((م͒ع͒ج͒ز͒ه͒))
((م͒ع͒ج͒ز͒ه͒))
𝕞𝕚𝕣𝕒𝕔𝕝𝕖:
𝕡𝕒𝕣𝕥: ⑥
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فرداش که برای تمرین به کمپانی رفتم حال مینجی از جیمین پرسیدم گفت:
𝕛𝕚𝕞𝕚𝕟: با چشمای گریون اومد خونه و رفت توی اتاقش و تا الانم بیرون نیومده
★مینجی ویو ★
رسیدم به خونه مستقیم رفتم تو اتاقم خودمو انداختم رو تخت و تا حد مرگ جیغ زدم جیغم توسط بالشتم خفه میشد بعد بلند شدم و در اتاقم رو قفل کردم و بلافاصله گوشی رو برداشتم و هرچی عکس از جونگکوک داشتم رو پاک کردم فقط یه عکس مونده بود اونم چون واسه آخر سال بود و. همه ی بروبچ کلاس توش بودن پاکش نکردم»
°•پایان فلش بک •°«سال ۲۰۱۸»
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: خوب...باشه.. کاری داشتی؟
𝕛𝕚𝕞𝕚𝕟: نه حتمن باید کاری داشته باشم که بیام آبجی کوچولوم رو ببینم؟
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: انقدر به من نگو کوچولوو(حرصی)
𝕛𝕚𝕞𝕚𝕟"حال آبجی کوچولوی ما چطورع؟
چون میدونستم بحث درباره کوچولو بودن من با جیمین بی فایدس پس یه هوفی از سر کلافگی کشیدم و. گفت:
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: خوبم.. حال داداشی ما چطوره؟
𝕛𝕚𝕞𝕚𝕟 " بد نیستم... راستی فضیه اون فیلمه چیه؟
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: آها اون هیچی... یه ایده بود
بعد از حرفم در باز شد مطمئن یودم جونگ سونگه تنها کسی که توی این ساختمون بدون در زدن وارد اتاقم میشد جونگ سونگ بود:
𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕠𝕟𝕘 'مینجییی(داد)....
جونگ سونگ با دیدن جیمین خفه شد و. گفت:
𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕠𝕟𝕘 'اوه... سلام... ببخشید(احترام) انگار مزاحم شدم من برم...
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: نموخاد کجا داری میری وایسا کارتو بگو
جیمین یه تک. خنده از سر دیوونه بازی جونگ سونگ کرد. حق داشت منم بدجوری خندم گرفته بود ولی همینجوری پوکر فیس نشسته بودم یدونه ضربه از زیر میز به پای جیمین زدم که سرشو اورد پایین تا خندش معلوم نباشه
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: کار تو بگو چیکا داشتی؟
جونگ سونگ از خجالت به کلیی سرخ شده بود:
𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕠𝕟𝕘 'چیزه.... آقای چو گفتن که میتونیم امروز قبل از پایان ساعت کاری بریم خونه..
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: باشه..... راستی..
میخواستم حرف بزنم که تهیونگ پشت سر جونگ سونگ ظاهر شد:
𝕥𝕖𝕙𝕪𝕠𝕟𝕘 -جیمین (داد) ... اوه... سلام...(خار برادری دیوونن)
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: سلام
𝕥𝕖𝕙𝕪𝕠𝕟𝕘: جیمین... باید بریم دیگه
𝕛𝕚𝕞𝕚𝕟 "باشه... مینجی کاری نداری؟ راستی امشب مامانی یه مهمونی برای شب گذاشته گفت منو توهم بیایم
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: باشه داداشی میام دنبالت باهم بریم.... راستی جونگ سونگ پرونده ای که بت گفتم اوردی برام؟
𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕠𝕟𝕘 'آره ایناهاش...
مینجی بلند شد و پرونده رو از دست جونگ سونگ گرفت که همون لحظه جیمین با تهیونگ خدافظی کردن و رفتن
شرمنده دیر شد نمیدونم چطور یهویی شد ۱۵ تا 😐😑
𝕞𝕚𝕣𝕒𝕔𝕝𝕖:
𝕡𝕒𝕣𝕥: ⑥
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فرداش که برای تمرین به کمپانی رفتم حال مینجی از جیمین پرسیدم گفت:
𝕛𝕚𝕞𝕚𝕟: با چشمای گریون اومد خونه و رفت توی اتاقش و تا الانم بیرون نیومده
★مینجی ویو ★
رسیدم به خونه مستقیم رفتم تو اتاقم خودمو انداختم رو تخت و تا حد مرگ جیغ زدم جیغم توسط بالشتم خفه میشد بعد بلند شدم و در اتاقم رو قفل کردم و بلافاصله گوشی رو برداشتم و هرچی عکس از جونگکوک داشتم رو پاک کردم فقط یه عکس مونده بود اونم چون واسه آخر سال بود و. همه ی بروبچ کلاس توش بودن پاکش نکردم»
°•پایان فلش بک •°«سال ۲۰۱۸»
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: خوب...باشه.. کاری داشتی؟
𝕛𝕚𝕞𝕚𝕟: نه حتمن باید کاری داشته باشم که بیام آبجی کوچولوم رو ببینم؟
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: انقدر به من نگو کوچولوو(حرصی)
𝕛𝕚𝕞𝕚𝕟"حال آبجی کوچولوی ما چطورع؟
چون میدونستم بحث درباره کوچولو بودن من با جیمین بی فایدس پس یه هوفی از سر کلافگی کشیدم و. گفت:
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: خوبم.. حال داداشی ما چطوره؟
𝕛𝕚𝕞𝕚𝕟 " بد نیستم... راستی فضیه اون فیلمه چیه؟
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: آها اون هیچی... یه ایده بود
بعد از حرفم در باز شد مطمئن یودم جونگ سونگه تنها کسی که توی این ساختمون بدون در زدن وارد اتاقم میشد جونگ سونگ بود:
𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕠𝕟𝕘 'مینجییی(داد)....
جونگ سونگ با دیدن جیمین خفه شد و. گفت:
𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕠𝕟𝕘 'اوه... سلام... ببخشید(احترام) انگار مزاحم شدم من برم...
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: نموخاد کجا داری میری وایسا کارتو بگو
جیمین یه تک. خنده از سر دیوونه بازی جونگ سونگ کرد. حق داشت منم بدجوری خندم گرفته بود ولی همینجوری پوکر فیس نشسته بودم یدونه ضربه از زیر میز به پای جیمین زدم که سرشو اورد پایین تا خندش معلوم نباشه
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: کار تو بگو چیکا داشتی؟
جونگ سونگ از خجالت به کلیی سرخ شده بود:
𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕠𝕟𝕘 'چیزه.... آقای چو گفتن که میتونیم امروز قبل از پایان ساعت کاری بریم خونه..
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: باشه..... راستی..
میخواستم حرف بزنم که تهیونگ پشت سر جونگ سونگ ظاهر شد:
𝕥𝕖𝕙𝕪𝕠𝕟𝕘 -جیمین (داد) ... اوه... سلام...(خار برادری دیوونن)
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: سلام
𝕥𝕖𝕙𝕪𝕠𝕟𝕘: جیمین... باید بریم دیگه
𝕛𝕚𝕞𝕚𝕟 "باشه... مینجی کاری نداری؟ راستی امشب مامانی یه مهمونی برای شب گذاشته گفت منو توهم بیایم
𝕞𝕚𝕟𝕛𝕚: باشه داداشی میام دنبالت باهم بریم.... راستی جونگ سونگ پرونده ای که بت گفتم اوردی برام؟
𝕛𝕦𝕟𝕘 𝕤𝕠𝕟𝕘 'آره ایناهاش...
مینجی بلند شد و پرونده رو از دست جونگ سونگ گرفت که همون لحظه جیمین با تهیونگ خدافظی کردن و رفتن
شرمنده دیر شد نمیدونم چطور یهویی شد ۱۵ تا 😐😑
- ۳.۸k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط