خیلے قشنگ بود حیفم اومــد نذارمـــــش

خیلے قشنگ بود حیفم اومــد نذارمـــــش

بادقت بخون وهرجمله رو توذهنت تصورکن:

یه فلج قطع نخاعی از خواب که بیدار بشه منتظره یکنفر بیدار بشه، سرش منت بذاره و ببرتش دستشویی و حمام و کارای دیگه شو انجام بده.میدونی آرزوش چیه؟ فقط یکبار دیگه خودش بتونه راه بره و کاراشو انجام بده...

یه نابینا از خواب که بیدار میشه، روشنایی رو نمیبینه، خورشید و نمیبینه،صبح رو نمیبینه.میدونی آرزوش چیه؟ فقط یکبار فقط یکروز بتونه نزدیکاش و عزیزاش و آسمون و و زندگی رو با چشماش ببینه...

یه بیمار سرطانی دلش میخواد خوب بشه و بدون شیمی درمانی و مسکن های قوی زندگی کنه و درد نکشه...

یه کر و لال آرزوشه بشنوه بتونه با زبونش حرف بزنه...
یه بیمار تنفسی دلش میخواد امروز رو بتونه بدون کپسول اکسیزن نفس بکشه...


الآن مشکلت چیه دوست من؟

دستتو بذار رو زانوت و از تمام وجودت،خصوصا از سلامتیت و نعمتایی که خدا بهت داده استفاده کن و به روزی فکرکن که شاید همین نعمتا رو از دست بدی...

پس شکرگزاری کن و ازشون استفاده کن.

تو خیلی خیلی خیلی خوشبختی، غر نزن،ناشکری نکن. آسونا روخودت حل کن سختاشم خدا

سلااااااام.. صبحتون بخیر و خوش :-)
اول هفته ی خوبی داشته باشید دوستای خوبم ♥♥♥
دیدگاه ها (۳)

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه هش رو بازی کنی💚پارت ۱روایت از زبا...

بادشکن p۱ویو میزوکی: داشتم برای خودم میرفتم که دیدم یه گوشه ...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : one ویوی جونگ کوک :دوباره اونو ...

intertwined fate of two enemies-part 18

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۱ویو کایلا:+جو...

the end-part 1

موقعیت: متفاوتی

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 26یک هفته دیگه گذشت و رینا هنوز به هوش نیومده...

پآرت¹³خب داشتم‌میگفتم می سو...!می سو: هوم؟ببین...اره درسته م...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط