تولد الفا
تولد آلفا ♤° p ²¹
*کیونگ*
صبح نمیدونم چی شد که ساعت شیش و نیم بلند شدم و تا ساعت هفت توی تخت بود. آخر هم بلند شدم و رفتم دست شویی کارهای لازم رو انجام دادم رفتم توی آشپزخونه و تمام چیز هایی که کوک دوس داشت رو براش درست کردم. ولی ..چرا بوی گرگ میومد؟ ای وای نه! اگر ...اگر موری و دار و دستش باشن چی؟ اگر کوک و...ولش کن ما پیششیم.
تهیونگ: عه سلام خواهر گرامی چطورین شما؟
کیونگ: نه..تخیونگ بو کن..بوی گرگ میاد!
تهیونگ بو کشید!
تهیونگ: آره بوی گرگ میاد، ولی کمه این یعنی کم هستن!
کیونگ: تههههه
تهیونگ: (خنده)
جیمین: کیونگ...کیونگ (تند و بلند)
کیونگ: چی شده جیمین؟
جیمین: باید بریم خونه یک،دوم هم اینکه سه ماه ما نیستیم!
کیونگ: چی!؟ چرا اونوقت ؟!
جیمین: الان دکتر واتسون زنگ زد گفت که باید به مدت سه ماه بریم چین!
کیونگ: اما...
جیمین: میدونم نگران کوک هستی! وای کاریش نمیشه کرد.
کیونگ: ته بابا من که از خدامه!
جیمین: خوب من میرم وسیله هارو جمع کنم.
کیونگ: تهیونگ شما هم باید برید. ما همین الان باید بریم خونه وسیله هامون رو جمع کنیم و بریم چین!
تهیونگ: نگران نباش...من هم میریم ولی فردا یا شایدم امشب.
کیونگ: تهیونگ تروخدا مراقب کوک باش. باشه! نزار چیزای سنگین بلند کنه، استرس براش بده، باید هر ماه بره چکاب ، سنوگرافی، باشه (نگران)
تهیونگ کیونگ رو بغل کرد و سرش رو بوس کرد.
تهیونگ: نگران نباش. من پیششم. نمیزارم از جاش تکون بخوره. و بهت قول میدم تا زایمانش پیشش هستم!
کیونگ: مشکلی برای کارت پیش نمیاد؟
تهیونگ: من رئیس کل اون شرکتم، مشکلی پیش نمیاد. و همه ی کار رو میسپارم به یونگی.
کیونگ: خیلی خوب باشه.
جیمین: من چمدون هارو گذاشتم زود باش بریم.
کیونگ: به همین سرعت؟
جیمین: ماییم دیگه. حالا بپوش بریم. زود،زود.
کیونگ: باشه. خدافظ ته..پس دیگه تکرار نکنم دیگه، مراقب کوک باش و...
تهیونگ: من مراقبم بیا برو.
کیونگ: باشه! خدافظ.
تهیونگ: خدافظ.
*تهیونگ*
کیونگ و جیمین رفتن و فقط منو کوک بودیم خونه. رفتم توی اتاق دیدم که کوک در کیوت ترین حالت خوابه. نخواستم مزاحمش شم. رفتم بیرون و در و بستم، و رفتم تا براش صبحانه درست کنم تا اینکه...
خماری
...
*کیونگ*
صبح نمیدونم چی شد که ساعت شیش و نیم بلند شدم و تا ساعت هفت توی تخت بود. آخر هم بلند شدم و رفتم دست شویی کارهای لازم رو انجام دادم رفتم توی آشپزخونه و تمام چیز هایی که کوک دوس داشت رو براش درست کردم. ولی ..چرا بوی گرگ میومد؟ ای وای نه! اگر ...اگر موری و دار و دستش باشن چی؟ اگر کوک و...ولش کن ما پیششیم.
تهیونگ: عه سلام خواهر گرامی چطورین شما؟
کیونگ: نه..تخیونگ بو کن..بوی گرگ میاد!
تهیونگ بو کشید!
تهیونگ: آره بوی گرگ میاد، ولی کمه این یعنی کم هستن!
کیونگ: تههههه
تهیونگ: (خنده)
جیمین: کیونگ...کیونگ (تند و بلند)
کیونگ: چی شده جیمین؟
جیمین: باید بریم خونه یک،دوم هم اینکه سه ماه ما نیستیم!
کیونگ: چی!؟ چرا اونوقت ؟!
جیمین: الان دکتر واتسون زنگ زد گفت که باید به مدت سه ماه بریم چین!
کیونگ: اما...
جیمین: میدونم نگران کوک هستی! وای کاریش نمیشه کرد.
کیونگ: ته بابا من که از خدامه!
جیمین: خوب من میرم وسیله هارو جمع کنم.
کیونگ: تهیونگ شما هم باید برید. ما همین الان باید بریم خونه وسیله هامون رو جمع کنیم و بریم چین!
تهیونگ: نگران نباش...من هم میریم ولی فردا یا شایدم امشب.
کیونگ: تهیونگ تروخدا مراقب کوک باش. باشه! نزار چیزای سنگین بلند کنه، استرس براش بده، باید هر ماه بره چکاب ، سنوگرافی، باشه (نگران)
تهیونگ کیونگ رو بغل کرد و سرش رو بوس کرد.
تهیونگ: نگران نباش. من پیششم. نمیزارم از جاش تکون بخوره. و بهت قول میدم تا زایمانش پیشش هستم!
کیونگ: مشکلی برای کارت پیش نمیاد؟
تهیونگ: من رئیس کل اون شرکتم، مشکلی پیش نمیاد. و همه ی کار رو میسپارم به یونگی.
کیونگ: خیلی خوب باشه.
جیمین: من چمدون هارو گذاشتم زود باش بریم.
کیونگ: به همین سرعت؟
جیمین: ماییم دیگه. حالا بپوش بریم. زود،زود.
کیونگ: باشه. خدافظ ته..پس دیگه تکرار نکنم دیگه، مراقب کوک باش و...
تهیونگ: من مراقبم بیا برو.
کیونگ: باشه! خدافظ.
تهیونگ: خدافظ.
*تهیونگ*
کیونگ و جیمین رفتن و فقط منو کوک بودیم خونه. رفتم توی اتاق دیدم که کوک در کیوت ترین حالت خوابه. نخواستم مزاحمش شم. رفتم بیرون و در و بستم، و رفتم تا براش صبحانه درست کنم تا اینکه...
خماری
...
- ۱۴.۶k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط