Who are you?
Part ¹³ "آخر"
· · ───────────── · ·
شب بارونی شده بود
چند دقیقه ای مشغول رقص با اون پسره بودم
سر رقص نیم نگاهی به کوک کردم
صورتش گر گرفته بود دستاشو مشت کرده بود
صدای بارونو کم و بیش میشنیدم
مینهو: شما چند سالتونه ؟
ا/ت: عا ۲۲
مینهو: من مینهوام و همسنیم
ا/ت: خوشبختم فکر نمیکردم همسن باشیم
مینهو: بله منم اول این فکرو کردم
کمرمو کشید جلو
مینهو: شما دوست پسر دارید؟
یهو نگاهمو چرخوندم و به کوک نگاه کردم
ا/ت: راستش ندارم ولی یکیو دوست دارم
مینهو: اوه چه بد چون میخواستم شمارتونو بگیرم
ا/ت: متاسفم
مینهو: نه بابا اشکال نداره پیش میاد
لبخندی به طرز حرف زدنش زدم که یهو
کوک از اون ور صدا کنان اومد سمتم
دستمو گرفت و روبه آرش گفت
کوک: ببخشید آقا اجازه نمیدم با شما ادامه بده!!!
کشون کشون بردتم بیرون
خداروشکر بقیه ندیدن
هوا هوای خشنی بود رعد و برق میزد و بارون میومد
ا/ت: چیکار میکنی ولم کنننن
دستمو میخواستم بکشم که بدتر کشید جلو خودش
با عصبانیتی کنترل شده ادامه داد
کوک: درسته من سال های پیش کار های بدی کردم ولی واقعا نمیدونستم دوست داشتنت واقعیت داره از چتت فهمیدم ولی باور نکردم
من دلتو شکوندم قبول ! ولی الان پشیمونم واقعا از ته دلم پشیمونم !!!!! حاضرم هر کاری بکنم تا منو ببخشی !
سرمو انداختم پایین که یه رعد و برق بلندی زد
به آسمون نگاه کردم
کوک: ولی الان من ..من
بهش نگاه کردم که بهم زل زده بود
کوک: من عاشقتم .....)
کمرمو با دستاش فشرد و چسبوند به خودش
لباشو رو لبام گذاشت و شروع به یک بوسه ی آروم کرد
بعد از چند مین جدا شدیم
باران انگاری که از خوشحالی داشت اشک میرخت تمام زمینو خیس کرده بود
رعد برق های بلند شبیه به تبریک هایی بود که به قلبم داده میشد
بعد از این همه سال سختی رنج اندوه تنهایی
خوشحالی قابل تصوری رو حس کردم ...
همیشه برای کسی که دوسش داری صبر کن اگر نتیجه ای نداد بدون یه روزی نوری روت زوم میکنه
بعضی وقتا اتفاق هایی میوفته از سر وابستگی یا هر چی که هم امیدمونو از دست میدیم هم خودمونو!
اما اگر ما تلاش نکنیم و کاری نکنیم کی میخواد بفهمه ما چه سختی هایی کشیدیم !
پس تا جایی که میتونی خودتو بساز
سخته ولی دوست داشتنیه!! بعدا وقتی به این خاطره ها فکر کنی لبخندی خوشایند و تلخ آمیزی میزنی و به خودت افتخار میکنی که به این جایگاه رسیدی !
سرمو بلند کردم و تو چشماش نگاه کردم
ا/ت: منم همینطور
و خودم شروع کننده ی کار شدم
الان فقط تنها به یک بوسه احتیاج داشتیم
پشت گردنم رو نوازش میکرد
در آخر بغلش کردم
و اونم کمرمو فشرد
ا/ت: قول بده همیشه کنارمی و ترکم نمیکنی
موهامو نوازش کرد
کوک: قول میدم و تو؟
ا/ت: جوابم همون جواب قلبمه
کوک: چی؟!
ا/ت: من همیشه کنارتم حتی تو ذهنم و قلبم ....)
و در آخر با بغل کردن همدیگه بوی همدیگرو وارد ریه هامون کردیم...
THE END..:)
· · ───────────── · ·
· · ───────────── · ·
شب بارونی شده بود
چند دقیقه ای مشغول رقص با اون پسره بودم
سر رقص نیم نگاهی به کوک کردم
صورتش گر گرفته بود دستاشو مشت کرده بود
صدای بارونو کم و بیش میشنیدم
مینهو: شما چند سالتونه ؟
ا/ت: عا ۲۲
مینهو: من مینهوام و همسنیم
ا/ت: خوشبختم فکر نمیکردم همسن باشیم
مینهو: بله منم اول این فکرو کردم
کمرمو کشید جلو
مینهو: شما دوست پسر دارید؟
یهو نگاهمو چرخوندم و به کوک نگاه کردم
ا/ت: راستش ندارم ولی یکیو دوست دارم
مینهو: اوه چه بد چون میخواستم شمارتونو بگیرم
ا/ت: متاسفم
مینهو: نه بابا اشکال نداره پیش میاد
لبخندی به طرز حرف زدنش زدم که یهو
کوک از اون ور صدا کنان اومد سمتم
دستمو گرفت و روبه آرش گفت
کوک: ببخشید آقا اجازه نمیدم با شما ادامه بده!!!
کشون کشون بردتم بیرون
خداروشکر بقیه ندیدن
هوا هوای خشنی بود رعد و برق میزد و بارون میومد
ا/ت: چیکار میکنی ولم کنننن
دستمو میخواستم بکشم که بدتر کشید جلو خودش
با عصبانیتی کنترل شده ادامه داد
کوک: درسته من سال های پیش کار های بدی کردم ولی واقعا نمیدونستم دوست داشتنت واقعیت داره از چتت فهمیدم ولی باور نکردم
من دلتو شکوندم قبول ! ولی الان پشیمونم واقعا از ته دلم پشیمونم !!!!! حاضرم هر کاری بکنم تا منو ببخشی !
سرمو انداختم پایین که یه رعد و برق بلندی زد
به آسمون نگاه کردم
کوک: ولی الان من ..من
بهش نگاه کردم که بهم زل زده بود
کوک: من عاشقتم .....)
کمرمو با دستاش فشرد و چسبوند به خودش
لباشو رو لبام گذاشت و شروع به یک بوسه ی آروم کرد
بعد از چند مین جدا شدیم
باران انگاری که از خوشحالی داشت اشک میرخت تمام زمینو خیس کرده بود
رعد برق های بلند شبیه به تبریک هایی بود که به قلبم داده میشد
بعد از این همه سال سختی رنج اندوه تنهایی
خوشحالی قابل تصوری رو حس کردم ...
همیشه برای کسی که دوسش داری صبر کن اگر نتیجه ای نداد بدون یه روزی نوری روت زوم میکنه
بعضی وقتا اتفاق هایی میوفته از سر وابستگی یا هر چی که هم امیدمونو از دست میدیم هم خودمونو!
اما اگر ما تلاش نکنیم و کاری نکنیم کی میخواد بفهمه ما چه سختی هایی کشیدیم !
پس تا جایی که میتونی خودتو بساز
سخته ولی دوست داشتنیه!! بعدا وقتی به این خاطره ها فکر کنی لبخندی خوشایند و تلخ آمیزی میزنی و به خودت افتخار میکنی که به این جایگاه رسیدی !
سرمو بلند کردم و تو چشماش نگاه کردم
ا/ت: منم همینطور
و خودم شروع کننده ی کار شدم
الان فقط تنها به یک بوسه احتیاج داشتیم
پشت گردنم رو نوازش میکرد
در آخر بغلش کردم
و اونم کمرمو فشرد
ا/ت: قول بده همیشه کنارمی و ترکم نمیکنی
موهامو نوازش کرد
کوک: قول میدم و تو؟
ا/ت: جوابم همون جواب قلبمه
کوک: چی؟!
ا/ت: من همیشه کنارتم حتی تو ذهنم و قلبم ....)
و در آخر با بغل کردن همدیگه بوی همدیگرو وارد ریه هامون کردیم...
THE END..:)
· · ───────────── · ·
- ۹.۷k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط