Part2

Part2
_ات چیکارکنیم
+فقط میتونیم متنظرشون بمونیم
نگران نباش من متمعنم یه روزی پیداشون میکنیم
نمیدونم اون روز کی ولی من متمعنم حالشون خوبه
_اوهوم امیدوارم اون روز دیر نباشه...

       (((۴ ماه بعد)))

_۴ماه از گمشدن سوجین و فیلیکس میگذره ولی هیچ خبری ازشون نداریم
دوریشون خیلی برامون سخته
ات از وقتی سوجین و فیلیکس گم شدن
خیلی کم غذا میخوره اصلا دیگ اون ات قبلی نیس...
تصمیم گرفتم‌یه کاری کنم
رفتم در اتاق ات و زدم
+کیه..
_ات منم بیام تو
+بیا تو
رفتم دیدم روتخت نشسته و زانو هاشو بغل کرده
رفتم کنارش نشستم دستاشو گرفتم
_ات عزیزم بهتر نیس دیگ‌ناراحت نباشی
تقدیر این بوده
+تهیونگ چطور اخه میخای فراموش کنم اونا بچه های ما بودن اسون نیس
_میدونم ولی باگریه ک کاری نمیشه کرد
+من بچه هامو میخام(بغض)
_انقد دوس داری مامان باشی
+ارع تودوست نداشتی بابا باشی
_چرا
+پس چرا زر میزنی
ته حوصله ندارم
_میتونیم دوباره بچه دارشیم این طوری سوجین و فیلیکسم میتونیم فراموش کنیم
+چی...
چطور میتونی؟
_این طوری برا هردومون بهترع
متمعنم سوجین و فیلیکسم همینو میخاد
+واقن؟(بغض)
_اهومم
+...
_اماده ای
+اوهوم‌‌...میخام بازم مامانشم
_لب*امو گذاشتم رو لباش و مک زدم
همراهیم میکرد
بخاطر سوجین و فیلیکسم که شده میخام بازم بابا بشم
لب*امو برداشتم از رو لباش
_ات ببخشید اگ‌درد داشتی
+دستمو گذاشتم رو لباش
من حاظرم
دیدگاه ها (۹)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

شوگا: ات برای. به هوش اومیدن به اومید نیاز داره. اگه اینجور...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

پارت ۲ویو اتمحکم بغلش کردم که یهو...جیمین: داری چیکار میکنی ...

(بهم اعتماد کن) پارت ۱۹ویو کوک : همراه مدیر رفتم منو برد طرف...

فیک کوک

ویو الکسارفتم صورتمو شستم و رفتم پایین همین جوری هم گوشی جدی...

پارت ۲۶ من خیانت نکردم

(پارت دهمم) خیلی عصبانی بودن ته با دستش زد  و همه ی کوکی هار...

#ازدواج_اجباری_توسط_پدربزرگ #part39 دو سال بعدویو اتصبح بیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط