یاقوت سبز part4

دامیان آنیا را به گوشه ای از سالن برد دامیان: یادت باشه تو دیگه برده ی منی و هرچی من بهت بگم باید انجام بدی آنیا: مگه زوره نمیخوام تو رییس من نیستی باکا دامیان دستش را دور آنیا گذاشت و راهرو بست و سرش را بهش نزدیک کرد و نگاه ترسناکی بهش کرد دامیان: پس بهتره لباس مشکی بپوشی چون همه عزیزانت به زودی از پیشت می رن آنیا [ترسیده بودم خیلی ترسناکه باید از دستش خلاص شم] باشه میشه ولم کنی دامیان: باشه وقتی دامیان رفت کنار آنیا اون را هل داد و به سمت بیرون دوید بکی آنیااااااا کجا میری آنیا در حال دویدن آنیا:من باید برم بکیییی دامیان: من میرم دنبالش تو اینجا بمون دامیان به سمت آنیا دوید ولی آنیا به سمت درخت ها رفته بود و میدوید دامیان: آنیاااااا تروخدا وایسا کارت ندارم بیبی گرل، تا ددیت را ناراحت نکردی وایسا آنیا: دویدن[وای حالا چیکار کنم اگه پیشش باشم حتما ی چیزی میشه] داشتم میدونستم که موهام به شاخه ای گیر کرد آنیا: اهههههه واییی واییییییی نه نههههههه بازشو باز خواهش میکنم موهای آنیا خیلی بد گیر کرده بود هر کاری می کرد بدتر گیر می کرد دامیان: آنیا عزیزم لطفا وایسا آنیا: نه نههههههه لطفا باز شووووو دامیان آنیا را دید و به سمتش دوید آنیا: نه نزدیکم نیا نمیخوام پیش تو باشم دامیان:[چرا من باعث شدم دختری که عاشقشم آنقدر ناراحت باشه من ی اشغالم] آنیا ذهن دامیان را خوند و کمی ساکت شد دامیان: بزار موهات را آزاد کنم دامیان با آرامش موهای آنیا را از شاخه ها آزاد کرد دامیان: موهات خیلی قشنگه آنیا آنیا:(سرخ شدن) ب... بخشید... ک... که.... ب... بهت این حرف ها را زدم«یک نکته: آنیا دامیان را دوست داره ولی نمیتونه درک کنه» دامیان: اشکالی نداره عزیزم {بوسیدن سر آنیا} امروز به پدر مادرت بگو میای پیش من آنیا: فکر نمیکنم اجازه بدن و من نمیخوام بیام مگه زوره دامیان: آره زوره میخوای دیگه رنگشون را نبیبی آنیا: ب... باشه(باید از دستش در برم) دامیان: خوبه بعد از مهمونی بکی: داشت با آنیا میحرفید که متوجه ی کبودی های بدن آنیا شد بکی: این چیه دیگه آنیا آنیا: ب.... بیکی خب ام بکی: چیییی شدههههه آنیا: توضیح دادن ماجرا بکی: باورم نمیشههههههه اسم بچتون چیه؟ آنیا: بکیییییییییی فقط لطفا مت میگم امروز خونه شما میام سوتی ندی بوقت بکی: باشه توی خونه ی دامیان
دیدگاه ها (۸)

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

💕 eye and waiting you 💕( تغییرنام رمان)پارت ادامه ۳۲ویو نویس...

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

عشقی حقیقی

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

ادامهانیا میاد بیوفته.........لوکاس می گیرت.شدامیان از عصبان...

عشقی حقیقی پارت ۱۴

پارت۱۵ انیا : بیا بریم دیگه دیر شد دامیان : اوکی من میرسون...

007-پنهان در مه - پارت ۷۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط