عاشقم باش Part 43
+من اینجوری نمیام شرکت ها!...گفته باشم!
_باشه!...حالا وایستا تا فردا اگه خوب شد که هیچ اگر نه که فردا رو نیا شرکت!
+نمیشه که!...شرکت بدون منشی نمیشه!
_من برات مرخصی رد میکنم! اونوقت میشه!
+من مرخصی نمی گیرم! نمیخوام!
_من رئیسم! وقتی میگم مرخصی یعنی باید بگیری و می گیری!
+جونگ کووووووککک!
_جانننننمممم؟!!...خب مگه بد میگم عزیزم؟! میگی دوست نداری اینجوری بیای منم میگم نیا!
+همش تقصیر توئه!...چرا یک ذره روی خودت کنترل نداری آخه!
زد زیر خنده!...منم باهاش خندیدم و بعد از چند دقیقه که هوا یکم سرد شد و باد میومد به اسرار جونگ کوک که میگفت سرما میخورم رفتیم داخل و بعد از اینکه به زور و ضرب یه لیوان شیر داغ برام درست کرد و داد بخورم،رفتیم توی اتاقش و اونم رفت لباس هاش رو عوض کنه!
منم روی تخت نشستم و گوشیم رو برداشتم و دیدم یکی بهم پیام داده!
پیام رو باز کردم و دیدم که ازم درخواست رابطه کرده!
وات د ف.... چی؟! پسره ی عنتر با خودت چی فکر کردی؟!
اصلا مگه تو منو میشناسی که جنین درخواستی رو دادی؟!
واقعا عجب آدم هایی پیدا میشنااااا!
جوابشو ندادم و بجاش بلاکش کردم! این برای بار دهم بود که یه چنین پیامی رو میبینم!
یکم مشکوکه!...آخه دقیقا متن پیامش با اونای دیگه یکیه!
وایستا ببینم...اون چند نفر قبلی هم که بلاک کردم...عو.ضی همشون اکانت های یک نفره!
بی.شعور عو.ضی!
اعصابم رو خورد کرد!
گوشی رو خاموش کردم و سرم رو آروم آوردم بالا و با چشم های خیره ی جونگ کوک مواجه شدم که به گوشی توی دستم خیره بود!.....
_______________________________________________________
ببخشید بچه ها...ویسگونم از صبح به مشکل برخورده بود و نمیتونستم پارت بزارم!
الان بیرونم و نمیتونم بیشتر از این بنویسم!
فقط خواستم پارت جدید بزارم چون به چند نفرتون قول دادم که میزارم!...😁
ببخشید این یکی پارت خیلی کم شد!
حمایت کنید خوشگلاااااا🥰🎀
لایک: ۲۰
کامنت: ۱۰
_باشه!...حالا وایستا تا فردا اگه خوب شد که هیچ اگر نه که فردا رو نیا شرکت!
+نمیشه که!...شرکت بدون منشی نمیشه!
_من برات مرخصی رد میکنم! اونوقت میشه!
+من مرخصی نمی گیرم! نمیخوام!
_من رئیسم! وقتی میگم مرخصی یعنی باید بگیری و می گیری!
+جونگ کووووووککک!
_جانننننمممم؟!!...خب مگه بد میگم عزیزم؟! میگی دوست نداری اینجوری بیای منم میگم نیا!
+همش تقصیر توئه!...چرا یک ذره روی خودت کنترل نداری آخه!
زد زیر خنده!...منم باهاش خندیدم و بعد از چند دقیقه که هوا یکم سرد شد و باد میومد به اسرار جونگ کوک که میگفت سرما میخورم رفتیم داخل و بعد از اینکه به زور و ضرب یه لیوان شیر داغ برام درست کرد و داد بخورم،رفتیم توی اتاقش و اونم رفت لباس هاش رو عوض کنه!
منم روی تخت نشستم و گوشیم رو برداشتم و دیدم یکی بهم پیام داده!
پیام رو باز کردم و دیدم که ازم درخواست رابطه کرده!
وات د ف.... چی؟! پسره ی عنتر با خودت چی فکر کردی؟!
اصلا مگه تو منو میشناسی که جنین درخواستی رو دادی؟!
واقعا عجب آدم هایی پیدا میشنااااا!
جوابشو ندادم و بجاش بلاکش کردم! این برای بار دهم بود که یه چنین پیامی رو میبینم!
یکم مشکوکه!...آخه دقیقا متن پیامش با اونای دیگه یکیه!
وایستا ببینم...اون چند نفر قبلی هم که بلاک کردم...عو.ضی همشون اکانت های یک نفره!
بی.شعور عو.ضی!
اعصابم رو خورد کرد!
گوشی رو خاموش کردم و سرم رو آروم آوردم بالا و با چشم های خیره ی جونگ کوک مواجه شدم که به گوشی توی دستم خیره بود!.....
_______________________________________________________
ببخشید بچه ها...ویسگونم از صبح به مشکل برخورده بود و نمیتونستم پارت بزارم!
الان بیرونم و نمیتونم بیشتر از این بنویسم!
فقط خواستم پارت جدید بزارم چون به چند نفرتون قول دادم که میزارم!...😁
ببخشید این یکی پارت خیلی کم شد!
حمایت کنید خوشگلاااااا🥰🎀
لایک: ۲۰
کامنت: ۱۰
- ۱۳.۶k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط