سادیسمی من p/13
ویو ته
با جیزی که دیدم خیلی ترسیدم او ن اون ات بود خودشو روی میله ها اویزون کرده بود نشسته بود روی میله ها سریع بدو بدو کردم رفتم توی اتاقش
دیدم داره با خودش حرف میزنه
ات: مامانی هق خیلی هققق خوشحالم که دارم میام پیشت اونم با نوت خیلی ناراحتم که تهی نمی تونه بدنیا بیاد من خیلی خسته ام دیگه نمیکشم خسته شدم
ویو ته
دیدم روی نرده های بالکن وایستاد
ته: اتتتتتتت( عربده)
ات: ج.جلو ن.نیا
ته: ات خواهش میکنم نکن( یه قدم میره جلو)
ات: گفتم جلوووو نیااااااااااا( گریه)ولم کن خسته شدم من من د.دیگ( از حال میرع)
ویو ته
دیدم از حال رفت و داره میوفته رفتم سریع گرفتمش
ته: ات.......ات بلن شو خواهش میکنم
پرش به بیمارستان
ویو ته
ات رو بردن بخش و من نشسته بودم دیدم هانو و کوک اومدن که هانو یه سیلی بهم زد
هانو: ات کجاست عوضی ای کاش داداشم نبودی هااا جوابمو بده ات کجاست
کوک: هانو اروم باش
ته: من......من......دوسش دارم( عربده ) کارام دست خودم نیست نمی تونم
کوک: میدونستی نمیتونی مجبور نبودی باهش ازدواج کنی
ته: من....م.م.ن...د.دو.سش...داشت( بی هوش میشه )
هانو: داداش....داشی
پرستار: سریع ببرینش روی تخت
ساعت ۴ صبح
ویو ات
با یه صدایی بلند شدم دیدم تهیونگ کنارمه بهش سرم وصلع خودمم سرم باند پیچی شده بود
کوک: عه ات بیدار شدی
هانو: بیدار شدی خوشگلم الهی من بمریم چه بلایی سرت اورد
ات: من می خوام برمممممممممم ولم کنید چرا نزاشتید بمیرم( گریه و جیغ)
پرستار خانم لطفا اروم باشید
ات: ولم کنید چی داری میریزی توی سرمم ولم کنیددددددددددد خسته شدممممممم نم..( ازهوش میرع)
پرستار: فعلا بهشون اران بخش زدن فردا باید برای زایمان طبیعی آماده باشن
کوک: الان توی این وضعیت
پرستار: متاسفانه
روز بعد
هانو: بهتر شدی عشقم این لقمه آخر هم بخور
ات: ب.باشه
ته: ا.اا.ت ح.حالات خ.خ.خوبه
ات: ا.اره خوبم
ویو ات
دیدم با زانو اومد روی زمین سریع رفتم سمتش دیدم داره اشک میریزه
ات: هی ته گریه نکن اشکال نداره ببین امروز تهی بدنیا میادا
ته: و.واقعا
ات: اره منو نگا کن تو چشمام نگاه کن( لبشو چیز دیگه اره)
ات: حالا منو نگا کن تو چشمام
ه: ات...من خیلی دوست دارم
پرش به اتاق زایمان
ات: د.دیکه نمیتونم خدااااااااااا( جیغ)
هانو: ات یه زور دیگه نگا ببین اینحوری یااااااااا
ات: یاااااااااااااااااااا( جیغ)
تهی:گریه
پژشک: چه پسر خوشگلییییی
ات: اهههه آی
ویو ته
خیلی استرس داشتم دیدم پزشک با یه بچه واییییییی چقد گونگولیه
ته: اقای دکتر حال زنم چطوره
دک: حالشون خوبه به بخش منتقل شدن
ادامه دارد
خماری زیباست ولی با دستان من🎀🗿
با جیزی که دیدم خیلی ترسیدم او ن اون ات بود خودشو روی میله ها اویزون کرده بود نشسته بود روی میله ها سریع بدو بدو کردم رفتم توی اتاقش
دیدم داره با خودش حرف میزنه
ات: مامانی هق خیلی هققق خوشحالم که دارم میام پیشت اونم با نوت خیلی ناراحتم که تهی نمی تونه بدنیا بیاد من خیلی خسته ام دیگه نمیکشم خسته شدم
ویو ته
دیدم روی نرده های بالکن وایستاد
ته: اتتتتتتت( عربده)
ات: ج.جلو ن.نیا
ته: ات خواهش میکنم نکن( یه قدم میره جلو)
ات: گفتم جلوووو نیااااااااااا( گریه)ولم کن خسته شدم من من د.دیگ( از حال میرع)
ویو ته
دیدم از حال رفت و داره میوفته رفتم سریع گرفتمش
ته: ات.......ات بلن شو خواهش میکنم
پرش به بیمارستان
ویو ته
ات رو بردن بخش و من نشسته بودم دیدم هانو و کوک اومدن که هانو یه سیلی بهم زد
هانو: ات کجاست عوضی ای کاش داداشم نبودی هااا جوابمو بده ات کجاست
کوک: هانو اروم باش
ته: من......من......دوسش دارم( عربده ) کارام دست خودم نیست نمی تونم
کوک: میدونستی نمیتونی مجبور نبودی باهش ازدواج کنی
ته: من....م.م.ن...د.دو.سش...داشت( بی هوش میشه )
هانو: داداش....داشی
پرستار: سریع ببرینش روی تخت
ساعت ۴ صبح
ویو ات
با یه صدایی بلند شدم دیدم تهیونگ کنارمه بهش سرم وصلع خودمم سرم باند پیچی شده بود
کوک: عه ات بیدار شدی
هانو: بیدار شدی خوشگلم الهی من بمریم چه بلایی سرت اورد
ات: من می خوام برمممممممممم ولم کنید چرا نزاشتید بمیرم( گریه و جیغ)
پرستار خانم لطفا اروم باشید
ات: ولم کنید چی داری میریزی توی سرمم ولم کنیددددددددددد خسته شدممممممم نم..( ازهوش میرع)
پرستار: فعلا بهشون اران بخش زدن فردا باید برای زایمان طبیعی آماده باشن
کوک: الان توی این وضعیت
پرستار: متاسفانه
روز بعد
هانو: بهتر شدی عشقم این لقمه آخر هم بخور
ات: ب.باشه
ته: ا.اا.ت ح.حالات خ.خ.خوبه
ات: ا.اره خوبم
ویو ات
دیدم با زانو اومد روی زمین سریع رفتم سمتش دیدم داره اشک میریزه
ات: هی ته گریه نکن اشکال نداره ببین امروز تهی بدنیا میادا
ته: و.واقعا
ات: اره منو نگا کن تو چشمام نگاه کن( لبشو چیز دیگه اره)
ات: حالا منو نگا کن تو چشمام
ه: ات...من خیلی دوست دارم
پرش به اتاق زایمان
ات: د.دیکه نمیتونم خدااااااااااا( جیغ)
هانو: ات یه زور دیگه نگا ببین اینحوری یااااااااا
ات: یاااااااااااااااااااا( جیغ)
تهی:گریه
پژشک: چه پسر خوشگلییییی
ات: اهههه آی
ویو ته
خیلی استرس داشتم دیدم پزشک با یه بچه واییییییی چقد گونگولیه
ته: اقای دکتر حال زنم چطوره
دک: حالشون خوبه به بخش منتقل شدن
ادامه دارد
خماری زیباست ولی با دستان من🎀🗿
- ۱۴۷.۹k
- ۱۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط