{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از قدم زدن بدم اومده بود از همه خیابونا خسته شدم

از قدم زدن بدم اومده بود از همه خیابونا خسته شدم
چشامو بسته بودم رو همه چیز تا تورو دیدمو وابسته شدم
همه احساسم مثه سنگ شده بود
واسه ی خودم دلم تنگ شده بود
تا تورو دیدمو دنیام برگشت
جز تو هر آدمی کم رنگ شده بود
من عاشقه این عشقه پر احساسمو
این رابطه ی خاصمو این قلبی که می نازه به عشقت
من عاشقه این عشقه پر احساسمو این رابطه ی خاصمو
این قلبی که می نازه به عشقت
من عاشقه این عشقه پر احساسمو
این رابطه ی خاصمو این قلبی که می نازه به عشقت
من عاشقه این عشقه پر احساسمو این رابطه ی خاصمو
این قلبی که می نازه به عشقت

**
دیدگاه ها (۲)

بچه ها ببخشید چرا کارت سوخت شارژ نشده........

میگویند: روزی بهلول را در قبرستان دیدند، او را گفتند ، در ای...

5سؤالی که در قبر پرسیده می شود ! الإمامُ الصّادقُ علیه ‏السل...

.. عشقت اگه واقعا عاشقت باشه...!لازم نیست دورش رو ازاین و او...

پارت ۳۱ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

★彡   Part 62 彡★ پیدا کردن تاکسی این موقع صبح کار سختی بود، ا...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

Part ⁴⁶The name of the story: Madness hall(تالار جنون)صبح بی...

پارت ۶۷

پارت ۵۷:همدم غم های بی پایان(تهیونگ)سولار رو بیشتر به آغوشم ...

سناریو جونگکوک

پارت ۲۹ — «حرفی که باید گفته می‌شد»یورا چند ثانیه فقط به سوه...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:7به ساعت نگاه کردم ، ساعت 10 صبح رو نشون میداد در...

پارت شانزدهم | قلبی که لو می‌رود...از آن روزی که جنگکوک جان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط