یاد دارم در #غروبی سرد سرد

یاد دارم در #غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما #دوره گرد

دادمیزد:کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم

کاسه وظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی میخرم

اشک درچشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشیدو بغضش شکست

اول ماه هست و #نان در سفره نیست
ای خدا شکرت.ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت:آقا #سفره خالی هم می خرید!؟؟؟

#کارو
دیدگاه ها (۱)

یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه مادوره گرد داد میزد.که...

ياد دارم در غروبى سرد سرد ميگذشت از كوچه ما دوره گردداد ميزد...

یاد دارم درغروبی سرد سرد...میگذشت ازکوچه ی ما دوره گرد... دا...

در غروبی سردِ سردمیگذشت از کوچهء ما دورگردداد میزد کهنه قالی...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ها ، دوره گردداد می...

ياد دارم در غروبي سرد سرد ، ميگذشت از كوچه ما دوره گرد ، داد...

یاد دارم در غروبی سرد سرد....میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،میگذشت از کوچه ما دوره گرد،داد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت ازکوچه ما دوره گرد،داد میز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط