اون مال منه

part 7



جنگکوک . با خانوادم زندگی نمیکنم پس اشتباه برداشت نمیکنن بعدشم از کی تا حالا به حرف مامانت گوش میدی ؟
اصلا غریبه ؟ من دوست پسرتم

ات . هاااا ؟ کی دوست پسرم شدی من خبر ندارم ؟

جنگکوک . امروز صب

ات . اون برای لطفی بود که بهم کردی و خودتم میدونی اون یه نقشه بود

جنگکوک . بالاخره چه نقشه چه غیر نقشه دوست پسرتم

ات . برو بابا

بعد از کلی چرت ک پرت گفتن و حرف زدن تو ماشین خوابم برد

ویو کوک . تا برسیم به خونه ۱ ساعت راه بود توی این مدت ات تو ماشین خوابش برده بود یعنی بیدارش کنم ؟ ولش کن
برآید بغلش کرد و برد با خودش در
توی اتاق مهمون گذاشتش و خودشم رفت
.
.
.
ویو فردا صبح

ات . صب بیار شدم تو اتاق نا آشنا بودم با به خاطر آوردن دیشب سریع بلند شدم توی اتاق رو نگاه کردم یه میز آرایش یه کمد یه حموم و دسشویی یه تخت میز مطالعه  و ...
بود واقعا قشنگ بود تم سفید و طوسی داشت رفتم سرویس اومدم ۱ ساعت و نیم به کلاس مونده بود سریع آماده شدم حس میکنم یونیفرم مدرسه هر روز داره کوتاه تر میشهههه
جوراب شلواریم نداشتم هعییی رفتم بیرون که با دیدن حجم بزرگی خونه ماتم برده بود از پله ها رفتم پایین اما باز اومدم جلو در اتاق اول گیج شده بودم که دستی رو شونم حس کردم و جیغ بلندی کشیدم

جنگکوک . عههه چته تو کر شدم

ات . توییی ریدم به خودم خب

جنگکوک . چیکار میکنی

ات . یه ساعت دنبال راه خروجم پیدا نمیکنم

جنگکوک . بیا بریم صبحونه بخوریم بریم مدرسه

ات . ولی دیره

جنگکوک . نیست بیا

رفتیم پایین و صبحونه خوردیم و راه افتادیم بعد از چند دیقه رسیدیم وقتی با هم وارد حیاط مدرسه شدیم همه به ما نگاه میکردم که سانا و تهیونگ ما رو دیدن و اومدن سمتمون

سانا . سلام با هم اومدید

ات . سلام عااا آره

ته . اووووو اینجا خبراییییی

جنگکوک . اره
ات . نه

جنگکوک . یعنی چی نه

ات . عه چی هست ؟

ات . زر میزنه ها هیچی نیست

سانا . واییی اینا رو ول کن
بچه ها ما رو میخوان ببرن اردو ۵ روزهههه

ات . چی ؟ واقعااا عررررر

ماری . سلاااااام آتییی آتیش شنیدی چی شده ؟

روما . سلااام

جیهوپ . های

جیمین . منم هستم سلام

تهیونگ . بچه ها بین جنگکوک و ات یه خبری خودشون گفتن

جنگکوک . درست

ات . عههه بابا گوه میخورنااا هیچی نی خفه شیدددددددد
.
.
.

ادامه دارد ...

بچه ها من از صب هرچی میزدم پست شه نمیشد دیگه به بزرگی خودتون ببخشید .
دیدگاه ها (۳)

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

مربی موتور سوار

پنهان عشق

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

پارت۴

( لیا و ات تا شب باهم بودن تا لیا رفت و ات هم خوابید تا فردا...

رمان عشق ممنوع

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

همسر غیره منتظره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط