☆مرگ یا عشق☆ part²³

ا.ت:حالا چیکار کنیم. کمپانی. پسرا. قاتل.
همینجوری دور اتاق میچرخیدم
کوک:ا.ت آروم باش یکاریش میکنیم.
ا.ت:نمیتونم آروم باشم. چرا اصن همونروز نمردم اوففف. واس توهم دردسر شدم.*بغض
یهو بغضم ترکید و بدو بدو رفتم تو حیاط.

ویو جیمین
رفته بودم تو حیاط و داشتن قهوم رو میخوردم ک یهو ا.ت و دیدم ک داشت گریه میکرد سریع رفتم سمتش
جیمین:ا.ت حالت خوبه ؟
ا.ت:خوبم هق*گریه
جیمین:نمیخوای بگی چیشده؟
ا.ت:میشه منو از اینجا دور کنی؟
جیمین:منظورت چیه؟
ا.ت:بریم بیرون؟
جیمین:باش بزا سوییچو بردارم
رفتم سوئیچ ماشینمو برداشتم با ا.ت سوار ماشین شدیمو راه افتادم
جیمین:کجا بریم
ا.ت:........
زدم رو ترمز
جیمین:ا.ت تا همه چیزو توضیح ندی از اینجا تکون نمی‌خوریم
ا.ت:کوک.
جیمین:کوک چیی؟

ویو ا.ت
دلم میخواست همه چیزو ب جیمین بگم ولی ترسیدم ک بخواد بلایی سرش بیاره
ا.ت:منو کوک همو دوس داریم

ویو جیمین
وقتی اینو گف انگار قلبم ریز ریز شد
جیمین:این ک گریه نداره
ا.ت:نمیدونیم چجوری ب پسرا بگیم یا چجوری کمپانی رو راضی کنیم
جیمین:واسه چی راضی کنین؟
ا.ت:ما میخوایم با هم ازدواج کنیم
یعنی چی مگ چن وقته با همین. لعنت ب این زندگی. کسی ک عاشقشم. و کسی ک مث داداشمه عاشق همن
جیمین:نگران نباش من پشتتم

لایک
کامنت

آلزایمر ندارین ک احتمالا؟!؟
دیدگاه ها (۱۲)

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تکپارتی جونگ کوک

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

P13بعد کریسمس اولین روزش بود که به مدرسه و کمپانی میرفت،درطو...

مافیای من

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

چندپارتی

ددی خون آشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط