عشق بی پایان من
پارت ۵۱:
بعد اون اهم اهم 🔞🔞
صبح توی بغلش از خواب بیدار شدی. نفساش منظم بود واسه همین فهمیدی که هنوز خوابه . ترجیح دادی از موقعیت استفاده کنی . خواستی بلند شی که از کمرت گرفت . چسبوندت به خودش .
هیونجین:کجا میری خانم خوشگله.
ا.ت:پاشو پاشو زود باش . امروز کلی کار داریم .
هیونجین:ای بابا . باشه (گریه الکی)
ا.ت:بچه شدی هیون؟
هیونجین: خیلی خوشم میاد که هیون صدام میزنی .(لبخند شیطون)
.ا.ت:هیونجین فردا کنسرت داری .
هیونجین:اها .
ا.ت : بنظرت چه ریکشنی نشون میدن ؟
هیونجین:کیا؟
ا.ت:استیا .
هیونجین:چطور؟
ا.ت:هیون خودتو به اون راه نزن . تو دیروز خیلی عادی با دوست دخترت رفتی رستوران و همه اعضا هم بودن . یعنی اگه بگی شایعست هم کسی باور نمیکنه . اگه استیا واکنش بد نشون بدن ممکنه کمپانی دوباره مارو مجبور کنه که از هم جدا شیم .
هیونجین:هیچی نمیشه بیخودی خودتو نگران نکن . مگه من تورو ول میکنم ؟
ا.ت:اگه استیا حمایت نکنن و تو هم منو ول نکنی اخراج میشی هیون .
هیونجین:برام مهم نیست . من دوست دارم با تو باشم.
میخواستی جوابشو بدی که یکی در زد . سریع از تخت پریدی پایین و رفتی تو کمد .
هیونجین:(خنده)
هیونجین درو باز کرد . بنگ چان پشت در بود .
بنگ چان :ا.ت اینجاست ؟
هیونجین:ا.ت؟
بنگ چان :خودتو به اون راه نزن اینجاست .
هیونجین:حمومه.
بنگ چان :اها . مگه من خرم .؟ صدا اب نمیاد. بیخیال هرجا که هست بهش بگو که اقای کیم کارتون داره . به هارینم گفتم .
هیونجین:باشه هیونگ(لبخند)
بنگچان: حداقل گردنتو بپوشون . خدا رحم کنه .
هیونجین با خنده درو بست.
ا.ت:بدبخت شدیم.
هیونجین:بنگچان گفت....
ا.ت:واقعا که حموم نبودم شنیدم چی گفت من برم اماده شم.
هیونجین:باشه(خنده)
رفتی تو اتاقت . داشتی گردنتو کاور میکردی که هارین اومد تو .
هارین: شب خوبی داشتتی(لبخند شیطون)
ا.ت:خفه شو هارین . وقت ندارم.
هارین:باشه باشه (خنده)
ا.ت:خب بریم تموم شد.
رفتین سمت دفتر اقای کیم . اعضا هم بودن . یه نگاه به هیونجین انداختی که با لبخند بهت نگاه میکرد. سوجین و بچرا هم بودن.
اقای کیم:خب امروز میخوام دو تا استف برتر رو انتخاب کنم . طبق نتایج و فعالیت های شما و همچنین کارامد بودن و میزان بینقص بودن دو نفر رو انتخاب کردم که مطمئنم پشیمونم نمیکنن .
داشتی از استرس میمردی.
اقای کیم: ا.ت و هارین شمارو انتخاب میکنم . خیلی خوب کار کردین .بهتون تبریک میگم(لبخند)
خیلی خیلی خوشحال بودی نمیدونستی باید چیکار کنی . هارینو بغل کردی.
ا.ت:خیلی ممنونم اقای کیم لطفا بزرگی کردین.
هارین:هیچ وقت این لطفتونو فراموش نمیکنیم
اقای کیم :نتیجه تلاش های خودتون بود .خب دیگه من برم خسته نباشید.
سوجین و بورا با حرص به شما دو تا نگاه میکردن و یه چشم سوجین مدام به هیونجین بود .....
بفرمایید❤️❤️
بعد اون اهم اهم 🔞🔞
صبح توی بغلش از خواب بیدار شدی. نفساش منظم بود واسه همین فهمیدی که هنوز خوابه . ترجیح دادی از موقعیت استفاده کنی . خواستی بلند شی که از کمرت گرفت . چسبوندت به خودش .
هیونجین:کجا میری خانم خوشگله.
ا.ت:پاشو پاشو زود باش . امروز کلی کار داریم .
هیونجین:ای بابا . باشه (گریه الکی)
ا.ت:بچه شدی هیون؟
هیونجین: خیلی خوشم میاد که هیون صدام میزنی .(لبخند شیطون)
.ا.ت:هیونجین فردا کنسرت داری .
هیونجین:اها .
ا.ت : بنظرت چه ریکشنی نشون میدن ؟
هیونجین:کیا؟
ا.ت:استیا .
هیونجین:چطور؟
ا.ت:هیون خودتو به اون راه نزن . تو دیروز خیلی عادی با دوست دخترت رفتی رستوران و همه اعضا هم بودن . یعنی اگه بگی شایعست هم کسی باور نمیکنه . اگه استیا واکنش بد نشون بدن ممکنه کمپانی دوباره مارو مجبور کنه که از هم جدا شیم .
هیونجین:هیچی نمیشه بیخودی خودتو نگران نکن . مگه من تورو ول میکنم ؟
ا.ت:اگه استیا حمایت نکنن و تو هم منو ول نکنی اخراج میشی هیون .
هیونجین:برام مهم نیست . من دوست دارم با تو باشم.
میخواستی جوابشو بدی که یکی در زد . سریع از تخت پریدی پایین و رفتی تو کمد .
هیونجین:(خنده)
هیونجین درو باز کرد . بنگ چان پشت در بود .
بنگ چان :ا.ت اینجاست ؟
هیونجین:ا.ت؟
بنگ چان :خودتو به اون راه نزن اینجاست .
هیونجین:حمومه.
بنگ چان :اها . مگه من خرم .؟ صدا اب نمیاد. بیخیال هرجا که هست بهش بگو که اقای کیم کارتون داره . به هارینم گفتم .
هیونجین:باشه هیونگ(لبخند)
بنگچان: حداقل گردنتو بپوشون . خدا رحم کنه .
هیونجین با خنده درو بست.
ا.ت:بدبخت شدیم.
هیونجین:بنگچان گفت....
ا.ت:واقعا که حموم نبودم شنیدم چی گفت من برم اماده شم.
هیونجین:باشه(خنده)
رفتی تو اتاقت . داشتی گردنتو کاور میکردی که هارین اومد تو .
هارین: شب خوبی داشتتی(لبخند شیطون)
ا.ت:خفه شو هارین . وقت ندارم.
هارین:باشه باشه (خنده)
ا.ت:خب بریم تموم شد.
رفتین سمت دفتر اقای کیم . اعضا هم بودن . یه نگاه به هیونجین انداختی که با لبخند بهت نگاه میکرد. سوجین و بچرا هم بودن.
اقای کیم:خب امروز میخوام دو تا استف برتر رو انتخاب کنم . طبق نتایج و فعالیت های شما و همچنین کارامد بودن و میزان بینقص بودن دو نفر رو انتخاب کردم که مطمئنم پشیمونم نمیکنن .
داشتی از استرس میمردی.
اقای کیم: ا.ت و هارین شمارو انتخاب میکنم . خیلی خوب کار کردین .بهتون تبریک میگم(لبخند)
خیلی خیلی خوشحال بودی نمیدونستی باید چیکار کنی . هارینو بغل کردی.
ا.ت:خیلی ممنونم اقای کیم لطفا بزرگی کردین.
هارین:هیچ وقت این لطفتونو فراموش نمیکنیم
اقای کیم :نتیجه تلاش های خودتون بود .خب دیگه من برم خسته نباشید.
سوجین و بورا با حرص به شما دو تا نگاه میکردن و یه چشم سوجین مدام به هیونجین بود .....
بفرمایید❤️❤️
- ۳۴.۹k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط