درخواستی (چندپارتی)
چند پارتی فیلیکس وقتی بهت خیانت میکنه وبعد پشیمون میشه اسمات باشه.
پارت ۳
ویو یه ماه بعد :
یه ماه از اون روز مضخرف گذشته بود . فیلیکس چند باری اومد دم در خونت چون ادرس خونتو میدونست . بیشتر اوقات درو باز نمیکردی و یه بار که بازکردی هرچی از دهنت درمیومد بهش گفتی و درو روی صورتش بستی . حدودا یه هفته بود که خبری ازش نبود . نه بهت زنگ میزد و نه میومد دم خونه . دلت خیلی براش تنگ شده بود . خیلی دوسش داشتی ولی دلتم بدجوری شکسته بود و وقتی یاد اون صحنه میفتادی دلت میخواست خودتو بکشی .
ا.ت:یعنی کجاست(زیرلب).
ویو فیلیکس و اعضا:
فیلیکس خودشو توی اتاق حبس کرده بود و بسرون نمیرفت . محال بود که ا.ت اونو ببخشه و به شدت افسرده شده بود .
فیلیکس: من خیلی دلم برات تنگ شده . خدا لعنتت کنه فیلیکس .
اعضا همه بخاطر حال بد فیلیکس سعی میکردن تنهاش نزارن و همیشه پیشش بودن.
بنگچان:فیلیکس میشه این درو باز کنی . لطفا . اینجوری به خودت اسیب میزنی .(نگران)
هان:فیلیکس بیا بیرون . یه چیزی بخور چند روزه لب به چیزی نزدی.(نگران)
با فریاد فیلیکس همشون ساکت شدن .
فیلیکس:نمیام بیرون . این درمقابل اسیبی که به ا.ت زدم هیچه(فریاد و بغض)
هیونجین:ما هرکاری از دستمون بربیادرانجام میدیم فیلیکس ....
فیلیکس:میتونی ا.ت رو برگردونی ؟؟ نمیتونی . پس بیخودی سعی نکنید منو اروم کنید.
بعد از این حرف اعضا به سمت پذیرایی رفتن و نشستن .
بنگچان:فکر کنم باید به ا.ت زنگ بزنیم . اینجوری پیش بره فیلیکس خودشو داغون میکنه .
سونگمین:هیونگ فیلیکس کم کاری نکرده .... بنظرت ا.ت اصلا جوابمونو میده .
لینو:درسته اینجا حق با ا.ت عه ولی فکر کنم ما باید بهش زنگ بزنیم.
چانگبین:شاید اگه وضعیت فیلیکسو بهش بگیم دلش بسوزه و بیاد یه سری بزنه . هیچی نباشه ۳ سال باهم بودن .
بنگ چان :باشه پس زنگ میزنم .
ویو ا.ت:
روی مبل دراز کشیده بودی و کتاب میخوندی که با صدای زنگ گوشیت به سمتش برگشتی و با اسم بنگچان روبرو شدی . از تونجایی که فیلیکس چند وقت خبریی ازش نبود نگران شدی و تصمیم گرفتی جواب بدی .
ا.ت: الو سلام بنگچان .
بنگچان:اوه سلام ا.ت خوبی؟؟
ا.ت:هعی بد نیستم . چیزی شده ؟
بنگچان:ا.ت یه چیزی میگم لطفا نه نگو .
ا.ت:اتفاقی افتاده بنگچان ؟ همه حالشون خوبه؟
بنگچان:ما خوبیم . فقط....میشه یه سر بیای خونه فیلیکس.
ا.ت:بنگچان ما اینهمه دراین مورد حرف زدیم و تو الان داری اینو یه من میگی ؟ نه نمیام .
بنگچان:ا.ت حقیقتا فیلیکس حالش اصلا خوب نیست . یه هفتس خودشو تو اتاق حبس کرده و لب به هیچی نمیزنه . حقیقتش دیشب از اتاق اومد بیرون و یه بسته قرص با خودش برد توی اتاق....کلی از پشت در باهاش حرف زدیم که منصرف شد و بسته قرص و پس داد . میشه لطفا یه سر بیای ؟ فقط باهاش حرف بزن . بعدشم برو . (التماس کنان)
با حرفای بنگچان نگران شدی ولی سعی کردی خودتو عادی نشون بدی .
ا.ت: چون برات ارزش قاعلم میام.
فیلیکس:ممنونم ا.ت ممنونم . پس ما منتظرتیم .
ا.ت:اوکی دارم میاد . خدافظ.
تلفونو قطع کردی و سریع حاضر شدی . به سمت خونه فیلیکس راه افتادی و حدودا یه ربع بعدش رسیدی .با دیدن خونه یلحظه نفست سنگین شد ولی خودتو کنترل کردی و به سمت در رفتی و زنگو زدی . جونگین درو باز کرد.
جونگین: اوه سلام ا.ت . (ذوق زده)
ا.ت:سلتم جونگینا(لبخند کمرنگ)
اروم وارد خونه شدی و اعضا با دیدنت خوشحال شدن و به همشون سلام کردی .
ا.ت:توی اتاقشه ؟
بنگچان:اره بیا بریم.
نفس عمیقی کشیدی و همراه بنگچان از پله ها بالا رفتی .
بنگچان: هی پسر میشه درو باز کنی .؟
فیلیکس:گفتم که نههههه بخدا اگه یه بار دیگه بیاید پشت در خودمو از پنجره پرت میکنم پایین(فریاد)
بخاطر حرفش متعجب شدی.فیلیکس گذشته نبود . حای از صداشم معلوم بود که شکسته شده .
اینم از یه پارت دیگه 💜🥲
پارت ۳
ویو یه ماه بعد :
یه ماه از اون روز مضخرف گذشته بود . فیلیکس چند باری اومد دم در خونت چون ادرس خونتو میدونست . بیشتر اوقات درو باز نمیکردی و یه بار که بازکردی هرچی از دهنت درمیومد بهش گفتی و درو روی صورتش بستی . حدودا یه هفته بود که خبری ازش نبود . نه بهت زنگ میزد و نه میومد دم خونه . دلت خیلی براش تنگ شده بود . خیلی دوسش داشتی ولی دلتم بدجوری شکسته بود و وقتی یاد اون صحنه میفتادی دلت میخواست خودتو بکشی .
ا.ت:یعنی کجاست(زیرلب).
ویو فیلیکس و اعضا:
فیلیکس خودشو توی اتاق حبس کرده بود و بسرون نمیرفت . محال بود که ا.ت اونو ببخشه و به شدت افسرده شده بود .
فیلیکس: من خیلی دلم برات تنگ شده . خدا لعنتت کنه فیلیکس .
اعضا همه بخاطر حال بد فیلیکس سعی میکردن تنهاش نزارن و همیشه پیشش بودن.
بنگچان:فیلیکس میشه این درو باز کنی . لطفا . اینجوری به خودت اسیب میزنی .(نگران)
هان:فیلیکس بیا بیرون . یه چیزی بخور چند روزه لب به چیزی نزدی.(نگران)
با فریاد فیلیکس همشون ساکت شدن .
فیلیکس:نمیام بیرون . این درمقابل اسیبی که به ا.ت زدم هیچه(فریاد و بغض)
هیونجین:ما هرکاری از دستمون بربیادرانجام میدیم فیلیکس ....
فیلیکس:میتونی ا.ت رو برگردونی ؟؟ نمیتونی . پس بیخودی سعی نکنید منو اروم کنید.
بعد از این حرف اعضا به سمت پذیرایی رفتن و نشستن .
بنگچان:فکر کنم باید به ا.ت زنگ بزنیم . اینجوری پیش بره فیلیکس خودشو داغون میکنه .
سونگمین:هیونگ فیلیکس کم کاری نکرده .... بنظرت ا.ت اصلا جوابمونو میده .
لینو:درسته اینجا حق با ا.ت عه ولی فکر کنم ما باید بهش زنگ بزنیم.
چانگبین:شاید اگه وضعیت فیلیکسو بهش بگیم دلش بسوزه و بیاد یه سری بزنه . هیچی نباشه ۳ سال باهم بودن .
بنگ چان :باشه پس زنگ میزنم .
ویو ا.ت:
روی مبل دراز کشیده بودی و کتاب میخوندی که با صدای زنگ گوشیت به سمتش برگشتی و با اسم بنگچان روبرو شدی . از تونجایی که فیلیکس چند وقت خبریی ازش نبود نگران شدی و تصمیم گرفتی جواب بدی .
ا.ت: الو سلام بنگچان .
بنگچان:اوه سلام ا.ت خوبی؟؟
ا.ت:هعی بد نیستم . چیزی شده ؟
بنگچان:ا.ت یه چیزی میگم لطفا نه نگو .
ا.ت:اتفاقی افتاده بنگچان ؟ همه حالشون خوبه؟
بنگچان:ما خوبیم . فقط....میشه یه سر بیای خونه فیلیکس.
ا.ت:بنگچان ما اینهمه دراین مورد حرف زدیم و تو الان داری اینو یه من میگی ؟ نه نمیام .
بنگچان:ا.ت حقیقتا فیلیکس حالش اصلا خوب نیست . یه هفتس خودشو تو اتاق حبس کرده و لب به هیچی نمیزنه . حقیقتش دیشب از اتاق اومد بیرون و یه بسته قرص با خودش برد توی اتاق....کلی از پشت در باهاش حرف زدیم که منصرف شد و بسته قرص و پس داد . میشه لطفا یه سر بیای ؟ فقط باهاش حرف بزن . بعدشم برو . (التماس کنان)
با حرفای بنگچان نگران شدی ولی سعی کردی خودتو عادی نشون بدی .
ا.ت: چون برات ارزش قاعلم میام.
فیلیکس:ممنونم ا.ت ممنونم . پس ما منتظرتیم .
ا.ت:اوکی دارم میاد . خدافظ.
تلفونو قطع کردی و سریع حاضر شدی . به سمت خونه فیلیکس راه افتادی و حدودا یه ربع بعدش رسیدی .با دیدن خونه یلحظه نفست سنگین شد ولی خودتو کنترل کردی و به سمت در رفتی و زنگو زدی . جونگین درو باز کرد.
جونگین: اوه سلام ا.ت . (ذوق زده)
ا.ت:سلتم جونگینا(لبخند کمرنگ)
اروم وارد خونه شدی و اعضا با دیدنت خوشحال شدن و به همشون سلام کردی .
ا.ت:توی اتاقشه ؟
بنگچان:اره بیا بریم.
نفس عمیقی کشیدی و همراه بنگچان از پله ها بالا رفتی .
بنگچان: هی پسر میشه درو باز کنی .؟
فیلیکس:گفتم که نههههه بخدا اگه یه بار دیگه بیاید پشت در خودمو از پنجره پرت میکنم پایین(فریاد)
بخاطر حرفش متعجب شدی.فیلیکس گذشته نبود . حای از صداشم معلوم بود که شکسته شده .
اینم از یه پارت دیگه 💜🥲
- ۱.۶k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط