اعظم خانم: خاک بر سرم خروسمونو زدی عفریته خانم ا/ت: نخیر اون منو زد همو موهامو کند انداخت تو لونه مرغاش اعظم خانم: چیزی نشده ک بابا تخم مرغ اوردی ا/ت: بله ،دو تا دونه کش رفتم ازش ،حالا این دو تا کم نیس؟ اعظم خانم: ن بعد از ظهر اماده باش باید بریم مولودی خونه ضغرا کبرا ا/ت: عه این دو قلوها بلاخره از هم جدا شدن اعظم خانم: ارع بخاطر همین مولودی گرفته هووووی نیبینم الان چیزی بخوریا رفتیم اونجا باید همه چیو بچپونی تو کیف جاسازات بیاری خونه غردا ناهار بخوریم ا/ت: تو مولودی ک غذا نمیدن شوکولات میپاچن اعظم خانم:هر چی ک هس **** من در حیاط در حال شست شوی لباس هسم: در پارت بعد منتظر مولودی خیلیییی خفن باشید .دستم درد گرفتتت راستی فیک جدید تو راهه
دیدگاه ها (۲)

پارت۳

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

رمان دخت من

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

True Love③②چند ساعت بعد تهیونگ: لباست رو دوست داشتی؟ ا/ت: خی...

《برادره ناتنیم 》(پارت ۳)ویو ا/تو لباس خدمتکارو تن کردم رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط