برادر سختگیر و وحشی من...

p69_f1

ا.ت از این همه جنتلمنی جین لبخند خجالتی‌ای زد که از چشم تهیونگ دور نموند و انگار که روی تیش بنزین ریخته باشی
تهیونگ: ا.ت بریم(بم)

بچها از هم خداحافظی کردن ولی تهیونگ واقعا بهش برخورده بود
ویو ماشین
ا.ت به مپ ماشین نگاه میکرد...تهیونگ حتا آدرس خونشو داشت
ا.ت: چرا چیزی نگفتی
ته: راجب چی
ا.ت: چرا نپرسیدی ازم که واسه چی خونمو جدا کردم
ته: پرسیدن نداره که...غیر از اینه که میخواستی منو نبینی؟
ا.ت: فکر کردم...دیگه جای من اونجا نیس

تهیونگ ویو
دوست داشتم بگم تو خانوم اون خونه ای اون خونه مال خودته کسی که جاش اونجا نیس منم نه تو

تهیونگ: چرا اینجوری فکر کردی
ا.ت: بخاطر تو چون نامتعارف رفتار میکنی...حتی امروز میخواستی منو بکشی
ته: متاسفم کنترلمو از دست دادم
ا.ت: ولی چرا؟چرا باید کنترلتو از دست بدی
تهیونگ: پوف چون تو به عنوان یه شخص مهم که این مدت زیر نظری هیچ فکری رو رفتارت نداری
ا.ت: واسه این کنترلتو از دست دادی؟(مسخره)..کاش یکم قیرت داشتی(زمزمه)
ته: هوم...رسیدیم شب خوبی داشته باشی
ا.ت: ته
تهیونگ بدون نگاه کردن به ا.ت جواب داد
ته: بله
ا.ت: بله؟چه با ادب...
ته: حرفتو بزن
ا.ت: من واقعا تو اون شرکت سهمی ندارم...فردا میام و سهامم و همراه با ۳ دنگم از شرکت رو به نامت میزنم
ته: مجبور نیستی
ا.ت: من دیگه حوصله دردسر ندارم...امیدوارم درک کنی
ته: پس تصمیم گرفتی با جین ازدواج کنی و تا ابد منو نبینی
ا.ت میخواست توضیح نده اما یه حسی میگفت تمام اطلاعات خودتو بهش بده یه بهونه دستش بده که بعضی وقتا ببینیش...اون شرکت میتونه بهونه خوبی بشه

ا.ت ویو
نه نه من چیزی نمیگم فرقی نمیکنه اون به هر حال براش مهم نیس...(گوشی تهیونگ زنگ خورد) کیه این موقع؟
تهیونگ: او یونا چطوری؟
...
تهیونگ: اوکی کجا بیام!؟
...
تهیونگ: منتظرم باش(قطع کرد)شبخیر
ا.ت: کجا میخوای بری؟
تهیونگ: حرفی داری؟

ا.ت ویو
مگه من کرم عوضی خودت الان گفتی یونا...چیش...ا.ت بگو خودتو راحت کن دیگه

تهیونگ: الو!!
ا.ت: من به جین علاقه‌ای ندارم شاید یه روزی کراشم بوده اما خیلی خیلی وقته که کس دیگه ای رو دوست دارم و اما دلیل دادن سهمم بخاطر این نیس که نبینمت...من فقط حس و حوصله کار کردن ندارم
تهیونگ: اوکی(اروم)

ا.ت لبشو گاز گرفت و پیاده شد قشنگ فهمیده بود براش مهم نیسته
...
ویو کمی بعد

ا.ت مشتاشو رو بالشت خالی میکرد و به تهیونگو خودش فحش عالمو میداد
ا.ت: مرتیکه عوضی دختره دیوونه چرا بهش گفتی چرا خودتو پست کردییی، هه اوکی(ااوکی رو جوری کفت که انگار ادای تهیونگ رو در اورده)یه اوکی‌ای بزارم تو کاست که توش بمونی پیر مرد خرفت...

تهیونگ ویو
قرار داد رو امضا کردم و یونا هم امضاشو زد

تهیونگ: چرا این موقع میتونستیم فردا اینکارو بکنیم
دیدگاه ها (۰)

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

سناریو سائه پارت اخر

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

چند پارتیــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهــ...

سناریو سو پارت اخر

عشق بی پایان

سرنوشت پارت (۱۲)

ددی خون آشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط