ارادت #شهید_شجاع به #شهید_بیضائی :

ارادت #شهید_شجاع به #شهید_بیضائی :

🌷 اولین دیدار هادی شجاع با محمود رضا بیضائی دی ماه سال ۸۷ در ارتفاعات شمال کشور از تیکه انداختن یکی از بچه ها و همراهی کردن هادی تو کنایه زدن نسبت به آرم و علائم لباس محمود رضا شروع شد و تا تلافی کردن محمودرضا و غش کردن همونی که تیکه مینداخت پیش رفت که در نهایت رفاقتی ایجاد شد صمیمی که این رفاقت تا آسمونی شدنشون پیش رفت...
اونروز حتی ثانیه ای هم به فکرمون نرسید که شاید این دو عزیز امانت آسمانی باشن وگرنه...

🌷 هادی قبل از شهادتش هم سه بار اعزام شده بود؛ شهید شجاع توسط شهید محمود رضا بیضایی که قبل از شهادت در اسلامشهر زندگی میکرد آموزش نظامی دیده بود و ارادت ویژه ای به این شهید داشت. وقتی خبر شهادت محمود رضا را شنید بغض عجیبی گلویش را گرفته بود و گفت باید انتقام شهید بیضایی را از این تکفیری ها بگیرم.
وقتی خبر شهادت هادی را شنیدیم رفتیم منزلشان و مادرش را دیدیم و عکس شهید بیضایی بر دیوار اتاق هادی نصب بود به مادر شهید شجاع گفتم هادی می گفت می‏‌خواهم انتقام شهید بیضایی را بگیرم. مادرش همینطور که اشک می ریخت گفت وقتی آقای بیضایی به شهادت رسید عکس را روی دیوار اتاق زد و سفارش کرد این عکس را برای همیشه نگه دار مادر، شهید بیضایی به گردن من خیلی حق داشته است.
شادی روحشون صلوات
اللهم صل علی محمد و‌آل محمد و عجل فرجهم.
دیدگاه ها (۲)

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹---سالن ساکت شد.همه به...

دیدار باتو (پارت ۴)

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 29لونا با چشم‌های اشکی نامه‌ی مادر ...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۹۷ویو راوی تهیونگ...

My lovely neighbor part : 59

My lovely neighbor part : 78

مافیای من

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وپنجم 𓆪 🖤🥀اسما به یون خیره شد.ـ «یعنی چی؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط