{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم عشق یک مافیا

اسم عشق یک مافیا
پارت ۷۴
ویو رونا: اینقدر گریه کردم که داشت خوابم می برد که جونگ کوک
زنگ زد جواب نمی دادم فقط پشت سر هم زنگ می زد یکم خودم جمع جور
کردم تلفن جواب دادم
رونا: بله عشقم ( یکم قرمز شده)
جونگ کوک: بیا پایین منتظرتم ( عصبی)
رونا: نمیشه بعداً میبینمت
جونگ کوک: رونا من سگ نکن بیا پایین ( داد )
رونا: عشقم الان نمی تونم بعداً میام
جونگ کوک: رونا بیا پایین ( داد )
رونا : باشه اومدم چرا داد می زنی
نمی خواستم جونگ کوک چیزی بفهمه برای همین مقاومت کردم ولی مجبورم
برم سریع رفتم پایین سوار ماشین شدم که جونگ کوک با عصبانیت نگام
می کرد منم نمی دونم چرا بغضم گرفت دوباره نگاش کردم
رونا: چی شده عزیزم ( بغض)
جونگ کوک: می خوای ازدواج کنی
رونا: ها ..چی ..کی این گفته ( بغض)
جونگ کوک: هان گفت
رونا: من عاشق تو هم ... نمی تونم تو رو ترک کنم .... ولی به عموم هم هست
جونگ کوک: تو واقعا داری بخاطر عموت من ترک می کنی
رونا: جونگ کوک من
جونگ کوک: رونا گمشو برو دیگه نمی خوام ببینمت
رونا : جونگ کوک ( بغض)
جونگ کوک: گم شو
رونا فقط نگاهی بهش کرد خارج شد رونا به سمت خونه رفت و سریع رفت
داخل اتاقش فقط گریه می کرد ..‌که از گریه زیاد حالش بد شد نمی دونست
چی کار کنه که گوشیش زنگ خورد گوک سو بود
گوک سو: رونا
رونا: گوک سو کمکم کن ( نفس نفس)
گوک: کجایی ( نگران)
رونا: خونه ( و آخرین حرفش همین بود قش کرد )
کوگ سو وقتی وضع رونا دید سریع خودش به خونه رونا رسوند محکم
در می زد که هان در باز کرد
هان: چی شده ...
گوک سو: رونا..رونا کجاست ( داد)
هان: اتاقش
گوک سو سریع بدون حرفی به سمت اتاق رونا دوید هان هم دنبالش رفت
وقتی گوک سو در اتاق باز کرد و رونا روی زمین دید ............‌......







کسایی که متوجه نشدید قضیه چیه آقای کیم همون پدر یا نمی‌دونم پدربزرگ الکسه خوب عموی رونا به رونا گفت که باید با ایشون ازدواج کنی و انتخاب با خودته ولی اینجوری بهش سعی داشت بگه که اگه نکنی منم تو رو نمی‌بخشم و رونا را نمی‌خواست که عموش ناراحت کنه نمی‌دونه الان چیکار کنه و اینجا هم که بهتون بگم بعدش بره به عموش بگه عاشق استادش شده خیلی عجیب نیست
دیدگاه ها (۲)

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

پارت ۲۸ 🖤افسر سابق با عجله از در پشتی فرار کرد. جیمین و چند ...

𝖕𝖆𝖗𝖙8ساعت یازده بود.لیسا در کتابخانه بود. کتاب‌ها را مرتب می...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

𝖕𝖆𝖗𝖙18فردا صبح، ساعت شش.لیسا در سالن تمرین ایستاده بود. سالن...

{عشق بی پایان}پارت:۳ات بغض کرد+چرا میخندی؟(بغض)_ببخشید برو ا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

پارت پنجمیسو: خانم لیننامجوک: خانم لین داداشش تهجون مردهکوک:...

ادامه ی پارت ۱۹۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط