{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲
ویو ات
محکم بغلش کردم که یهو...

جیمین: داری چیکار میکنی ( سرد)
ات: ج..ج..جیمین تو زنده ای
جیمین: هه...دیوونه شدی یا خودتو میزنی به دیوونه گی چرا باید زنده نباشم ( اینو خیلی سرد گفت و رفت)
ات: یه لحظه وایسا ببینم....ما وقتی تازه ازدواج کرده بودیم اینجوری بودیم پس‌...نه امکان نداره یعنی من برگشتم به گذشته ( شک)

ویو ات
به دستم نگاه کردم عجیبه گردنبند هم توی دستم بود

«پایان فلش بک »
زمان حال
ویو ات
برام مهم نیس اون عاشقمه یا نه میخام مانع اون اتفاق بشم اگر دوباره بمیره ( خدا نکنه) منم میمیرم پس تا وقت دارم باید جلوی این اتفاقو بگیرم صورت اون کسی که جیمین رو کشت رو یادمه باید بفهمم کی بوده خیلی عصبانی بودم پس تصمیم گرفتم برم اتاق شکنجه ، جایی که تمام جاسوسا رو اونجا نگه میدارن و شکنجه میدن تا بفهمن برای کی جاسوسی میکنن ، رفتم تو که دیدم بادیگاردا دارن یکیو شکنجه میدن

ات: کافیهه ( داد)
( بادیگاردا از زدنش دست برداشتن)
ات: برید بیرون
بادیگادا: اما...خانم ات‌....
ات: گفتم برید بیرونننننن ( عربده)
بادیگاردا:( رفتن)
ات: اسمت چیه ؟
دختره: به تو چه
ات: دوس داری بمیری هومم( نیشخند)
دختره: نه نه ( ترس)
ات: پس هر چی که میگم رو درست جواب بده...من همچیو میدونم..پس به نفعته دروغ نگی وگرنه مرگه سختی در انتظارته ( سرد)
دختره: ب..باشه
ات: خب...دوباره میپرسم اسمت چیه؟
دختره: س..سوجین ه..هستم
ات: خب سوجین..ارباب تو کیه؟
سوجین: پ..پارک جیمین
ات: هه... دروغ نگو عوضی ( ۵ تا سیلی بهش زد)
ات: برای که جاسوسی میکنی؟
سوجین: ه.. هیچکس
ات: که اینطور...( نیشخند)

ویو ات
رفتم و یه میله داغ رو اوردم و به تمام بدنش میزدم

سوجین: باشه..باشه..میگم ولی قول بده به کسی نمیگی چون منو میکشه ( ترسیده و گریه)
ات: آفرین...حالا شد ( دست برداشت)
ات: خب منتظرم...
سوجین: من برای ا..آقای جیهوو کار میکنم یعنی هممون تمام کسایی که تا الان جاسوس بودن برای اون کار میکنن...اون میخواد آقای پارک جیمین رو بکشه
ات: اون کیه؟
سوجین: ا..اون پسر عموی اربابه
ات: هومم..ممنون که گفتی الان مرگ آسون تری داری
سوجین: چی
ات:( کشتش)

ویو جیمین
داشتم به کارام رسیده گی میکردم که یهو.....

خماری 😁
ببخشید دیر گذاشتم 💞
دیدگاه ها (۴)

سناریووقتی توی ماشین خوابت می‌برهنامجون: اخی چه خوشگل خوابید...

ممنونم از حمایتتون 💞💞🥺

پارت آخرویو اتصبح از خواب بیدار شدم و آماده شودم رفتم پایین ...

پارت ۴۹ویو صبح ات: جیمین..... درد..... جیمین: عوممم چی شوده ...

پارت ۵۴ات: مثلا روز عروسیمونه 😡جیمین: باشه باشه میمونیم ات: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط