اخرین سختی
پارت ۳۵:
ویو صبح:,
ساعت ۶ بود که جلوی در کمپانی با دخترا بودین که اعضا هم کم کم اومدن . به سمت خونه لیا راه افتادین تا لوازم خونشو بچینین . تقریبا از ساعت ۶و نیو تا ۳و نیم صبح کارتون طول کشید . انقدر کار کرده بودین که نفهمدیدین زمان چطوری گذشت .
ا.ت: یا ابلفضل ساعت۳ونیمه (متعجب)
چانگبین:حس میکنم نمیتونم راه برم .
یوری:دلم میخواد همینجا بخوام(خمیازه)
لیا:بیاین همینجا بخوابیم . حداقل یه ساعت بیشتر استراحت میکنیم . فردا هم باید بریم کارای عروسیو انجام بدیم .
برگشتی سمت میونگ و لیرا که ببینی نظرون چیه ولی با قیافه خوابیده اونا مواجه شدی.
ا.ت:اینا خوابیدن(خنده)
یوری:کاش تو زندگیم این دوتا بودم(خنده)
بنگچان:همه خسته ایم . بیاین بخوابیم .
هیچنجین: عشقم ... نظرت چیه بیای بغل من بخوابی؟(لبخند )
ا.ت:عامم...نظرم ... مثبته.(خنده)
دستتو گرفت و باهم به سمت مبل رفتین و روش خوابیدین .
با صدای در زدن بیدار شدین . ساعت نگاه کردی و ۱۲ رو نشون میداد .
ا.ت:کیه لیا؟
لیا: صبحونه سفارش دادم . بیاین بخوریم .
همگی نشستین و صبحونه رو خوردین .
میونگ:لیا امروز ساعت ۲ دیگه باید بریم کارای عروسیو انجام بدیم.
لیرا:اره زود باشید بخورید .
به اعضا نگاهی کردی.
ا.ت:شماها امروز تمرین دارین . سریع برین کمپانی که دیرتون نشه.
هیونجین:مطمئنی کمک نمیخواید؟
ا.ت:اره عزیزم.
وقتی اینو گفتی همه با ابخند شیطنت امیزی بهتون نگاه کردن .سعی کردی بهشون توجه نکنی ولی خندت گرفته بود .
هیونجین:باشه پس.
اعضا وقتی صبحونه رو خوردن رفتن و هیونجبن قبل از رفتن بوسه ای رو پیشونیت گذاشت .
سریع وسایلو جمع و جور کردید و به سمت تالار راه افتادین . وقتی لیست غذاها و تعداد مهمونا و موزیک و دیجی رو انتخاب کردین برگشتین کمپانی.
لیا:خیلی خوب شد . دخترا خیلی ممنونم ازتون (لبخند)
یوری :کاری نکردیم که . (لبخند)
همگی همدیگرو بغل کردین .
ا.ت:لباش عروستو که سفارش دادیم . فقط فردا ساعت ما هم باید بریم لباس و وسایلمونو بخریم .
لیا:هورااااا.(شاد)
لیرا:واییی نمیدونم چی بپوشم .(ناراحت)
پوکر فیس بهش نگاه کردی:گفتم میریم خرید دیگه .
لیرا:عه.راست میگی.
همتون زدین زیر خنده .
ساعت ۱۰ اینا بود که خوابیدین . صبح ساعتای ۱۱ اماده شدین که برین بیرون .
ا.ت:من واقعا نمیدونم چه رنگی لباس بگیرم .
میونگ :الان به حرف دیشب لیا پی بردم(خنده)
لیرا:بعد شما دیشب منو مسخره کردین .(شیطون)
رسیدین به یه مغازه .چند تا لباس خوشگل دیدین . تو دنبال یه لباس جذب کوتاه بودی. مدام مغازه عوض میکردین تا بتونین لباسای مورد نظرو پیدا کنین .
بالاخره بعد از ۷ ساعت تونستین لباس مورد نظرتونو بگیرین(اگر تونستم عکسشو میزارم از اونجایی که پینترست کار نمیکنه😢) بعدش به یه رستوران رفتین . فردا عروسی بود . خیلی ذوق داشتین واسه عروسی . کفشهاتونم خریدین . بعدشم رفتین به سمت لوازم ارایشی و بهداشتی و وسایل جدیدم واسه میکاپاتون خریدین .
ا.ت:واقعا نیاز داشتم که لواز میکاپ و روتین پوستی جدید بگیرم .
یوری:وای منم .
لیا:بچه ها .... فردا...بنظرون خوشگل میشم؟.؟
ا.ت:معلومه که اره احمق. زیباترین عروس دنیا میشی من مطمئنم .
لیا:امیدوارم....
لیرا به سمتش رفت و بغلش کرد .
لیرا:اصلا استرس نداشته باش . مطمئن باش به بهترین شکل ممکن عروسی تموم میشه .
بعد از اینکه رفتبن رستوران و غذاتونو خوریدن به سمت کمپانی رفتین . باید زود میخوابیدین و فردا برای عروسی اماده میشدین . پس سریع رفتین و خوابیدین .
ویو فردا: ...
خدمت شما❤️🔥
ویو صبح:,
ساعت ۶ بود که جلوی در کمپانی با دخترا بودین که اعضا هم کم کم اومدن . به سمت خونه لیا راه افتادین تا لوازم خونشو بچینین . تقریبا از ساعت ۶و نیو تا ۳و نیم صبح کارتون طول کشید . انقدر کار کرده بودین که نفهمدیدین زمان چطوری گذشت .
ا.ت: یا ابلفضل ساعت۳ونیمه (متعجب)
چانگبین:حس میکنم نمیتونم راه برم .
یوری:دلم میخواد همینجا بخوام(خمیازه)
لیا:بیاین همینجا بخوابیم . حداقل یه ساعت بیشتر استراحت میکنیم . فردا هم باید بریم کارای عروسیو انجام بدیم .
برگشتی سمت میونگ و لیرا که ببینی نظرون چیه ولی با قیافه خوابیده اونا مواجه شدی.
ا.ت:اینا خوابیدن(خنده)
یوری:کاش تو زندگیم این دوتا بودم(خنده)
بنگچان:همه خسته ایم . بیاین بخوابیم .
هیچنجین: عشقم ... نظرت چیه بیای بغل من بخوابی؟(لبخند )
ا.ت:عامم...نظرم ... مثبته.(خنده)
دستتو گرفت و باهم به سمت مبل رفتین و روش خوابیدین .
با صدای در زدن بیدار شدین . ساعت نگاه کردی و ۱۲ رو نشون میداد .
ا.ت:کیه لیا؟
لیا: صبحونه سفارش دادم . بیاین بخوریم .
همگی نشستین و صبحونه رو خوردین .
میونگ:لیا امروز ساعت ۲ دیگه باید بریم کارای عروسیو انجام بدیم.
لیرا:اره زود باشید بخورید .
به اعضا نگاهی کردی.
ا.ت:شماها امروز تمرین دارین . سریع برین کمپانی که دیرتون نشه.
هیونجین:مطمئنی کمک نمیخواید؟
ا.ت:اره عزیزم.
وقتی اینو گفتی همه با ابخند شیطنت امیزی بهتون نگاه کردن .سعی کردی بهشون توجه نکنی ولی خندت گرفته بود .
هیونجین:باشه پس.
اعضا وقتی صبحونه رو خوردن رفتن و هیونجبن قبل از رفتن بوسه ای رو پیشونیت گذاشت .
سریع وسایلو جمع و جور کردید و به سمت تالار راه افتادین . وقتی لیست غذاها و تعداد مهمونا و موزیک و دیجی رو انتخاب کردین برگشتین کمپانی.
لیا:خیلی خوب شد . دخترا خیلی ممنونم ازتون (لبخند)
یوری :کاری نکردیم که . (لبخند)
همگی همدیگرو بغل کردین .
ا.ت:لباش عروستو که سفارش دادیم . فقط فردا ساعت ما هم باید بریم لباس و وسایلمونو بخریم .
لیا:هورااااا.(شاد)
لیرا:واییی نمیدونم چی بپوشم .(ناراحت)
پوکر فیس بهش نگاه کردی:گفتم میریم خرید دیگه .
لیرا:عه.راست میگی.
همتون زدین زیر خنده .
ساعت ۱۰ اینا بود که خوابیدین . صبح ساعتای ۱۱ اماده شدین که برین بیرون .
ا.ت:من واقعا نمیدونم چه رنگی لباس بگیرم .
میونگ :الان به حرف دیشب لیا پی بردم(خنده)
لیرا:بعد شما دیشب منو مسخره کردین .(شیطون)
رسیدین به یه مغازه .چند تا لباس خوشگل دیدین . تو دنبال یه لباس جذب کوتاه بودی. مدام مغازه عوض میکردین تا بتونین لباسای مورد نظرو پیدا کنین .
بالاخره بعد از ۷ ساعت تونستین لباس مورد نظرتونو بگیرین(اگر تونستم عکسشو میزارم از اونجایی که پینترست کار نمیکنه😢) بعدش به یه رستوران رفتین . فردا عروسی بود . خیلی ذوق داشتین واسه عروسی . کفشهاتونم خریدین . بعدشم رفتین به سمت لوازم ارایشی و بهداشتی و وسایل جدیدم واسه میکاپاتون خریدین .
ا.ت:واقعا نیاز داشتم که لواز میکاپ و روتین پوستی جدید بگیرم .
یوری:وای منم .
لیا:بچه ها .... فردا...بنظرون خوشگل میشم؟.؟
ا.ت:معلومه که اره احمق. زیباترین عروس دنیا میشی من مطمئنم .
لیا:امیدوارم....
لیرا به سمتش رفت و بغلش کرد .
لیرا:اصلا استرس نداشته باش . مطمئن باش به بهترین شکل ممکن عروسی تموم میشه .
بعد از اینکه رفتبن رستوران و غذاتونو خوریدن به سمت کمپانی رفتین . باید زود میخوابیدین و فردا برای عروسی اماده میشدین . پس سریع رفتین و خوابیدین .
ویو فردا: ...
خدمت شما❤️🔥
- ۹.۴k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط